به گزارش  صبح توس؛ در شهرهای بزرگ دنیا کافه کتابها محلی خصوصی برای پاتوق های فرهنگی بوده است، محلی که در کنار قهوه یا چای به مطالعه یا بحث های فرهنگی پرداخته می شده است، چند سالی است در مشهد مکان هایی با عنوان «کافه کتاب» افتتاح شده است با توجه به نزدیک شدن هفته کتاب و کتابخوانی به سراغ این کافه کتابها رفتیم تا ببینم این کافه کتابها چه وضعیتی دارند و چقدر توانسته اند مردم را به خواندن کتاب تشویق کنند و چه سهمی در ایجاد پاتوق های فرهنگی دارند.

 

برای همین به چند کافه کتاب سطح شهر مشهد رفتم اولین کافه کتابی که به آن سر میزنم کافه کتاب «پاتوق کتاب» واقع در زیر گذر پارک ملت است چند سالیست که زیر گذر پارک ملت تمام مغازهایش را به کتاب فروشی ها اجاره داده است و بخشی از این کتاب فروشی ها تبدیل به کافه کتاب شده است.

 

وارد کافه «پاتوق کتاب»می شوم اولین چیزی که مخاطب را جذب می کند عکس های افراد مشهور در ادبیات ایران است که به دیوار آویزان شده؛ کافه خلوت است و روی هر میز یک کتاب گذاشته شده، به جزء دو سه نفر کسی داخل کافه کتاب نیست، البته ساعت نزدیک دوی ظهر است که این موضوع می تواند دلیل خلوتی این کافه کتاب باشد؛ به سراغ مدیریت می روم تا با او مصاحبه کنم؛ اما او حضور ندارد و شاگردش هم حاضر به مصاحبه نمی شود به سراغ همان اندک مشتریان کافه کتاب می روم.

مهدی حسینی که به همراه رحیم مقدم همکار و دوستش که هر دو در شبکه سازی فعال هستند به کافه آمده دلیل حضورش را جلسات کاری عنوان می کند او می گوید: ما اکثر جلساتمان را در کافه کتاب برگزار می کنیم چون هم خلوت است و هم اینکه می توانیم چند دقیقه ای به مطالعه به بپردازیم.

 

حسینی ادامه می دهد: کافه کتاب در بحث کتاب خوانی نقش زیادی دارد؛ چراکه وقتی فردی وارد این چنین مکانی می شود به راحتی می تواند در کنار یک خوارکی یا نوشیدنی، کتابی را بخواند هرچند ما بیشتر به خاطر کارمان به اینجا می آیم؛ اما گهگاهی کتاب هم می خوانیم.

 

رحیم مقدم در ادامه صحبت دوستش اظهار می کند: ما به خاطر شغلمان مجبور به خواندن کتاب هستیم روزانه بین نیم تا یک ساعت مطالعه داریم و همه این مطالعات در زمینه شبکه های رایانه ای است و مطالعات غیر کاری کمتر داریم ما در این چند سال زندگی خیلی کم به سراغ مطالعه رفته ایم؛ اما بعضی از شغل ها است که شما را مجبور به مطالعه می کند.

چرا به جای کتاب از اینترنت استفاده نمی کند؟

 

مقدم می گوید: من همیشه همین طور فکر می کردیم یعنی فکر می کردم اینترنت کافی است؛ اما این طور نیست این چهار ورق کاغذ معجزه ای می کند که اینترنت و صفحه گوشی نمی کند. از پیش این دو دوست به سراغ دختر دانشجویی می روم که سخت مشغول مطالعه یک کتاب است از او می خواهم چند لحظه ای وقتش را به من بدهد

 

او خودش را این گونه معرفی می کند من فرزانه مرادی، دانشجوی رشته آی تی هستم که در رابطه با علت حضورش در این کافه کتاب می گوید: خرید برخی کتابها برای من خیلی گران است؛ اما اینجا می توانم چند دقیقه کتابهایی که نیاز دارم را مطالعه کنم.

وقتی می پرسم چرا برای مطالعه به کتابخانه نمی روید؟ در پاسخم می گوید: در کافه کتاب می توانم همزمان خوارکی و نوشیدنی سفارش بدهم همچنین جدید ترین کتابها را نیز در اختیاردارم. نکته دیگر اینکه در کتابخانه نمی شود بحث و گفتمان داشته باشیم من وقتی بهتر یاد می گیریم که کسی یک مسئله را برایم توضیح دهد در کتابخانه این امکان وجود ندارد.

 

از پاتوق کتاب به «کافه کتاب آفتاب» می روم این کافه کتاب اولین و بزرگترین کافه کتاب مشهد است. سعید احمد زاده 45 ساله  و پزشک و در حال انتخاب کتاب از میان کتابهای ادبیات است. از او در مورد حضورش در کافه کتاب می پرسم و او پاسخ می دهد: هر زمان که وقت داشته باشم به کافه کتاب می آیم تا کمی کتاب بخوانم  من روزانه یکساعت مطالعه غیر کاری دارم.

 

وقتی از او می پرسم چرا برای مطالعه کافه کتاب را انتخاب کرده اید؟ می گوید:  چون در حین استراحت و نوشیدن یک قهوه می توانم کتابهای مورد علاقه ام را بخوانم در ضمن مشکلی که من دارم این است که نمی توانم کتاب زیادی در خانه نگه داری کنم؛ اما اینجا می توانم چند ساعت بدون هیچ دغدغه کتاب بخوانم بدون اینکه کتاب خریداری کنم. به علاوه از برنامه های فرهنگی که در کافه کتاب برگزار می شود هم استفاده می کنم.

 

روی یکی از صندلی ها می نشنیم و منو را برایم می آورند یک دفتر چهل برگ قدیمی که حتی بعضی از صحفه هاتش پاره است و قدیمی بودن دفتر را نشان می دهد؛ قیمت ها همان قیمتهای کافی شاپ های بیرون است یک دم نوش سفارش می دهم  و منتظر می مانم شاید در این عصر پاییزی کسی به این کافه کتاب مراجعه کند. چند دقیقه ای که می گذرد  طلبه جوانی وارد میشود.

محمد جواد قاسم‌پور، طلبه و فعال فرهنگی است که برای خرید کتاب به کافه کتاب مراجعه کرده است، از او در رابطه با نقش فرهنگی کافه کتابها و ترویج فرهنگ کتاب خوانی سوال می پرسم که در جواب می‌گوید: با توجه به سبک جدید خانواده های ایرانی متاسفانه کتاب از سبد زندگی خانواده ما حذف شده است، البته این موضوع فقط مختص ایران نیست، انقلاب آی تی، شبکه های اجتماعی و ماهوارها و بازهای اینترنتی باعث شده درصد سرانه مطالعه در اکثر کشورها پایین بیاید؛ اما در ایران با توجه به میزان کم سرانه مطالعه با حضور این تکنولوژهای باعث شده سرانه مطالعه در کشور ما کمتر از قبل شود.

 

ما ناچاریم متناسب با ذائقه جوان و نوجوان و خانواده امروز قدری در حوزه کتاب و کتابخوانی تغییر بدهیم باید به سبکی که از قدیم الایام در برخی از کشورهای اروپا و درتهران ریشه داشته است روجوع کنیم که آن هم تلفیق یک کافه و کتابخوانی است.

 

البته باید اشاره کنم در فضاهای سنتی ما قهوه خانه هایی وجود داشت که نقالی و شاهنامه خوانی داشتیم، بنابراین با این نوع فضاها بیگانه نبودیم ما در تهران قبل از انقلاب کافه کتاب داشتیم بعد از انقلاب یک تعدادی از این کافه کتابها تعطیل شدند؛ اما بعضی ها همچنان فعالیت می کند این کافه کتابها پاتوق روشنفکران بوده است و بسیاری از جریان های ادبی، شعر، خوانش کتابها و اجرای بعضی از تئاترها در این کافه کتابها انجام می شد در حال حاضر هم در تهران کافه کتابهایی داریم که سابقه چند ده ساله دارند و پاتوق اُدبا است.

جای این موضوع در مشهد خالی بود خوشبختانه در چهار پنج سال اخیر چند نفر که در حوزه فرهنگ کتاب و کتابخوانی کار می کردند چند کافه کتاب راه اندازی کردند.خیلی ملاحظات برای فعالیت این کافه کتابها انجام شد با وجود همه سخت گیری ها در این چند سال فعالیتشان بسیار موفق عمل کردند.

 

اما اینکه کافه کتاب تنها به سرو نوشیدنی و خوارکی و فروش کتاب بپردازد از لحاظ من موفق نخواهد بود به نظر من کافه کتابی موفق خواهد بود که پاتوق فرهنگی باشد و  جریان سازی کند به طوری که هر چند وقت یک بار خوانش کتاب و برگزاری تئاتر داشته باشد و برنامه های فرهنگی از این دست هر چند وقت یک بار در آن برگزار شود.

کافه کتاب یک مکان شخصی است یعنی ربطی به دستگاهای ندارد؛ اما قطعا نیاز به حمایت مدیران فرهنگی و مدیران ارشد دارد، ولی برای اینکه این مکان تبدیل به یک پاتوق فرهنگی شود مسئول کافه کتاب باید از شگردها و روشهای خاص استفاده کند تا بتواند هنرمندان را جذب این کافه کتابها کند.

 

 بعد از این گفتگو به سراغ مسئول «کافه آفتاب» می روم که تازه رسیده و زیاد تمایل به مصاحبه ندارد؛ اما بالاخره قبول می کند چند کلمه از مشکلات کافه کتاب برای ما بگوید.

 

زهیر قدسی به همراه برادرش کافه کتاب آفتاب را اداره می کند کافه کتاب آفتاب یکی از بزرگترین و قدیمی ترین کافه کتابهای مشهد است او در رابطه با اینکه چه افرادی بیشتر به کتاب فروشی شما مراجعه می کنند، عنوان می کند: اینجا با توجه به محیطی که دارد افراد مختلفی مراجعه می کنند برخی برای خواندن کتاب به اینجا مراجعه می کنند و برخی فضا را دوست دارند. این کافه از پنج سال پیش راه افتاده است و حدود شش ماه است که کافه کتاب را بزرگتر کردیم.

از او در مورد مشکلات کافه کتاب داری سوال می کنم و او پاسخ می دهد، بیشترین مشکل این است که یک نگاه درست به کافه کتاب وجود ندارد یعنی یک عده از مسئولان نگاه مثبتی به کافه ندارند و ما را همراهی نمی کنند و با درک نادرست با این کافه کتاب برخورد می کنند و این نوع نگاه در بخش کتاب فروشی ها و مخاطب ها نیز وجود دارند.

 

بعضی ها فکر می کنند کافه کتاب چیزی شبیه کتابخانه است؛ اما این گونه نیست در حالی که اینجا یک مجموعه خصوصی است و من امیدوارم با افزایش این کافه کتابها این فرهنگ نهادینه شود که از این مکان خصوصی توقع  کتابخانه نداشته باشند.

 

اینجا یک مکان است که کتاب می فروشد و خدماتی مثل کافه شاپ را ارائه می دهد و از تجمیع این دو مجموعه قرار است گعده، گپ و دورهمی فرهنگی شکل گیرد. کافه کتاب یک پدید جدید است و هنوز در بین مردم و مسئولان نهادینه نشده است.

 

ما در کافه «کتاب آفتاب» برنامه های متعدد فرهنگی- ادبی برگزار کردیم، البته رونمایی کتاب می تواند بیشتر از این باشد.

 

وقتی میپرسم چقدر باعث ترویج کتاب شده است عنوان می کند: این کار به مرور زمان نشان می دهد چقدر تاثیر گذار بوده است، البته ما داده و آمار نداریم که چقدر باعث رشد کتاب خوانی شده است باید بررسی شود، مسلما ایجاد فضای خوب در کنار کتاب می تواند به این موضوع کمک کند.

 

گزارش از نفیسه سلیمانیان

 

 انتهای پیام/