به گزارش خبرنگار صبح توس؛ نگارنده این یادداشت در بخش اول آن که در تاریخ ۱۸ بهمن ماه سال جاری از طریق همین پایگاه خبری تحلیلی منتشر شده، رفتار ضد انقلاب و اپوزسیون در ماههای اخیر را در قالب سه سناریوی مختلف؛ اما برنامه ریزی شده مورد تحلیل قرار داده بود.

 

۳ سناریویی که شامل آشوب های خیابانی دی ماه، آشوب در دهه فجر و اعتراض به حجاب اجباری می شد و نویسنده تحلیل فوق الذکر مدعی شده بود: که قشر معاند با انقلاب اسلامی در خارج از کشور با همراهی ایادی فریب خورده و گاه آگاه داخلی خود، بعد از ناکامی سناریوی سوم یعنی اعتراض به حجاب اجباری، طرح های بعدی خود را عملی میکند.

 

آنچه که در چند روز اخیر در خیابان گلستان هفتم رخ داد و شهادت تعدادی از نیروهای امنیتی و انتظامات کشورمان را در پی داشت را می توان چهارمین سناریویی دانست که خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف ضد انقلاب قرار گرفته و از طریق اتاق فکر آنها در خارج و داخل کشور هدایت می شد.

 

رسانه های مشهور جریان معاند در خارج از کشور و همچنین شاخه های فعال رسانه ای آن در داخل ایران برای دامن زدن به اغتشاشات خیابان گلستان هفتم تلاش فراوانی کردند و با بکارگیری الفاظ غیر واقعی همچون، سوفیان مظلوم، دراویش بی پناه، نیروهای امنیتی سرکوبگر و چندین عنوان محرک و دروغینی دیگر در راستای کشاندن جریان های به اصطلاح مردمی به عرصه ناآرامی ها کوشیدند.

 

در یکی از اخبار کذب یکی از کانل های تلگرامی وابسته به سلطنت طلبها و اسرائیل از مردم خواسته شده بود تا به یاری دراویش مظلوم گرفتار در خیابان گلستان هفتم بشتابند، قبل از آن که همه آنها کشته شوند.

 

در خبر کذب دیگری، این کانال مدعی شده بود: هزاران تن از دراویش و مردم در حال سرازیر شدن به بلوار پاسداران تهران هستند تا از اسرای گلستان هفتم دفاع کنند.

 

حوادث میدانی نیز در این چند روز به طور وارونه به خرد مخاطب داده می شد و تلاش مضاعقی در راستای شجاعانه جلوه دادن حمله وحشیانه اراذل و اوباش با اتوبوس و سمند به صف نیروهای امنیتی، صورت گرفت.

 

حال این سوال مطرح می شود: که آیا ضد انقلاب، سلطنت طلبها، اسرائیلی ها و سعودی ها از هزینه ای که در این اتفاق بسیار کوچک پرداخت کردند، دستاوردی برای خود کسب کردند؟

 

باید پاسخ داد: نه تنها دستاوردی برایشان نداشت، بلکه شکست مفتضحانه ای را رقم زد که البته برای سرخ نگه داشتن صورتشان با ضرب سیلی نیز تلاش فراوانی میکنند و در حال دست و پا زدن هستند.

 

ضد انقلاب در این پروژه نیز همانند هزاران تلاش بی شرمانه دیگر خود شکست خورد، چراکه ابتدا مردم گناباد با تجمع و اطلاعیه های رسانه ای خود خواستار عدم انتساب این گروه متوحش به این خطه عالم پرور شدند و از همه مهم تر نورعلی تابنده به عنوان قطب دارویش گنابادی از این دسته متوهم و سرسپرده اعلام برائت کرد و عملا دروغ پردازی رسانه های معاند با جعل عناوینی همچون دروایش گنابادی برای آشوبگران برای مخاطب خود برملا شد.

 

مدیریت صحنه توسط نیروهای امنیتی، فاش شدن ماهیت و جرم فرد دستگیر شده ای که برای آزادی وی خط و نشان کشیده می شد، شهادت مظلومانه نیروهای امنیتی و خسارت به اموال و خانه های مردم نیز در عبور مردم از رسانه ضد انقلاب و رسیدن به حقایق این اتفاقات موثر بود.

 

در جمع بندی اتفاقاتی از این دست که با دست و پا زدن های عجولانه و البته ناشیانه ضد انقلاب و اپوزسیون خارج نشین همراه می شود، می توان گفت: لیدرهای سعودی، آمریکایی و اسرائیلی این جریان ها در ازای تزریق منابع مالی و حمایت های سیاسی خود، دنبال کسب نتیجه مطلوبی از اوضاع داخلی ایران هستند و از این رو نمی توانند شاهد صرفا جوسازی های رسانه ای باشند و باید تحرکاتی هر چند کوچک در داخل کشورمان ایجاد و مدیریت شود تا ضد انقلاب نیز بتواند به حیات انگلی خود در کشورهای میزبان ادامه دهد.

 

این جریانها چاره ای جز بلوا سازی و بزرگنمایی از حوادث، سیاهنمایی، دروغگویی و وارونه سازی واقعیتهای کشورمان ندارند و باید هر از چندگاهی بوق و کرنای خودشان را با هر حادثه ای بی اهمیت و کوچک نظیر خودکشی یک جاسوس، کوک کنند تا جیره ماه و سال آینده خود را از اربابانشان دریافت نمایند.

 

اسماعیل زمندی

انتهای پیام/