به گزارش صبح توس؛ پنجشنبه دوم مرداد ماه سال جاری، پرواز 5511 هواپیمایی ماهان فرودگاه امام خمینی را به مقصد بیروت ترک کرد. این هواپیمای مسافربری طبق دستورالعملل های هوانوردی حرکت خود را در کریدور اطمینان بین المللی طی کرد و سرنشینان آن را جمعی از مردان، زنان و کودکان ایرانی و لبنانی تشکیل می‌دادند؛ حین پرواز در منطقه مرزی سوریه و عراق جنگنده های آمریکایی سد راه مسافران بیگناه این پرواز مسافربری قرار گرفتند.

جنگنده های امریکایی با ورود به کریدور مسافربری و رهگیری هواپیمای مسافربری ماهان درصدد اقدامی ضد انسانی برآمدند که با درایت خلبانِ پرواز، تیرشان به سنگ خورد.

اما سؤالی که مطرح می شود این است که چرا آمریکایی که روزگاری دست به حملات گسترده علیه ملت ها می زد و با آن بوق خبری، ارتش ظاهرا مقتدرش را وارد افغانستان و عراق می کرد، این روزها بعد از ترور فرماندهان مقاومت مسافرین بیگناه یک پرواز مسافربری را طعمه سیاست های آشوب طلبانه خود قرار می‌دهد؟! آیا این عامل تسریع در افول آمریکاست؟

برای واکاوی عوامل افول آمریکا در ابتدا باید سرچشمه خشم آمریکا از ایران را بشناسیم. آمریکایی ها هرگز نمی توانستند ایرانِ سردار سلیمانی را از ایرانِ شهید سلیمانی تمییز دهند به همین خاطر یک اشتباه تاریخی را رقم زدند و اقدام به شهادت این سردار بزرگ و مهندس ابومهدی، فرمانده نیروی مقاومت عراق کردند.

ترور فرماندهان مقاومت توسط ترامپ توانست کل منطقه را حول شعار اخراج فوری آمریکا از  غرب آسیا مجتمع کند. این مسئله به شدت آنها را متاثر کرد زیرا هرگز توقع نداشتند که با ترور سردار سلیمانی مسئله خروج آنها از منطقه با سرعت و دقت پیگیری شود.

رشد مثبت روابط ایران و عراق برخلاف راهبرد اختلاف افکنی غرب و دیدار آیت الله خامنه ای با عادل عبدالمهدی، نخست وزیر پیشین عراق به او هشدار داد که آمریکایی ها به دنبال عراقی هستند که توسط مهره های غربگرا اداره شود.

چند ماه بعد طی یک جنگ رسانه ای گسترده، تحت تاثیر بحران سازی عربستان و امارات با حمایت گروه‌های نفوذی آمریکا در عراق عادل عبدالمهدی از پست نخست وزیری کنار گذاشته شد و پس از آن استراتژی تنش زدایی الکاظمی پازل آمریکا و متحدانش را دستخوش تغییر کرد.

سفر موفقیت آمیز نخست وزیر عراق به ایران و دیدار وی با رهبر انقلاب موجی از سرخوردگی را به کاخ سفید مخابره کرد این یعنی تحت هر شرایطی روابط تهران- بغداد مستحکم خواهد ماند و اولویت راهبردی دو کشور حفظ استقلال عراق و اخراج سربازان آمریکا از خاک این کشور است.

پیوند استراتژیک تهران- بغداد مسئله ای نیست که آمریکایی ها تاب تحمل آن را داشته باشند به همین خاطر همیشه تبعات خودش را داشته و دارد.

توافق نظامی تهران- دمشق، تراژدی اوکراینی با برچسب لبنانی تقویت سامانه های پدافندی سوریه یک خیز بزرگ در روابط تهران- دمشق به شمار می رود که ادامه این روند اسرائیلی ها را بیش از پیش مبهوت کرده است زیرا آنها به سوریه بدون ایران امیدوار بودند؛ اما استقرار سامانه باور373 در خاک سوریه برای تل آویو این مفهوم را تداعی کرد که در یک حصارکشی موشکی با میزان آسیب پذیری بالا گرفتار است.

از سوی دیگر چرخش روابط مسکو- تل آویو اتفاق مهمی بود؛ به گونه ای که بعد ازاستقرار سامانه پدافندی باور373 یک فروند جنگنده روسی با اجرای مانور ایذایی در جنوب سوریه مانع از عملیات جنگنده های اسرائیلی شد و این به معنای پایان تقریبی همکاری روسیه نسبت به امنیت تل اویو و حیفاست.

با این اوصاف رشد پدافند ایران در سوریه بعدها ائتلافات منطقه ای را نیز تحت الشعاع قرار می دهد که این هرگز برای آمریکایی ها خوشایند نیست.

یکی از اهداف آمریکایی ها در رهگیری هواپیمای مسافربری ایران به اشتباه انداختن سامانه پدافندی سوریه و تکرار ماجرای هواپیمای اوکراینی با برچسب لبنانی است که با آمادگی فنی خلبان خوشبختانه این ماموریت آمریکایی ها با شکست روبرو شد و تلفاتی نداشت.

زیر سؤال بردن پدافند سوریه بهانه ای برای تامین امنیت فلسطین اشغالی به شمار می رود. نا امن سازی کریدور پروازی تهران به مدیترانه با هدف ایجاد نا امنی هوایی مسئله دسترسی ایران اسلامی به مدیترانه تا قبل از سال 1396 صرفا هوایی بود؛ اما سال 96 این مسئله رنگ و بوی جدیدی گرفت.

آمریکایی ها شاهد باز شدن یک مسیر زمینی با بیش از پانصد مایل طول از عراق تا دریای مدیترانه بودند. این مسیر هم خاصیت دفاعی برای کشورهای درگیر با هجوم تکفیری ها را داشت و هم مسیر جدیدی از تعامل اقتصادی و امنیتی را برای آینده ایران واین کشورها ترسیم می کرد.

به همین خاطر بحث ناامن سازی کریدور هوایی تهران- مدیترانه از طریق ایجاد نا امنی هوایی می تواند با این هدف باشد که تهران را از خلاقیت و پویایی در راهبردهای منطقه ای وجهانی بازدارد و از سوی دیگر حس نا امنی نسبت به کریدور اطمینان این منطقه را در ذهن دیگر کشورها متبادر کند.

دسترسی زمینی و هوایی ایران به مدیترانه آن هم از وسط مناطقی که روزی آمریکا سودای حاکمیت بر آن ها را داشته از دیگر عوامل خشم کاخ سفید و صهیونیست های عربی است.

شیوع کرونا افول جامعه و اقتصاد آمریکا را تشدید کرده است؛ رشد فقر و گرسنگی، ناامنی اجتماعی و آمار بالای تلفات کرونا و حمله پلیس به مردم معترض و مخالف سیاست های ضد انسانی ترامپ علیه بشریت از جمله موارد رشد نارضایتی به شمار می روند به همین خاطر شاهدیم که مردم به نشانه اعتراض پرچم کشورشان را آتش می زنند.

با توجه به اینکه آمریکایی ها پاسخی برای مردم خود ندارند به دنبال یک فرافکنی بزرگ هستند تا از فشار اجتماعیشان بکاهند و مانع پایان رویای جهان آمریکایی شوند.

مقوله فرافکنی به عنوان سوپاپ اطمینان همیشه در اختیار کاخ سفید بوده است به همین خاطر طعمه قرار دادن مسافران هواپیمایی ماهان برای یک فرافکنی بزرگ علیه اقدامات صلح طلبانه جمهوری اسلامی در منطقه ومحور مقاومت تنها از آمریکایی ها برمی آید. در اصل انحراف ذهن ملت آمریکا به طرف خاورمیانه و ایران شاید بزرگ ترین مسکن برای خشم حکومت شکست خورده آمریکا محسوب می شود.

برای نتیجه گیری می توان گفت که شواهد و قرائن داخلی و جهانی زیادی وجود دارد که حاکی از افول آمریکا و اضمحلال او در جهان چند قطبی است.

چرخیدن مجدد آمریکا از راهبردهای بلند مدت به بمب گذاری، ترور شخصیتها و حمله به هواپیمای مسافربری ایران حاکی از خشم شدید واشنگتن از مقاومت و منطقه بعد از شهید سلیمانی است زیرا سرعت وقوع اتفاقات زیاد شده است و این سرعت تحولات و غیر قابل مدیریت شدن فضای بین الملل برای کشوری که ادعای هژمون کل بر جهان را داشته موجی از عصیان و اقدامات عجولانه و نسنجیده را رقم می زند که  به مرور زمان از هیمنه و اقتدار آمریکا در چشم دیگر کشورهای جهان می‌کاهد.

حسین محمدی اصل، پژوهشگر تحولات خاورمیانه

انتهای پیام/