به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه تحلیلی خبری«صبح توس»؛ معلمی شغلی است که گاه فکر میکنم خداوند راه رسیدن به خودش را در دستان آنان قرار داده است.
به اولین باری که توانستم قلم را در دست بگیرم و اولین حرف را بنویسم.
یا لحظهای که آموختم چطور یک کلمه را بخوانم و ذوقش را در چشم پدر و مادرم ببینم. جواب هر آنچه را در یک ضرب کنیم خود آن عدد است به جز یک بودن خداوند که در هرچه ضرب شد بی نهایت میشود.
انگار به نظر میرسد خداوند خودش هم معلم است. وگرنه جن و انس از کجا میتوانستند بفهمند از این عالم هستی چگونه بهرهبرداری نمایند؟! بی شک اولین معلم خلقت حضرت باریتعالی بوده است.
این شب و روزها که کشور ما دچار طوفان حوادث شده است، معلمان که همان آیات خداوند روی زمین هستند رسالت خود را فراموش نکردهاند و میز و نیمکت چوبی مدرسه را رها کرده و در خیابان بساط تعلیم را پهن نمودهاند.
به سراغ جمعی از معلمین رفتیم که بیش از دوماه است که شبها همزمان با تجمعات مردمی، در میدان شهدای مشهد گرد هم میآیند و کلاسهای درسی برای مقاطع مختلف تحصیلی برگزار میکنند.
به سراغ آنان رفتم تا دقایقی را با هم درمورد دلایل حضور و تدریس در میدان گفتگو کنیم.
کمالی که معلم پایه چهارم دبستان است میگوید که حدود دو ماه است شبها همراه با دخترش که او نیز معلم است به اینجا میآید و به تدریس برای بچها میپردازد از او پرسیدم؛
چطور این تصمیم را گرفتید که به اینجا بیایید و مشغول به تدریس بشوید؟
در خانه بودم و بسیار به این موضوع فکر میکردم که با شرایط جنگی پیش آمده، بچهها چطور میخواهند به درسشان برسند، خصوصأ آنهاییکه در مدارس دولتی درس میخوانند و بخاطر شلوغی کلاسها و فضای شاد نمیتوانند به خوبی درسها را پیگیری کنند.
وی ادامه داد: تا اینکه در یک گروه ایتا پیامی را مبنی بر اینکه معلمانی که دوست دارند بصورت جهادی در میدان شهدا برای دانش آموزان تدریس داشته باشند، میتوانند با حضور در این عرصه به فعالیت بپردازند. بعد از دیدن این پیام من به همراه دخترم که او نیز معلم است به اینجا آمده و با عشق تدریس را شروع کردیم.
کمالی گفت: روزهای ابتدایی جنگ خیلی ناراحت بودم از اینکه نمیتوانم کاری انجام بدهم و مفید باشم، حتی برای حضور دانش آموزان در خانهام برنامه ریزی کردم که از طرف مدرسه موافقت نشد، اما بعد از این اتفاق خدا را بسیار شکر میکنم و از اینکه اینجا هستم و به رسالت معلمی خود در میدان عمل میکنم خوشحال هستم.
نظرتان در مورد حال و هوای میدان و تدریس در این فضا چیست؟!
من متولد سال شصت هستم و روزهای پایانی جنگ را بهخاطر دارم. یکبار که پدرم به جبهه رفته بودند او را از تلویزیون دیدم، حس و حال پدرم در جبهه و زیر آتش برای من عجیب بود، این روزها و اینجا دوباره آن حس و حال را درک میکنم و دقیقأ امروز شبیه به آن دوران است، کارهای جهادی مردم، حضور در خیابان، شور و نشاط مساجد، همه چیز رنگ و بوی آن روزها را گرفته است.
وی در پایان گفت: اینجا روبهروی حرم امام رضا علیه السلام از ایشان بهخاطر لطفی که به من و دخترم داشتند و اجازه دادند تا در این مسیر قرار بگیریم و این شبها در میدان به دانش آموزان خدمت کنیم تشکر میکنم.
ابوی ثانی آموزگار پایه چهارم در دبستان غیرانتفاعی پسرانه است که به میدان خدمت جهادی آمده است، از او سوال کردم؛
تدریس شبانه آنهم در میدان و با وجود شرایطی غیر کلاس درسی را چرا قبول کردید؟
من بعد از جنگ دغدغه ام بچهها شده بودند و اینکه نمیتوانستم به مدرسه بروم و حتی روزهای ابتدایی در فضای مجازی هم امکان تدریس نداشتم بسیار ناراحت بودم. بعد از دیدن پیام همکاری جهادی انگار همه دنیا را به من داده بودند.
وی ادامه داد: نکته دیگری که برای من خیلی مهم بود این است که ما اینجا در کنار تدریس بهخاطر حضور در اجتماع به بچهها درس ایستادگی، وطن پرستی و وحدت را هم میدهیم و این یک فرصت با ارزش و شگفت انگیز است.
ابوی ثانی گفت: من چون معلم مدرسه پسرانه بودم این شبها با دختران زیادی هم مرتبط شده و فضای تدریس برای آنان را نیز داشتم که تجربه شیرینی بود البته متاسفانه سطح یادگیری و علمی بچهها خیلی کاهش یافته و مشکلات درسی آنها بخاطر تعطیلی ها عمیق شده که امیدواریم با کار جهادی بتوانیم این معضل را تا حد زیادی از بین ببریم.
رستگار مقدم معلم پایه سوم دبستان دخترانه است و از او سوال کردم؛
هدف شما از حضور و تدریس در این مکان چه بوده است؟
من یک ماه اول جنگ هرشب در اجتماعات شرکت میکردم، اما پس از باخبر شدن از کلاسهای رفع اشکال و تدریس برای دانش آموزان تغییر رویه دادم. وقتی جوانهای پای لانچر را میدیدم از خودم خجالت میکشیدم که چرا نمیتوانم رسالت خود را به انجام برسانم و دانش آموزانی را تربیت کنم که در آینده بتوانند کشور را بسازند و مقابل دشمن بایستند.
وی ادامه داد: من از روز اولی که وارد آموزش و پرورش شدم اعتقاد داشتم که فرزندان کشورم فرزندان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و برای رشد آنها باید بیشترین تلاشم را بکنم. تا اینکه جنگ اتفاق افتاد و به خیابانها آمدیم.
رستگار مقدم گفت: این حضور در تجمعات و پرچم گردانی و شعار دادن بسیار بسیار مهم است اما اینکه امروز میتوانم در کنار این کارها به فرزندان میهن خدمت کنم و به آنها آموزش بدهم نور علی نور است. با اینکه هرروز صبح کلاس مجازی دارم و خودم صاحب سه فرزند هستم که باید به آنها رسیدگی بشود، وقت شب را با تمام علاقه به دانش آموزان اختصاص دادهام.
ژیان کرمانی در مدرسه مهر مادر مشغول به تدریس پایه چهارم میباشد و از او سوال کردم؛
چه روندی را طی کردید تا به تدریس در میدان شهدا رسیدید؟
روزی که جنگ اتفاق افتاد، ما توسط همسر یکی از همکاران در دفتر مدرسه متوجه ماجرا شدیم. به کلاسها رفتیم و مشغول به آرام کردن بچهها و صحبت با آنان شدیم و گفتیم که ممکن است از فردا دیگر به مدرسه نیایید. بعد از آن خانوادهها هراسان به دنبال فرزندانشان میآمدند و مدرسه خالی شد و تا امروز دیگر نتوانستیم برگردیم.
وی ادامه داد: من از همان روزهایی که کلاسها مجازی شد با مساجد اطراف خیلی صحبت کردم که بتوانیم آنجا کلاس برگزار کنیم اما به دلایل مختلف امکانش پیش نیامد. تا اینکه یک روز با حراست اداره تماس گرفتم و مطلب را بیان کردم و آنها گفتند به زودی در هر منطقه یک مکان برای تدریس فراهم میکنیم و میدان شهدا به ما معرفی شد.
استقبال دانش آموزان از این طرح چگونه بوده است؟!
استقبال خیلی خوب بوده است مخصوصاً پایه ششم چون امسال درگیر امتحانات نهایی هستند و میخواهند به دوره جدید وارد شوند. و این موضوع نیز قابل ذکر است که پایههای پنجم و ششم درک عمیقتری از حضور در میدان و در کنار آن رسیدگی به درس خود دارند.
وی بیان کرد: با توجه به شرایط سخت فضای مجازی و قطعی اینترنت یا دردسترس نبودن دانش آموزان و غیره، این حضور فیزیکی و ارتباط گیری با مخاطب جنبه های مثبت زیادی دارد. به علاوه دانش آموزان کلاس خود من هم شبها به اینجا میآیند و مرور درسها را باهم انجام میدهیم و خوشحالم که این اتفاق خوب رقم خورد تا بتوانم مسیر معلمی خود را اینگونه ادامه بدهم.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بگذارید!