به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»؛ صدای قدم‌های پیاده‌رویِ زائران در خیابان امام رضا (ع)، بویِ اسپند و طنینِ یا حسین در گوشه و کنار خیابان امام رضا علیه السلام پیچیده است؛ امروز مشهدِ الرضا در روز اربعین، حال و هوای کربلا دارد. خیل عظیم جاماندگان، مسیر میدان بسیج تا حرم مطهر رضوی را با قلوبی مالامال از حسرت و شوق، پیاده طی می‌کنند تا بگویند اگر در کربلا نبودیم، اما دل‌هایمان را در صحن‌وسرای تو جا گذاشتیم.

در میان این دریای بی‌کرانِ جمعیت، در حاشیه خیابان امام رضا(ع)، بساطی ساده اما با‌شکوه برپاست. مرد مشهدی، با دستانی پینه‌بسته و لبخندی که بر گوشه لبانش نشسته، خستگی از تن زائران پیاده می‌زداید. او نه زائر است و نه مسافر؛ او خادمِ جاماندگان است.

نشد بروم، اما نشستم که خادم زائران باشم

وقتی از او می‌پرسم چه شد که امروز در این جایگاه نشستی، چشمانش نمناک می‌شود. نگاهش را به گنبد طلاییِ دوردست می‌دوزد و می‌گوید: سال‌ها بود که اربعین، پای پیاده راهی کربلا می‌شدم. همنشینی با زائرانِ ارباب، جانم را تازه می‌کرد. اما امسال، دست‌ و بالم بسته شد؛ مشغله‌های کاری اجازه نداد تا کوله‌بار سفر ببندم و در مسیر نجف به کربلا قدم بگذارم.

او در حالی که با دقتِ تمام غبارِ مسیر را از کفشِ زائر خسته‌ای پاک می‌کند، ادامه می‌دهد: وقتی دیدم امسال قسمت نیست زائرِ کربلا باشم، دلم آرام نگرفت. با خودم گفتم اگر نمی‌توانم در بین‌الحرمین به زائران حسین خدمت کنم، اینجا در خیابانِ امام رضا (ع) که می‌توانم. تصمیم گرفتم بیایم و کفشِ زائرانِ پسرِ حسین (ع) را واکس بزنم. این حداقل کاری است که برای تسلای دلِ جامانده‌ام از دستم برمی‌آید.

خدمت به زائر، مسیری به سوی دوست

این شهروند مشهدی، واکس زدن کفش‌های زائران را نه یک کار ساده، که توفیقی الهی می‌داند. او معتقد است که خدمت به زائر، نوع دیگری از زیارت است؛ زیارتی که شاید مسیرش به کربلا ختم نشود، اما از قلبِ شکسته او آغاز شده و به درگاهِ حضرت دوست می‌رسد.

حالا در حاشیه این مراسم، بسیاری از زائران وقتی متوجه نیت خالصانه این مرد می‌شوند، لحظه‌ای درنگ می‌کنند؛ برخی بوسه‌ای بر پیشانی‌اش می‌زنند و برخی با چشمان اشک‌بار از او طلب دعا دارند. اینجا در مسیرِ حرمِ مطهر، عشق به امام حسین (ع) بهانه‌ای شده تا پیوندی عمیق میان زائران و خادمان شکل بگیرد؛ پیوندی که ثابت می‌کند برای رسیدن به معشوق، همیشه لازم نیست در کربلا بود، گاهی جاماندن خود، آغازِ یک خدمتِ عاشقانه است.