به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»؛ رزمنده تربتجامی رمضانعلی آزاد که در دوران دفاع مقدس حضور داشت به عنوان شهید پیکرش تشیع و تدفین شد؛ او بعد از ۱۸ ماه توانست به خانوادهاش پیام دهد که زنده است.
\r\nوی پس از سالها تحمل درد و رنج اسارت وقتی به زادگاهش نیلآباد تربتجام بازگشت با استقبال عجیب مردم مواجه شد؛ اما وقتی عکس بزرگ خودش را که دید متوجه اتفاقی عجیب شد، او دید فردی دیگر بهجای او در گلزار شهدا و با نام او دفن شده که او شتابان بر سر مزارش حاضر و گریه کرد.
\r\nشهرستان تربتجام با بیش از 2 هزار و ۵۰۰ شهید، جانباز و آزاده در استان خراسان رضوی به خود میبالد که اینگونه در راه دفاع از میهن تمام عیار وارد میدان شده است.
\r\nیکی از آزادگانی که از خطه تربتجام روستای نیلآباد (نیلشهر) به میهن اسلامی بازگشته است سرباز وظیفه رمضانعلی آزاد است که سرنوشتی متفاوتی داشت؛ وی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی صبح توس، به شرح اتفاقات خود پرداخت.
\r\nترک تحصیل و کار در مزرعه پدری
\r\nرمضانعلی آزاد در سال ۴۴ در خانوادهای مذهبی متولد شد و پس از سپری کردن دوران کودکی تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند و از آنجا که پدرش توان پرداخت هزینههای تحصیل او را نداشت مجبور به ترک تحصیل و انجام کار کشاورزی در کنار پدر شد.
\r\nفعالیتهای انقلابی
\r\nرمضانعلی در دوران انقلاب در دفاع از امام خمینی (ره) چندین مرحله با ضد انقلاب درگیر میشود و سعی میکند در تمام تظاهراتی که برای سرنگونی رژیم پهلوی در شهرستان تربتجام برگزار میشد شرکت کند.
\r\nاعزام به سربازی و نگهداری از اسرای عراقی
\r\nسال ۶۳ زمان خدمت سربازیاش فرا میرسد که با معرفی خود به حوزه نظام وظیفه برای گذراندن دوره آموزشی به پادگان «۰۴ بیرجند» اعزام میشود.
\r\nپس از پایان دوره، ۱۵ ماه در پادگان پرندک رباط کریم مشغول مراقبت اسرای عراقی میشود و سپس بهطور داوطلبانه به جبهه دهلران اعزام و در این منطقه به عنوان تیربارچی خدمت سربازی را ادامه میدهد.
\r\nرمضانعلی آزاد پس از دو ماه حضور در خط مقدم برای دیدار والدین خود به نیلآباد میآید و بعد از اتمام مرخصی دوباره عازم جبهه میشود.
\r\nاو در خط مقدم جبهه به اتفاق 12 نفر مشغول پاسداری از مرز کشور است که در این حین خبر میرسد یکی از ایرانیها پناهنده شده و اطلاعات زیادی را در اختیار عراقیها گذاشته است.
\r\nشب بعد از اعلام خبر، حمله همهجانبه عراقیها شروع و از آسمان و زمین مثل باران تیر و خمپاره بر سر شان میبارد که هر ۱۳ نفر ساعت 8 و نیم شب اسیر میشوند.
\r\nآغاز اسارت در عراق و خبر شهادت او به والدینش
\r\nخانواده آزاد پس از مدتی از آخرین دیدار با رمضانعلی از خبر شهادت پسر خود توسط یکی از اهالی روستا که همرزم وی بود، مطلع میشوند.
\r\nبا گذشت چند روز از خبر شهادت، پیکری به نام رمضانعلی آزاد به بنیاد شهید تربتجام تحویل میشود که آنان پس از تشریفات لازم به والدین اعلام شهادت میکنند.
\r\nوالدین آزاد به دلیل وجود لباس و قرآن پسرشان به همراه پیکر و علامت پایش ماهیت فرزندشان را تصدیق میکنند که پس از هماهنگی با سایر نهادها مراسم تشیع، تدفین، بزرگداشت، هفتم، چهلم و سالگرد برگزار میشود و این در حالی است که در تمام این مدت رمضانعلی در اسارت نیروهای عراقی بوده و هیچ اطلاعی از سرنوشت خود در ایران نداشته و نمیدانسته که چه مسائل برای بستگانش رخ داده است.
\r\nسرگذشت اسارت رمضانعلی و خبر اسارات به والدین
\r\nپس از اسارت او را به پادگان نظامی در العماره برده و 10 روز در آن مکان نگهداری میکنند و روز یازدهم صدام برای بازدید میآید و بعد، آنها را به مکانی در بغداد بردند و پس از دو روز به اردوگاه رمادیه منتقل شدند و پس از هجده ماه اسارت، نیروهای سازمان ملل برای اولین بار به آنها سر میزنند و توانستند اولین نامه را بعد از اسارت برای خانوادهاش ارسال کند.
\r\nبا توجه به اینکه نامه بهدست والدین رمضانعلی رسیده بود آنان برایشان قابل باور نبود شهیدی را که دفن کرده بودند فرزندشان نباشد تا اینکه توانست برای آنان در مرحله دوم همراه نامه، عکس اسارت را بفرستد.
\r\nسختیها وخاطرات دوران اسارت
\r\nآزاد با اشاره به سختیهای دوران اسارت ببان داشت: تمام دوران اسارت به سختی میگذشت که خبر ارتحال حضرت امام خمینی (ره ) سختی را بر ما چندین برابر کرد و در اردوگاه غوغایی برپا شد و نیروهای عراقی در صورتی که با ایران پیمان صلح امضا کرده بودند سه شبانهروز آب و غذا نداده و با کابل از ما پذیرایی کردند.
\r\nآزاده تربتجامی تصریح کرد: اردوگاه عراق از کمترین امکانات بهداشتی و رفاهی برخوردار بود به صورتی که سرویس بهداشتی نداشت و همین مسئله مشکلاتی را برای ما به وجود میآورد.
\r\nوی خاطرنشان کرد: در پنج سالی که اسیر بودم منافقین بیشتر از دیگران به دیدار اسرا میآمدند و هدفشان تطمیع آنها برای پناهندگی و عضویت در سازمان منافقین خلق بودند.
\r\nکفش نو و زیارت امام حسین علیهالسلام
\r\nآزاد ابراز کرد: در تمام مدت اسارت به غیر از دیوارهای اردوگاه جایی دیگری را ندیدیم تا یک روز به همه ما لباس و کفش نو دادند و گفتند آماده شوید برای زیارت کربلای معلا و عتبات عالیات که ساعت چهار صبح سوار اتوبوسها شده و به زیارت سیدالشهدا رفتیم و باور نداشتیم که به آرزوی دیرینه خود رسیدهایم؛ همه اسرا تنها دعایی که داشتند آزادی و بازگشت به وطن بود.
\r\nوی ادامه داد: بعد از زیارت عتبات یک جلد کلامالله مجید با امضای صدام به همه هدیه دادند و اسرا را مستقیم به مرز مهران آوردند؛ باورمان نمیشد امام حسین (ع) اینگونه سریع حاجت ما را برآورده کرده است؛ پس از ورود به میهن اسلامی و شکر الهی و تشکر از امامان معصوم و رهبری معظم انقلاب خاک وطن را بوسیدیم که این صحنه برایم قابل وصف نیست.
\r\nآزاده تربتجامی عنوان داشت: پس از گذراندن دوره قرنطینه به دیدار رهبر انقلاب مشرف شدیم و پس از آن به مشهد آمده و با مصاحبه خبرنگار و پخش از تلویزیون و رادیو خانواده متوجه بازگشت من شدند و سریعا به مشهد آمدند و لحظه دیدار فرا رسید.
\r\nاستقبال مردم از رمضانعلی آزاد
\r\nوی یادآور شد: هنگام ورود به تربتجام مردم و مسئولان استقبال وصفنشدنی کردند و با توجه به اینکه در مدت اسارت دچار کمبود وزن شده بودم در مسیر استقبال بیهوش و از شهر تا روستا با آمبولانس منتقل شدم؛ وقتی به هوش آمدم یک عکس بزرگ نقاشی شده از خودم را روی پارچه که در اتقاق نصب شده بود مرا متعجب کرد و پس از جویای علت، خانوادهام سرگذشت آمدن پیکر شهیدم و برگزاری مجالس را تشریح کردند که بلافاصله با اهالی محل بر مزارم حاضر و با اجرایی مراسم باشکوهی به یاد شهیدان گریستم.
\r\nآزاده تربتجامی تصریح کرد: مردم شیعه و اهل سنت نیلشهر ارادت خاصی به این شهید دارند و برخی از کشاورزان که شبها مشغول آبیاری زمینهای کشاورزی هستند میگویند شبها بر مزار شهید چراغ روشن میشود و از این شهید حاجت گرفتهاند.
\r\nآزاد با اشاره به پیگیری برای مشخص شدن هویت این شهید گفت: چندین مرحله برای احراز هویت این شهید به مسئولان بنیاد شهید و امور ایثاران کشور مراجعه کردهام که پاسخی دریافت نکرده و ناامید به شهرم برگشتم.
\r\nوی ادامه داد: از همان روز تاکنون بر مزار شهید حاضر و برایش نذر و نذورات میدهم و در سال ۸۵ با هماهنگی با بنیاد شهید سنگ قبرم را به نام شهید گمنام تغییر دادم.
\r\nآزاده تربتجامی عنوان کرد: پدرم چندین بار در خواب شهید را دیده و گفته بود اسم من علیاکبر و اهل اصفهان هستم و پدر و مادر ندارم و شما پدر و مادر من هستید.
\r\nآزاده تربتجامی تاکید کرد: برای شناسایی شهید و از نگرانی درآوردن بستگانش تصمیم دارم شهریور امسال به اصفهان بروم تا شاید نشانی از شهید پیدا کنم.
\r\nوی با اشاره به تنها آرزویش بیان داشت: تاکنون چند بار به کربلا مشرف شدهام؛ اما زیارتی که در زمان اسارات رفتم برایم متفاوت است و تنها آرزویم تشرف مجدد به عتبات و دیدن اردوگاه رمادیه است.
\r\nانتهای خبر/
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بگذارید!