به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»، سارا آویشی، فعال رسانه در یادداشتی نوشت:
هیچکس از درگوشی صحبت کردن یا به تعبیر عامیانهتر، «پچپچ کردن» خوشش نمیآید. شاید ناپسندتر از این عمل هم پیدا شود اما فیالحال که در حال نوشتن این مطلب هستم، عملی مشمئزکنندهتر از نجواهای درگوشی ذهنم را آزار نمیدهد.
حالا تصور کنید؛ این عمل قبیح، میانِ «دوست» و «دشمنِ» شما صورت بگیرد. چه آتشی به جانتان میافتد؟ آنقدر که وسوسه شوید کاسهوکوزهشان را در هم شکنید.
اما تلختر از این حالت هم هست؛ زمانی که شما و همراهانتان در بیخبریِ مطلق، تماشاگرِ این نمایشِ مشکوک هستید، اما دشمنانِتان در همان مجلس کلمه به کلمه، محتوایِ این زمزمهها را میانِ خود بگردانند.
این یعنی آوار شدنِ تحقیر بر سرِ آدمی؛ و حقیقتاً که از این حالت، تنفرآمیزتر، چیزی سراغ ندارم.
این روزها پچپچ کردن از فضای کوچک یک مجلس پا را فراتر گذاشته و به سطح کلان مملکتی و سیاست خارجی سرایت کرده است.
مردان میدان دیپلماسی در اتاقهایِ دربسته چنان نجوایی سر دادهاند که صدایشان از دیوارها هم فراتر نمیرود؛ چه برسد به اینکه بخواهد به گوشِ ما برسد.
کسی چه میداند؛ شاید هم این نجواها به نفع ما باشد اما ما مردم، از این درگوشی صحبتکردنها دل خوشی نداریم؛ در همین آخرین پچپچهایشان بود که رهبر عزیزتر از جانمان، که قرار بود ما به فدایش شویم، فدای ما شد.
ما این روزها حال خوشی نداریم؛ دلگیریم، دلخوریم، اصلا سرگردانیم؛ هر روز، به امید اینکه شاید خورشیدِ روشنگری از فضای مهآلود مذاکرات طلوع کرده باشد، اخبار را شخم میزنیم اما چیزی عایدمان نمیشود.
هر چه خبر جدید است از آنِ سیانان و بیبیسی و بعضاً الجزیره و العربیه است و هر چه نقل و کپی از آنهاست سهم مطبوعات ماست.
ما در فضای سنگین بیخبری محصور شدهایم و کمکم این بدگمانیها و سوءظنها دارد خنجر به حنجر اعتمادمان میزند.
حس امین نبودن و نامحرم بودن، دارد روحمان را چنگ میزند؛ اضطراب مثل خوره به جانمان افتاده که مبادا زبانم لال، قصه پرغصه داغ رهبر شهید و فرماندهان دلیر و کودکان عزیزمان تکرار شود.
خدا آن روز را نیاورد که چنین مصائبی بار دیگر بر سرمان آوار شود.
این بیاعتمادیِ روزافزون، و این حسِ تلخِ نادیده گرفته شدن، ما را به اینجا رسانده که حتی از شنیدنِ نامِ «مذاکره» هم بیزار شویم. ما که حقیقتاٌدیگر خسته شدهایم از این همه سر میز نشستنها و زیر میز زدنها.
سیاستمداران محترم! ما به شما اعتماد داشتیم و داریم و سند این اعتماد را هم در خیابان گذاشتهایم. خیلی هم دلمان میخواهد اعتمادمان را عمیقتر کنیم؛ اما حقیقتاً ریشههای این درختِ اعتماد دارد سست میشود و عنقریب است که از دل خاک بیرون زند.
ما بیشتر از شما دلسوز این مملکت و نظام نیستیم و میدانیم لزومی ندارد هر مسئلهای که در اتاق مذاکرات اتفاق میافتد برای ما عیان کنید اما حداقل انتظارمان این است که نگذارید اخباری که باید از شما بشنویم، از دشمنانمان بشنویم.
هر چند که ما هرگز حرفهای رایگان رئیسجمهور سبکمغز آمریکا را باور نمیکنیم و ذرهای از اُلدُرمبُلدُرمهایش هراسی نداریم، اما میخواهیم شما به ما بگویید که هر چه آن مردک سخیف میگوید دروغ است، میخواهیم شما راستش را به ما بگویید.
چرا به ما نمیگویید این روزها در عرصه دیپلماسی چه میگذرد؟ مگر نه این است که زمان جنگ، اخبار عملیات نظامی هر روز و هر لحظه برای مردم مخابره میشد و مردم تعداد موجها و حتی تعداد پرتاب موشکها در هر موج را میدانستند. پس چرا شما سکوت کردهاید؟
مردان عرصه دیپلماسی! ما هنوز رخت سیاه بر تن داریم و بغض سنگینِ عزیزانمان در گلویمان است؛ هنوز حتی مجال نیافتهایم پیکر مطهر پدر فرزانهمان را به آغوش خاک بسپاریم و برایش سوگواری کنیم.
پرچمهای سرخ در دستمان، دارند فریاد میزنند که انتقام خون عزیزانمان را با نهگفتن به زیادهخواهیهای دشمن بگیرید.
پلاکاردهایمان التماس میکنند، شما را به جان عزیزانتان قسم، نگذارید خون عزیزانمان پایمال شود.
آقایان مسئول! با مردم روراست باشید. بخدا ما مردمِ نجیبی داریم. مردمی که بندبندِ وجودشان، با انقلاب و نظام گره خورده است.
مردمی که به وقتِوقتش هر جا نیاز به حضورشان بوده، در عرصه حاضر شدند و هر جا شاخ شیطان ظاهر شده، آن را شکستند و او را از میدان به در کردند.
مردمی که ۹۰ روز است زیر فشارهای سنگین اقتصادی و بمباران عظیم رسانهای، کمر خم نکردند و خیابان را حفظ کردند.
فراموش نکنید اگر پشتوانه همین مردم نبود، سرنوشت این نبرد معلوم نبود به کدامین سو میرفت و این شبها خیابانهای ما اسیر چنگال کدامین کفتارها میشد.
دریغ و درد! که قدر این مردم، آنچنان که باید، دانسته نمیشود.
شما را به خدا با مردم سخن بگویید...
انتهای خبر/
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بگذارید!