به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»علیرضا اکبری مزار در ۱۷ خردادماه سال ۱۳۷۸ متولد شد و در ۲۴ آذرماه سال ۱۴۰۲ در راسک به شهادت رسید. مادر این شهید در گفتوگوی تفصیلی با خبرنگار ما از خاطرات کودکی، روحیات، علاقه او به خدمت، آخرین دیدار و لحظه دریافت خبر شهادت فرزندش میگوید.
صبح توس: لطفاً خودتان را معرفی کنید و درباره شهید بگویید؛ چه زمانی متولد شد و در کجا خدمت میکرد؟
مادر شهید اکبری مزار: مادر شهید علیرضا اکبری مادر شهید اکبری مزار هستم. علیرضا در ۱۷ خردادماه سال ۱۳۷۸ در بجستان متولد شد و از نیروهای نیروی انتظامی بود که در ستاد انتظامی راسک خدمت میکرد. او در ۲۴ آذرماه سال ۱۴۰۲، در جریان حمله تروریستی به مقر نیروی انتظامی راسک به شهادت رسید.
علیرضا از همان کودکی روحیهای متفاوت داشت؛ بچهای مؤمن، مهربان و خانوادهدوست بود و ارتباط زیادی با مسجد داشت. از کودکی به فعالیتهای مذهبی علاقه داشت، مؤذن مسجد بود و در دعای ندبه شرکت میکرد. علاقهاش به خدمت در نیروی انتظامی هم از همان سالهای کودکی شکل گرفته بود و وقتی پلیس را میدید، خوشحال میشد و میگفت دوست دارد وارد این مجموعه شود و به کشور خدمت کند.
صبح توس: از دوران کودکی و نوجوانی شهید چه خاطرهای بیشتر در ذهن شما مانده است؟
مادر شهید اکبری مزار: علیرضا در ۱۲ سالگی پدرش را از دست داد و بعد از آن تکیهگاه خوبی برای خانواده بود. یک سال بعد از فوت پدرش، تصادف سختی داشت و به کما رفت. پزشکان امید چندانی به بهبودیاش نداشتند. من به امام رضا(ع) متوسل شدم و نذر کردم. روز میلاد امام جواد(ع) حال علیرضا بهتر شد و به هوش آمد. همیشه خودم را مدیون امام رضا(ع) میدانم که فرزندم را به من برگرداند.
علیرضا که بزرگتر شد، بسیار مهربان و خانوادهدوست بود. پول عیدیهایش را جمع میکرد تا برای من انگشتر طلا بخرد. حتی اولین حقوقش را هم برای من انگشتر طلا خرید که هنوز آن را دارم. هر وقت به مرخصی میآمد، دوست داشت خانواده را دور هم جمع کند و برای زیارت امام رضا(ع) به مشهد برویم.
صبح توس: آخرین دیدار یا گفتوگویی که با شهید داشتید را به یاد دارید؟
مادر شهید اکبری مزار: آخرین مرخصیاش ۱۵ روز بود. قرار گذاشته بودیم به مشهد برویم و برای عروسیاش لباس انتخاب کنیم؛ میخواست عید نوروز ازدواج کند. میگفت: مامان این دفعه دیگه برگشتم میریم.
علیرضا خیلی خانوادهدوست بود و دوست داشت همه دور هم باشند. شبهای قدر خانهمان شلوغ بود. روی صندلی نشست و عکسهای کودکیاش را به همه نشان میداد و همه دورش جمع شده بودند.
وقتی میخواست برود، ساکش را داخل ماشین گذاشت، دوباره برگشت و صورتم را بوسید. نگاهش طوری بود که انگار حرفی داشت، اما ما متوجه نشدیم.
در آخرین تماس هم حدود ساعت ۱۰ و نیم شب با من صحبت کرد. نزدیک یک ساعت حرف زد، احوال همه را پرسید و گفت از مأموریت برگشته است. من هر روز با او تماس میگرفتم و او هم تماس میگرفت؛ آن تماس، آخرین گفتوگوی ما بود.
صبح توس: آیا شهید درباره سختیهای کار یا خطرات آن با شما صحبت میکرد؟
مادر شهید اکبری مزار: زیاد صحبت نمیکرد؛ چون علیرضا عاشق شغلش بود. از کودکی وقتی پلیس را میدید خوشحال میشد و دوست داشت وارد این مجموعه شود و به کشور خدمت کند. برای همین هیچوقت از سختیهای کارش گلایه نمیکرد. حتی با وجود گرمای شدید سیستان و بلوچستان، چیزی نمیگفت و همیشه راضی بود.
صبح توس: خبر شهادت فرزندتان را چگونه دریافت کردید؟
مادر شهید اکبری مزار: صبح روز بعد، حدود ساعت ۱۰ یا ۱۰ و نیم، خبر دادند که به مقر انتظامی راسک حمله شده و علیرضا مجروح شده است. من فکر میکردم زخمی شده و برمیگردد. نذر کردم و از خدا خواستم فرزندم را به من برگرداند.
بعد خبر شهادتش را دادند و من پیکر سرد فرزندم را دیدم. علیرضا همیشه به من قوت قلب میداد. آن لحظه احساس میکردم انگار دارد به من میگوید: مامان آروم باش، مامان جلو نامحرم زیاد داد و بیداد نکن.
صبح توس: بعد از شهادت، کدام رفتار یا ویژگی فرزندتان بیشتر برای شما زنده میشود؟
مادر شهید اکبری مزار: علیرضا هیچوقت دنبال دنیا نبود و بیشتر به دیگران فکر میکرد. آخرین باری که در اربعین به بجستان آمده بود، در برنامه جاماندگان اربعین برای مردم خدمت میکرد. همانجا به دوستانش گفته بود: کاش تشییع جنازه آدم انقدر شلوغ باشه.
تشییع پیکر علیرضا بسیار باشکوه و شلوغ برگزار شد؛ بهگونهای که هنوز هم مردم درباره حضور گسترده مردم در تشییع او صحبت میکنند.
صبح توس: در هفته نیروی انتظامی چه پیامی برای نیروهای انتظامی دارید؟
مادر شهید اکبری مزار: هفته نیروی انتظامی را به دلاورمردان و سبزپوشان نیروی انتظامی تبریک میگویم؛ کسانی که امنیت مردم را تأمین میکنند. انشاءالله همیشه موفق و سربلند باشند.
انتهای خبر/
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بگذارید!