به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»؛ در رواق دارالذکر مشغول عکاسی بودم. زائران دسته دسته وارد می‌شدند. یکی اشک می‌ریخت، دیگری دعا می‌خواند، عده‌ای تماس تصویری گرفته بودند تا مخاطبشان از راه دور نیز زائر رهبر شهید باشد، بچه‌هایی که قلم دوش پدر و مادرها شده بودند تا بهتر مزار زهرای ۱۴ ماهه‌ای که بر سینه پدربزرگ خوابیده را ببینند و دیگر دیدنی‌هایی که بود.
کم‌کم وقت خروجم از رواق بود که دیدم عکس شهیدی روی دستی بلند شده است. ازبین جمعیت خودم راه به صاحب عکس رساندم. گوشه رواق مشغول صحبت شدیم و متوجه شدم این عکس پسر دردانه‌اش است که روز ۲۷ ماه رمضان در تنگه هرمز به شهادت رسیده است. فرمانده ۳۰ ساله‌ای که از نوابغ صنعت موشکی ایرانِ جان بود و در کنار ۱۹ نیروی زیر مجموعه‌اش به در حمله موشکی به یکی از تونل‌های زیرزمینی به شهادت رسید. در ازدحام دارالذکر و بین اشک‌های مادر شهید فرصت صحبت نبود. پس روز بعد برای گفتگو مفصل و شنیدن ماجرای شهید سید اسماعیل یزدان‌منش به دیدارشان رفتم. در ادامه بخشی از صحبت‌های ما را می‌خوانید.

صبح توس: لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید؟
پدر شهیدیزدان منش: بنده سید ابراهیم یزدان منش هستم از سادات نسل امام موسی کاظم علیه السلام و پدر شهید سید اسماعیل یزدان منش که از فرماندهان موشکی و شهدای جنگ رمضان در تنگه هرمز هستند. ما اهل یاسوج هستیم و به مناسبت چهلمین روز خاکسپاری رهبر شهید به مشهد آمدیم و در واقع زائر امام رضا علیه السلام و آقای شهید هستیم.
 
صبح توس: شهید یزدان منش را نیز برای ما معرفی کنید؟
پدر شهیدیزدان منش: سید اسماعیل یزدان منش متولد سال ۱۳۷۳ است و سال ۱۳۹۲ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. هنوز ازدواج نکرده و مجرد بود. در تمام سالهایی که در سپاه خدمت میکرد ما اطلاع نداشتیم که دقیقاً مشغول چه کاری است و حتی نمی‌دانستیم با این سن کم درجه سرهنگی دارد و فرمانده است. بعد از شهادت متوجه این موضوع شدیم. اسماعیل یک تکاور به تمام معنا بود. بعد از شهادت لوح تقدیرها و افتخارهای اورا که از دست آقای شهید و سردار سلامی و سردار تنگسیری گرفته بود به ما نشان دادند. دوره‌های مختلفی را در اوکراین و روسیه گذرانده بود و در همه آنها مقام و مدال آورده بود. پس از شهادتش طوری از استعداد و نبوغ او در عرصه نظامی صحبت می‌کردند که ما همه حیرت کرده بودیم.
صبح توس: آقا اسماعیل کجا و چگونه به شهادت رسیدند و خبر شهادتش را چگونه به شما گفتند؟
پدر شهیدیزدان منش: اسماعیل یک شب قبل از شهادت رهبر به مرخصی آمده بود. صبح که خبر شهادت را شنید مثل اسپند روی آتش شده بود. مدام دست روی دست میزد و خودخوری می‌کرد. وسایلش را جمع کرد از ما خداحافظی کرد و شب خودش را به بندرعباس رساند. چند روز بعد مجروح شد و به خانه برگشت. موج انفجار موشک‌ها اورا گرفته بود و کمی دست و پاهایش آسیب دیده بود. دو شب ماند و دوباره به محل خدمتش برگشت. آخرین شب از ماه رمضان دور سفره افطار نشسته بودیم که دیدم یکی از دوستانش تماس گرفت و جویای احوال اسماعیل شد. توضیح دادم که یک هفته‌ای است که رفته و از او خبر ندارم. فکر می‌کردیم نگران مجروحیت قبلی او هستند. همینطور پشت سر هم چند بار افراد دیگری هم تماس گرفتند و از اسماعیل خبر می‌گرفتند.


آن شب باران شدیدی هم در یاسوج می‌بارید و انگار زمین و آسمان به یکدیگر دوخته شده بودند. تا اینکه بعد از یک ساعت یکی از آشنایان که با اسماعیل نیز همکار بود با خانواده به منزل ما آمدند. توقع دیدن آن‌ها را نداشتیم. آمدند نشستند و بعد از چند دقیقه خبر شهادت اسماعیلم را به ما دادند.
 ۲۷ ماه رمضان در حمله موشکی که آمریکا به نزدیکی تنگه هرمز داشت یک تونل موشکی مورد اصابت قرار می‌گیرد و در ابتدا ورودی تونل بسته شده اسماعیل و همراهانش که همگی از جوانان نخبه بودند گرفتار می‌شوند. پس از چند ساعت که به هواکش‌های کولر پناه برده بودند تا بتوانند نفس بکشند در حمله دوم به شهادت می‌رسند. صدای بچه‌ای ما از پشت بیسیم و تماسی که گرفته بودند در حالی به گوش می‌رسید که آخرین لحظات خود به صورت دسته جمعی زیارت عاشورا می‌خواندند و در همان حال به شهادت رسیدند.
صبح توس: اگر اسماعیل برگردد باز هم اجازه می‌دهید در این راه برود؟
پدر شهیدیزدان منش: من یک کارگر هستم و با ماشین پیکان وانتم در روستا علوفه و بار جا به جا می‌کنم. با نان حلال اسماعیل را بزرگ کرده‌ام. اگر هزار بار دیگر برگردد بازهم او را می‌فرستم تا برود. خودم هم با همین ماشین در خدمت انقلاب و رهبرم آقای سید مجتبی خامنه‌ای هستم. همه زندگی و پسرم فدای اسلام و انقلاب و کشور و ناموس‌مان باشد. هیچ کار دیگری که از من بر نیاید می‌توانم لااقل برای رزمندگان پشت ماشینم بار بگذارم و حمل کنم. ما اگرچه پسر از دست داده‌ایم اما الحمدلله بسیار خوشحالیم و چشم‌مان پر نور شد که پسر امام شهید به رهبری انتخاب شد و غم ما را با خودش از دل بیرون برد.


صبح توس: به سراغ مادر شهید یزدان منش رفتم و از وی پرسیدم که مهمترین ویژگی‌های رفتاری سید اسماعیل را بگویید.

مادر شهیدیزدان منش: اسماعیل خیلی مهربان و خوش اخلاق بود. از همان دوران نوجوانی بسیار اهل معرفت، نماز و کمک به من و پدرش بود. آنقدر به ما محبت می‌کرد که از یادم نمی‌رود. وقتی پاهایم درد می‌گرفت می‌آمد می‌نشست و پاهایم را ماساژ می‌داد و با روغن چرب می‌کرد تا آرام بشود. همان شب آخری که می‌خواست برود هم پاهایم را ماساژ داد. بعدش هم سرش را روی زانویم گذاشت و موهایش را نوازش می‌کردم. همیشه سرش را روی زانویم می‌گذاشت تا برایش شعر بخوانم و موهایش را با دست شانه بزنم.
اسماعیل خیلی دست به خیر بود و به همه کمک می‌کرد. پسرم عاشق اهل بیت بود. در آخر هم مثل حضرت زهرا سلام الله علیها پهلویش تیر خورده بود، مثل امام حسین علیه السلام گلویش پاره شده و شبیه حضرت ابوالفضل العباس دستش شکسته بود.
صبح توس: بعد از شنیدن خبر شهادت رهبر انقلاب چه حالی داشتید؟
مادر شهید یزدان منش: من اسماعیل را خیلی دوست داشتم، پاره تنم بود. اما آنقدر که از شهادت رهبر ناراحت شدم از رفتن اسماعیل ناراحت نشدم. بعد از خبر شهادت آقا همه به خیابان رفتیم و به سر و صورت می‌زدیم و همان عزاداری مخصوص خودمان را انجام می‌دادیم. اسماعیل خبر شهادت آقا را که شنید قرار نداشت و مدام اشک می‌ریخت. ای کاش من صدها اسماعیل داشتم و می‌رفتند ولی آقا زنده بودند.
وی ادامه داد: دوست داشتم با اسماعیل بروم پیش آقا ولی حالا قسمت شد با عکس او آمدم به مزار رهبر شهید. الان که مشهد آمدیم انگار همه غصه‌های اسماعیل تمام شده و بقول پدرش ما دوباره متولد شدیم، زنده شدیم. انشاءالله خدا اسماعیل را از ما قبول کند و امام رضا علیه السلام از ما راضی باشد.

انتهای خبر/

وجیهه محمدحسنی