درباره نویسنده
روایتی از نوجوان فداکار نیشابوری؛
شبی که امنیت با خون امضا شد
این روایت، قصه نوجوانی است که دلش را در مسیر کربلا جا گذاشت و پیکرش را در کوچههای شهر؛ پدر و مادر شهید مهدی علیآبادی، از روزهایی میگویند که فرزندشان آرامآرام مرد شد و در شبی تاریک، چراغ امنیت مردم نیشابور را روشن کرد.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»؛ به بعثت ۴۱ که وارد میشوم، پس از گذر از یک کوچه، به سهراهی میرسم که به کوچه «شهید کبوتری» معروف است؛ همان کوچهای که شهید «علیرضا کبوتری» در آن زندگی میکرد. چند قدم جلوتر، منزل نوجوانی است که یکی از رویشهای انقلاب بود و جانش را برای امنیت و آرامش مردم و حفاظت از اسلام و کشور فدا کرد.
او نوجوانی ۱۵ ساله بود که هرچند سن کمی داشت، اما تکلیف را بر خود واجب دید؛ درست مثل نوجوانان زمان جنگ تحمیلی که برای دفاع از حق، حتی شناسنامه خود را دستکاری میکردند. مهدی اما شناسنامهاش را دست نزده بود؛ او پا به پای پدرش، برای دفاع از ناموس و امنیت مردم، مقابل تروریستها ایستاد.
شهیدی که انگار از شهدای هشت سال دفاع مقدس الگو گرفته بود و با شجاعت تمام به میدان آمد.
با به صدا درآمدن زنگ منزل، پدرش به استقبالمان میآید؛ او هنوز مشکیپوش عزای پسرش است. وارد خانه که میشوم، بنر بزرگی از شهید مهدی علیآبادی با لباس بسیجی توجهم را جلب میکند و بر روی آن نوشته شهادت مبارک. تاریخ تولد: 9/9/1387 و تاریخ شهادت: 18/10/1404
این نوجوان، یکی از شهدایی است که در ایام اغتشاشات اخیر، برای حفاظت از مردم جان خود را فدا کرد و به فیض رفیع شهادت نائل آمد.
مهدی علیآبادی؛ نوجوانی که آرامش و شجاعت را با هم داشت
حسن علیآبادی، پدر شهید مهدی علیآبادی، با بغض و اشک، خاطرات پسرش را بازگو میکند. او از فرزندش به عنوان کودکی آرام، با اخلاق، درسخوان و پرانرژی یاد میکند که همیشه در خانه و مدرسه متواضع و مهربان بود و میگوید: مهدی بچهای آرام و کمحرف بود، اما همیشه لبخند بر روی لب داشت. از همان سن کم، اوقات فراغتش را با من به سرکار میآمد. حتی وقتی صبحها با خستگی سرکار میرفت، شبها درسهایش را میخواند و تلاش میکرد از درسش عقب نماند. او از همان بچگی مسئولیتپذیر و پرانگیزه بود.
وی ادامه میدهد: مهدی عاشق ورزش بود، به کشتی و فوتبال علاقه داشت اما بیشتر فوتبال بازی میکرد و همیشه دوست داشت کاری برای کشور و مردم انجام دهد.
پدر از فعالیت مهدی در مسجد امیرالمومنین و بسیج نیز یاد میکند و میگوید: مهدی مدت چهار سال بود که وارد بسیج و فعالیتها شده بود همیشه آماده کمک بود؛ خادم مسجد بود و هر کاری که به او محول میشد با تمام وجود انجام میداد. حتی در سختترین شرایط هم از فعالیت در بسیج و اردوهای فرهنگی و آموزشی دست نمیکشید. در ایام محرم و سفر که هیاتهای عزاداری در خیابانهای شهر، دستهروی داشتند برای حفظ نظم و امنیت، لباس بسیجی میپوشید و در کنار خیابان، میایستاد.
وی ادامه میدهد: تابستان هم داوطلبانه برای دوره ۴۵ روزه تکمیلی بسیج ثبتنام و شرکت کرد.
سفر اربعین و شکلگیری ایمان و شجاعت
پدر شهید علیآبادی خاطره سفر اربعینی که به همراه خانواده مشرف شده بود را با شور و احساس تعریف کرده و بیان میکند: سه سال قبل با دوستان و به صورت خانوادگی راهی سفر اربعین شدیم، سه شنبه از نیشابور راه افتادیم و پنجشنبه به کربلا رسیدیم. تصمیم گرفتیم اول راهی حرم امام حسین (ع) شویم و پس از زیارت مرقد اربابمان به نجف رفته و پیاده روی را شروع کنیم.
وی ادمه میدهد: شب جمعه بود که برای رفع خستگی سفر در چادر استراحت کردیم. همان شب مهدی با یکی از دوستانش بیرون رفته و گم شده بود. پس از بیدار شدن، متوجه شدیم مهدی نیست، خیلی دنبالش گشتیم و از پیدا کردنش ناامید شده بودیم. رو به حرم امام حسین (ع) کردیم و گفتیم آقا در این کشور غریب، ما چه کار کنیم؟ بالاخره پس از کلی جستجو و دنبال گشتن او را در سرداب امام حسین (ع) پیدا کردیم. مهدی همانجا خوابش برده بود.
این پدر شهید میگوید: بنظر من همان شب امام حسین (ع)، مهدی را خریده بود چرا که پس از آن سفر معنوی، رفتار مهدی کاملاً تغییر کردخودسازی میکرد، آرامتر، مطیعتر، عمیقتر. دقیقاً شب جمعه بود که مهدی به شهادت رسید.
پدر شهید علیآبادی در خصوص ارتباط مهدی با خانواده میگوید: مهدی به مادرش خیلی وابسته بود. همیشه به حرف مادرش گوش میکرد و احترام مادر براش اصل بود. بیشتر مسائل فکریاش را هم با مادرش در میان میگذاشت.
لحظههای آخر و فداکاری بینظیر
پدر شهید علی آبادی به جزئیات شب حادثه اغتشاشات اشاره کرده و میگوید: مهدی خودش خیلی دوست داشت که برای حفظ امنیت و دفاع از مردم در خیابان حضور داشته باشد. شب هجدهم دیماه به سمت میدان آزادی رفتیم. ساعت 7:30 به یک باره شلوغ شد و اغتشاشگران با سنگ و آجر و.... به ما حمله کردند. ما دست خالی بودیم. از میدان آزادی به سمت 22 بهمن غربی و سپس خیابان تختی رفتیم. در خیابان تختی حدود یک ساعت مقاومت کردیم. گاز اشکآور و صوتی هم تمام شده بود که به ما حمله کردند ما به سمت کوچه مخابرات رفتیم و آنجا از سه طرف محاصره شدیم؛ کسانی که سپر داشتند جلوتر ایستاده بودند و ما وسط ایستاده بودیم.
وی با اشاره به اینکه در همان لحظه خدا لطف کرد؛ راهی از کوچه پشت مخابرات باز شد، عنوان میکند: بیشتر بچهها از همان مسیر رفتند و مهدی و چند نفر آخر مانده بودند. محمد مهدی کاویانی، دوست مهدی زخمی شده و روی زمین افتاده بود. مهدی به همراه دوست دیگرش یعنی محمد مهدی سبحانی فر برای کمک به دوستشان که زخمی شده بود، برگشته بودند و متاسفانه در همان جا شهید شدند.
این پدر شهید ادامه میدهد: فرمانده بعداً گفت فیلمها رو دیدیم؛ مهدی نترسیده بود. با شجاعت با چوب میجنگید. آخر سر از پشت سر به سرش تیر خورده و همانجا شهید شد. باور نکردنی بود؛ پسر آرام و خندان ما، آنقدر شجاع بود که در برابر وحشیترین اغتشاشگران ایستاد و جان خود را فدای امنیت مردم کرد.
پدر شهید میگوید: 70 ضربه چاقو نیز به بدن مهدی خورده بود. صورتش خیلی کبود شده بود؛ البته صورت محمد مهدی سبحانیفرد بیشتر آسیب دیده بود. بقیه بدن رو ما ندیدیم. فقط میتوانم بگویم پسرم و محمدمهدی سبحانی فرد، واقعاً پرپر شدند؛ مثل حضرت علیاکبر، برای امام حسین (ع).
پیام مهدی برای مردم و کشور
حسن علی آبادی میگوید: پیام مهدی این بود که وطن و مردم را باید دوست داشت و از آنها حفاظت کرد. او با شهادتش نشان داد که پشت کشور و مردم بودن یعنی چه. آرزو داشت برای کشورش مفید باشد و حتی نوجوانی و کمتجربگیاش مانع از این آرزو نشد.
پیام پدر شهید به مردم
این پدر شهید خطاب به مردم میگوید: اعتراض به مشکلات اقتصادی و اجتماعی حق همه ماست، اما این اعتراض نباید به خشونت و اغتشاش تبدیل شود. مهدی و دوستانش نشان دادند که امنیت و آرامش مردم بالاترین ارزش است و هر اقدامی علیه آن ظلم است. امیدوارم همه ما مسیر شجاعت، فداکاری و خدمت به کشور را از او یاد بگیریم و راه او را ادامه دهیم.
او انگار پدر شد تا ما زنده بمانیم
پدر شهید علیآبادی میگوید: اگه دوباره خدای ناخواسته چنین اتفاقی رخ دهد و مهدی زنده باشد باز هم به مهدی اجازه میدهم که برای دفاع از امنیت کشور و شهر حضور داشته باشد. خداوند خودش مهدی را به عنوان امانت به ما داده بود و الان نیز، امانتش را پس گرفته. ما کارهای نیستیم؛ رضایت، رضای خداست.
وی با وجود داغ سنگین، دلش آرام است و بیان میکند: در اصل ما الان پدرمان را از دست دادهایم چرا که پدر وقتی میبیند فرزندش در خطر است، خودش را به خطر میاندازد تا فرزندش نجات پیدا کند؛ ولی مهدی در آن لحظه حساس انگار پدر شد و ما و دوستانش را نجات داد و خودش شهید شد و الان ما شرمندهاش شدهایم.
مهدی فقط پسرم نبود؛ رفیقم بود
مادر شهید مهدی علیآبادی از رابطهای عجیب و عمیق با فرزندش میگوید؛ خیلی به هم وابسته بودیم مثل دو تا دوست. مهدی هر حرفی داشت، به من میگفت و در حالیکه اشک در چشمان مادر جمع شده استبا بغض ادامه میدهد: مهدی از وقتی که شهید شه به خواب من نیامده است و بسیار دلتنگش هستم و با خود میگویم چرا به خواب من نیامده است.
وی ویژگیهای اخلاقی مهدی اینطور یاد میکند: خیلی صبور و مهربون بود. البته کمی زودرنج هم بود. ولی دلش زود هم صاف میشد. از نظر اخلاقی واقعاً پسر فهمیدهای بود.
مادر با اشاره به اینکه مهدی از سالها قبل، دلبسته بسیج و خدمت شده بود، میگوید: سه چهار سال پیش در بسیج ثبت نام کرده بود و جلساتش را مداوم شرکت میکرد.
این مادر شهید با اشاره به اینکه هرگز فکر نمیکردم این مسیر به شهادت ختم شود ادامه میدهد: جای خالیش با هیچ چیز پر نمیشود. ما در خانه بنایی داشتیم، مهدی روز آخر، خیلی کمک کرد. خانه را تمیز کرد، همهچیز را جمعوجور کرد انگار کارهای خانه را تمام کرد و رفت.
نقطه عطف زندگی مهدی، به گفته مادر، از اربعین آغاز شد؛ از همان سال رفتارش خیلی تغییر کرد. هر وقت نگاهش میکردم حس میکردم مال این دنیا نیست.
مادر با قاطعیت میگوید: اگر دوباره همان شرایط پیش بیاید: صد در صدر اجازه میدهم که مهدی برای دفاع از امنیت حضور داشته باشد چرا که خودش بسیار این کار را دوست داشت و بسیار تمایل داشت بتواند برای کشور کاری ماندگار انجام دهد.
انتهای خبر/
انسیه سعادتی
درباره نویسنده
نظرات:
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!
- وصیتنامه شهید ناصرالدین باغانی
- یوم السجاد قوچان، اثبات ارادت به یادگار کربلا
- خواندن نماز لیله الدفن برای شهدای خدمت
- پارک بانوان نیشابور؛ گامی در ارتقای زندگی بانوان
- دستگیری سلطان عینک خاورمیانه در طرقبه شاندیز
- وصیتنامه شهید محمود کاوه
- مقاومت ایران و زوال ابهت دروغین رژیم صهیونیستی
- برگزاری قرعهکشی مسکن ملی کاشمر در دهه فجر
- استخر دانشآموزی قوچان افتتاح میشود
- «ویرانی» قطب صنعت چوب شمال شرق کشور است
آخرین اخبار
- دعوت علمای اهل سنت به راهپیمایی ۲۲ بهمن
- تأیید صلاحیت ۸۹درصد داوطلبان انتخابات شوراهای شهر خراسانرضوی
- رشد تولید و توسعه زیرساختهای کشاورزی نیشابور
- مذاکره با آمریکا، آری یا خیر؟
- از پهلوی تا انقلاب؛ تحول تربتجام
- دشمن در جنگ رسانهای متمرکز شدهاست
- نیشابور میزبان رقابتهای ورزشی دانشآموزان خراسان رضوی
- زمان شاه چطوری بود؟
- مذاکره جنگ دیپلماتها است
- رشد 24 درصدی سرمایهگذاری صنعتی در گناباد
- مشاهده بیشتر