به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»، داشت از مدرسه بر میگشت، با کوله باری از امید و آرزو. یکی از آرزوهایش این بود که خلبان شود، پرواز کند، اوج بگیرد و به مقصد برسد.
\r\nدیگر آرزویش شهادت بود، دوست داشت در راه وطن همچون شهید سردار سپهبد قاسم سلیمانی، شهید سلامی و شهید باقری شربت شهادت بنوشد و سینهاش را سپر بلای کشورش کند و خدا خیلی زودتر از موعدش آرزوهایش را تحقق بخشید.
\r\nاو پر گشود و در حمله رژیم کودککش صهیونی، شربت شهادت را جرعه جرعه نوشید، پرواز کرد و به مقصد شهادت رسید.
\r\nشهید متین صفائیان پر گشود و داغی عمیق بر دل خانواده نهاد، داغی که هیچ جوره سرد نمیشود جز با نابودی رژیم جعلی صهیونی.
\r\nبرای گفتگو با خانواده شهید راهی منزل پدربزرگ شهید میشوم، منزل شهید علی اکبر عصاران خانرودی.
\r\nخانواده شهید با وجود داغ عظیمی که بر سینهشان سنگینی میکند با رویی خوش به استقبال میآیند.
\r\nخانواده مشکیپوش فرزند 16 سالهشان هستند، پدر خانواده باب سخن را میگشاید و میگوید: متین داشت از مدرسه به خانه بازمیگشت که رژیم جعلی صهیونی در میدان تجریش حمله پهپادی و موشکی کرد و انفجار ناشی از آن موجب جراحت شدید پسرم شد.
\r\nصفائیان از دو ساعت بیخبریشان از متین میگوید، از اضطرابی که خودش و خانوادهاش کشیدند و از بغضهایی که فرو خوردند.
\r\nاو ادامه میدهد: دو ساعت بود که تلفن همراه متین خاموش و از دسترس خارج شده بود. نگرانی امانمان را بریده بود، همه جا به دنبالش گشتیم تا اینکه شنیدیم میدان تجریش و محل شهادت سردار کاظمی را موشک و پهپاد زدهاند، پس به بیمارستان شهدای تجریش مراجعه کردیم و متوجه شدیم متین هنگام حمله رژیم سفاک صهیونی مجروح شده است، پس به بیمارستان رفتیم و ناباورانه با پیکر خونی پسر رشید و رعنایمان متین رو به رو شدیم.
\r\n\r\n
12 ساعتی که به اندازه یک عمر گذشت
\r\nاین پدر شهید بیان میکند: ما امیدمان به خدا بود و همه دست به دعا برداشتیم که خداوند پسرمان را به ما ببخشد اما پس از ۱۲ ساعت، پزشکان خبر شهادت پسر یکی یکدانهمان را به ما دادند و پیکرش را برای انجام امور اولیه به قطعه شهدا بردند.
\r\nاو ادامه میدهد: روز بعدش یعنی سهشنبه پیکر بیجان فرزند شهیدمان را تحویل گرفتیم و به مشهد آوردیم تا در گلزار شهدا و در جوار مزار پدربزرگ شهیدش واقع در خواجه ربیع، آرام گیرد.
\r\nصفائیان از داغ فرزندش بسیار رنجور است اما وطنش ایران را فراتر از مهر پدری دوست دارد، این را میتوان از صحبتهایش فهمید، آنجا که میگوید: اگر صدها متین در راه انقلاب، نظام و کشورمان دهیم قطعا ارزشش را دارد و جان یکایک ما فدای یک وجب از خاک کشورمان.
\r\n\r\n
آرزوهایی که اجل مهلت تحقق آنها را نداد
\r\nبرخی پدرها اشک نمیریزند، گریه نمیکنند، فریاد نمیزنند اما یکباره تمام موهای سرشان سفید میشود، یکباره کمرشان میشکند و قامت الفشان دال میشود. پدر متین صفائیان نیز از همان دست پدرهاست که در نهایت صلابت، از درون شکسته است.
\r\nاو درباره متین حرفهای بسیاری دارد او از آرزوهایی که اجل مهلت تحقق آنها را نداد برایمان میگوید و ادامه میدهد: پسرم متین متولد 23 مهر 1388 بود و تنها 16 سال سن داشت، او در دبیرستان تیزهوشان امام موسی صدر تهران در پایه دهم و در رشته ریاضی تحصیل میکرد و آرزو داشت یکی از خلبانهای آینده کشورمان شود اما اجل مهلت نداد.
\r\nاین پدر شهید در پاسخ به ادعای رژیم جعلی و کودککش صهیونی مبنی بر اینکه با غیرنظامیان هیچ کاری ندارد، ابراز میکند: سردمداران آمریکا و اسرائیل حرف و عملشان یکی نیست، فرزند من نه نظامی بود و نه مسئولیتی بر عهده داشت، او تنها جوانی 16 ساله و ورزشکار بود که تمام هست و نیست من و مادرش بود.
\r\n\r\n
فرزند شهیدی که مادر شهید شد
\r\nاعظم عصاران خانرودی، مادر شهید متین صفائیان و فرزند شهید علیاکبر عصاران خانرودی کنار همسرش نشسته است و گاهگاهی به دستمال، قطرهاشکی که گوشه چشمانش جا خوش کرده است را میزداید. او میگوید: پدرم سال ۶۲، پیش از اینکه من پا به این دنیا بگذارم در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.
\r\nاو عمری بدون سایه پدر زیسته و با شهادت بیش از همه عجین است، اما داغ از دست دادن فرزند داغی بس سنگین است.
\r\nعصاران خانرودی بیان میکند: برای از دست دادن متین اصلا آمادگی نداشتم اما خودش برای شهادت آماده آماده بود، تا جایی که متین برای پسر عمهاش فایل صوتی ارسال کرد و در آن گفت «منم به درجه رفیع شهادت نائل میشم.»
\r\nمادر شهید متین صفائیان ادامه میدهد: متین از سردار سلامی لوح یادبودی هدیه گرفته بود، جمعه که سردار سلامی و سایر سرداران رشید جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند متین به من گفت: «امیدوارم منم شهید بشم.» اما من در پاسخ به او گفتم: «از شهادت حرفی نزن من اجازه نمیدم که تو شهید بشی.» اما روز یکشنبه...
\r\nسکوت میکند، بغض میکند، بغضش را فرو میخورد و اظهار میکند: متین ساعت 15:30 با من تماس گرفت و گفت تجریش است و به سمت خانه میآید. یک ساعت و نیمی گذشت اما هیچ خبری از متین نشد. با او تماس گرفتیم اما تلفن همراهش خاموش بود. من و پدرش از این لحظه به بعد دلنگرانیهایمان آغاز شد و دمی آرام و قرار نداشتیم.
\r\nاو ادامه میدهد: خیابانها از دزاشیب تا تجریش بسته شده بودند، وقتی خبر حادثه و حمله رژیم صهیونی را شنیدیم من و پدر متین سراسیمه به سمت بیمارستان شهدا رفتیم، تمام طبقات را یک به یک گشتیم و در نهایت متین را در ICU یافتیم.
\r\n\r\n
شهید متین صفائیان همزمان با اذان صبح پر کشید
\r\nتا نماز صبح بیرون ICU چشم انتظار خبری از متین بودم. این را اعظم عصاران خانرودی، مادر شهید متین صفائیان میگوید و با بغضی که در گلویش جا خوش کرده است، ادامه میدهد: پنج بار متین را CPR کردند اما پسرم برای عروج آماده بود و در نهایت هنگام اذان صبح پر کشید.
\r\nمیگویند مادرها به پسرهایشان جور دیگری وابستهاند، این را مادر متین تأیید کرده و میگوید: من صبح تا شب مدام متین، متین میکنم و حالا عادت کردن به فراق و دوری متین برایم بسیار دشوار است اما با توکل به خدا، از او طلب صبر میکنم.
\r\n\r\n
راه برادرم را ادامه میدهم
\r\nدیانا صفائیان، خواهر شهید گوشهای آرام نشسته است، گاهی به عکس برادرش نگاهی میاندازد و گاهی سرش را پایین میاندازد تا قطرههای اشکش از چشم ما پنهان بماند. او میگوید: دلم میخواهد بزرگ شوم، راه برادرم را ادامه دهم و رژیم جعلی صهیونی را با خاک یکسان کنم.
\r\nدر پاسخ به خواهر شهید متین صفائیان میگویم انشاءالله وقتی شما بزرگ شدید، اسرائیل محو و نابودشده باشد و تکتک اعضای خانواده با تمام قوا میگویند انشاءالله.
\r\nآنها نابودی رژیم جعلی صهیونی را آرزو میکنند و من برای تحقق این آرزو بسیار امیدوارم چرا که خدا به دلهای شکسته نزدیکتر است.
\r\nانتهای خبر/
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بگذارید!