• به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»؛ بیش از ۴ ماه از آن واقعه تلخ و دردناک و باورنکردنی می‌گذرد؛ واقعه‌ای که هنوز هم برای بسیاری از مردم، باورپذیر نیست. واقعه‌ای که در سحر رمضان، ۹ اسفندماه، دل‌های هزاران عاشق و دلداده به ولایت را به درد آورد. داغی که اسرائیل غاصب با همکاری آمریکای خبیث بر دل مردم مظلوم جهان گذاشت.

     داغی که به باورمان، هیچ‌گاه سرد نخواهد شد. داغی که بیش از ۴ ماه است مردم را در فضای خونخواهی از رهبر انقلاب به میدان خیابان‌ها کشانده و باعث شده در قرارهای شبانه حضور پیدا کنند؛ به خونخواهی رهبر، شهید ایران.

    روایت یک خشم و اندوه جمعی
    خونی که به ناحق بر زمین ریخته شد، اما مردم جهان را بیدار کرد؛ خونی که به ناحق بر زمین ریخته شد، اما موجب بیداری ملت‌ها شد. رهبری که تا پای جان در میدان بود، با خانواده در صحنه حضور داشت و با صلابت در برابر استکبار جهانی ایستاد، راهبری کرد و ایران را در جهان سرافراز ساخت.

    رهبری که ایستادگی در برابر ظلم را به تأسی از اربابش حسین علیه‌السلام سرلوحه کار خود قرار داده بود و شعارش این بود: «مثل منی با مثل یزید بیعت نمی‌کند».

    او ایران را در مسیر قله قرار داد؛ ۴۷ سال ایستادگی، عزت، صلابت، اقتدار و انسجام، ثمره رهنمودها و تدابیر خردمندانه‌اش بود.



  • لحظه‌های سنگین وداع

    اکنون عاشقان ولایت با چشمانی اشکبار و دلی اندوهگین برای بدرقه آقای شهیدی آمده‌اند که نبودنش را حتی باور نمی‌کنند.

    از روز گذشته، خیابان‌های تهران مملو از مردمی است که از دور و نزدیک خود را برای بدرقه رهبر انقلاب به مصلی رسانده‌اند. بسیاری شب را در خیابان سپری کردند و بیدار ماندند تا بتوانند خود را به مراسم تشییع برسانند.

    در اطراف مصلی، ازدحام جمعیت موج می‌زند؛ یکی عکس رهبر شهید را در دست گرفته، دیگری با پرچم ایران در مراسم شرکت کرده و فردی دیگر چفیه‌ای را که به یادگار از رهبر دریافت کرده، همراه آورده است.

    اشک‌ها و سکوت در میان جمعیت

    چشم‌ها مالامال از اشک است و دل‌ها پر از اندوه و غصه. اشک‌ها امان نمی‌دهد، از خانواده‌هایی که با فرزندان خردسال خود در این مراسم حضور یافته‌اند؛ تا پیرمردی که عصازنان خود را به مراسم بدرقه آقای شهید ایران رسانده است. همه یک پیام دارند: حمایت از ولایت و همراهی با رهبر.
    مردمی که سال‌ها می‌گفتند «جانم فدای رهبر»، اکنون به بدرقه آقای شهیدی آمده‌اند که جان خود را برای ایران فدا کرد؛ تا بگوید تا پای جان برای ایران می‌مانم.


  • روایت‌های پراکنده در ازدحام جمعیت

    صدای هق‌هق گریه زنان و مردان بلند است و حاج مهدی رسولی نیز روضه‌خوانی می‌کند: «دلتنگم، دلتنگ آقای شهیدم… دلتنگ اونی که مثلش رو ندیدم…»

    فضا سنگین و بغض‌آلود است. در میان ازدحام جمعیت، هر کسی روایتی دارد؛ یکی با صدایی لرزان می‌گوید؛ هنوز باور رفتن او را ندارد و دیگری از روزهایی می‌گوید که به تعبیرش، در کنار او «حس امنیت و آرامش» داشته است.

    فریادهای بغض‌آلود و عهدهای تکرار شده

    در گوشه‌ای دیگر، صداها بلندتر می‌شود. یکی می‌گوید: آقاجان ما را ببخش… قدر تو را ندانستیم…، قسم می‌خورم راهت را ادامه می‌دهیم و نمی‌گذاریم پرچم ایران بر زمین بیفتد.

    جوانی با چشمانی اشک‌آلود فریاد می‌زند: این مسیر متوقف نخواهد شد
    پایان یک بدرقه، آغاز یک روایت
    همه آمده‌اند برای وداع؛ وداع با رهبری که ۴۷ سال برایشان پدری کرد؛ رهبری که نه تنها رهبر جهان اسلام، بلکه دوست مردم بود و همواره می‌فرمود: «همه شما را دوست دارم.»

    هوای اطراف مصلی سنگین‌تر از همیشه است؛ انگار زمان در میان ازدحام جمعیت آهسته‌تر حرکت می‌کند و هر نگاه، دنبال نشانی از روزهای حضور اوست. آری این مسیر انقلاب اسلامی و خط رهبری هیچگاه متوقف نخواهد شد بلکه پرچم آن از دست صالحی به صالح دیگر سپرده خواهد شد.

انتهای خبر/