به گزارش صبح توس؛ دکتر قناعتی که مدت هاست در داروخانه خویش به مردم شهرستان گناباد خدمت میکند و تاکنون زمینه تماشای رایگان برخی از فیلم های سینمای گناباد با موضوع شهدا ودفاع مقدس را برای عموم در شهرستان فراهم آورده، پس از 35سال برادر شهیدش مورد تفحص قرار گرفت و اخیرا نیز پیکر پاکش برگشته است ، در همین راستا خبرنگار پایگاه خبری‌تحلیلی ندای‌گناباد مصاحبه‌ای با ایشان انجام داد که به شرح ذیل می‌باشد.

 

-ابتدا خود را معرفی نموده و از آغاز زندگی خویش اگر خاطره ای دارید بفرمائید؟

جعفر قناعتی هستم،دکترای داروسازی دارم و در داروخانه خود واقع در ابتدای خیابان ناصرخسرو توفیق خدمت به مردم شهرستان گناباد را دارم. برادر شهید محمدعلی قناعتی هستم که همسرم نیز فرزند شهید است، از این رو مراسم عقدمان را در حرم امام رضا(ع) برگزار کردیم و یادم هست که همسرم به خاطر عدم حضور پدر شهیدش بی قرار بود اما در همان لحظه حضور پروانه سفید در آن مراسم نظرمان را جلب کرد و همسرم نیز با دیدن این صحنه آرامش خاصی پیدا کرد.

 

-از خانواده و برادر شهیدتان بگوئید و اگر خاطره ای از ایشان به یاد دارید برایمان تعریف کنید:

پدر و مادرم به کشاورزی مشغول بودند و در ششتمد از توابع شهرستان سبزوار زندگی میکنند.در آن زمان برادرم محمدعلی بعد از گذارندن کلاس پنجم به دستور بنی صدر که گفت جای کافی برای همه جهت تدریس نداریم از تحصیل معاف شد، اما به خواست پدرم در زمینه قالی بافی مشغول به مهارت آموزی شد و پس از مدتی در این زمینه استاد شد که نمونه آثار شهید در این زمینه هنوز وجود دارد.محمدعلی پسر بزرگ خانواده بود و من آن زمان سه سال داشتم لذا تنها خاطره ای که از ایشان به یاد دارم این است که یک شب دم در مسجد محله مان بودم که ناگهان یک تراکتور از آنجا عبور کرد و من از ترس خودم رو خیس کردم و به مسجد پناه بردم و متاسفانه مسجد هم نجس شد که محمدعلی وقتی متوجه موضوع شد شروع به تطهیر آنجا نمود ولذا این جمله از همان زمان در ذهنم نقش بسته که شهدا از همان ابتدا و کماکان هر گندی که ما در این دنیا می زنیم رو پاک میکنند و هر جا که ما راه رو اشتباه میرویم با برگشتنشان، دست ما رو میگیرند.

 

-از خصوصیات اخلاقی و لحظه اعزام ایشان برایمان تعریف کنید:

محمدعلی در محافل قرآنی حضور فعالی داشت و در سحرهای ماه رمضان زودتر از بقیه از خواب برمیخواست و در کوچه ها به راه می افتاد و بعضا مسیرهای طولانی را می پیمود تا مردم را برای سحری بیدار کند در حالیکه غذای خود را دربین راه میخورد. سال61 بود که در ماه رمضان که آن زمان 16سال بیشتر نداشت، قصد رفتن به جبهه را نمود.اما به واسطه خوابی که پدرم دیده بود مبنی براینکه محمدعلی کفن پوش در عراق است،مادرم از او خواست که تا آخر ماه مبارک رمضان صبر کند و سفرش را به تاخیر بیاندازد.اما محمدعلی قبلا کارهایش را کرده بود و  رفت و در عملیات رمضان همان سال  به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

 

-از احساس خود و خانواده تان در ایامی که ایشان مفقودالاثر بودند بفرمائید:

در این ایام هر شهیدی را که به شهر می آوردند،یک حسی به ما میگفت که محمدعلی برگشته است و شور و واهمه ای در دلمان به راه می افتاد؛ انتظار در عین اینکه پدر و مادرم را پیر کرد اما امیدوار نگه داشت، چراکه انتظار انسان را میسازد.هرشب که در کنار خانواده دور هم جمع میشدیم این احساس را داشتیم که یکی از اعضای خانواده کم است و همیشه جای خالی شهید احساس میشد تا اینکه در سال85 مصادف با ایام فاطمیه،برادرم را تشییع نمادین کردند و شاخه گلی را جای ایشان دفن کردند.

 

-قبل از پیدا شدن پیکرمطهر شهید نشانه هایی از پیدا شدنش به شما نرسید؟

در ایام نوروز امسال بهمراه خانواده به مناطق عملیاتی جنوب غرب کشور رفتیم تا آغاز سال را با یاد شهدا آغاز کنیم. پس از بازگشت تصمیم به نوسازی و سفیدکردن خانه پدری گرفتیم. پدرم درخواب دیده بود که محمدعلی به او گفته اگر به دنبال من میگردید من در همین نزدیکی هستم و بعد حدود یکماه خبر پیدا شدن برادرم را دادند.لذا این بیت شعر در ذهن تداعی کرد:

آئینه شو جمال پری طلعتان بطلب/ اول بروب خانه سپس میهمان بطلب

 

-از اولین لحظه ای که خبر پیدا شدن ایشان را به شما دادند بگوئید و بفرمائید چه احساسی داشتید؟

برگشت شهید انقلاب و تحولی در خانواده ایجاد کرد که قابل وصف نیست.وقتی از سپاه زنگ زدند که براساس نمونه خونی که از شما گرفتند ،پیکر مطهر شهیدی پیدا شده که با نمونه شما همخوانی دارد در حالیکه سرشار از امید و نشاط باطنی بودم اما بیشتر نگران پدر و مادرم بودم که چگونه این مساله را به آنها اطلاع دهیم که دچار شوک نشوند،اما وقتی با آنها صحبت کردیم، دیدم بسیار روحیه عالی داشتند و حس وحال پدران ومادرانی را داشتند که میخواهند فرزند خویش را داماد کنند، از این جهت خداوند را شاکرم که زمانی برادرم برگشت که پدر و مادرم در قید حیات بودند و مادرم هم اصلا در مراسم تشییع و تدفین گریه نکرد مگر زمانیکه تابوت شهید را در نمازخانه سپاه باز کردند؛ آنجا بود که مادرم به علت پایان این انتظار 35ساله اشک شوق بر چهره اش جاری شد و همه اعضای خانواده آن روز بر سر تابوت شهید بزرگوار هم عهد وپیمان شدیم که از مسیر ولایت جدا نشویم و ادامه دهنده راه او باشیم.

 

-از لحظه و نحوه شهادتش اگر اطلاعاتی دارید بفرمائید؟

یکی از همرزمان شهید قبل از لحظه شهادت محمدعلی تعریف میکرد که او را درحالیکه پلاکش در دستش بوده دیده و به گفته بود که پلاکش را ببندد،محمدعلی در پاسخ با لبخند گفته بود که هنوز فرصت نکرده و شاید دیگر فرصت بستن پلاک هم پیدا نشود و اینگونه میشود که پس از شهادتش مفقودالاثر باقی میماند. محمدعلی در منطقه عملیاتی شلمچه و شرق بصره و در ناحیه شرق اروند به شهادت میرسد و جریان آب پیکرش را به داخل خاک عراق میبرد.لذا همین امر باعث شد که پیکر پاکش اینقدر دیر مورد تفحص قرار گیرد.

 

-در پایان اگر حرف یا مطلبی دارید،بفرمائید:

همانگونه که خداوند در قرآن میفرماید:«کسانیکه در راه ما جهاد کنند،راه را به آنها نشان خواهیم داد» لذا چنانچه در زندگی راه را درست انتخاب کنیم و برای رسیدن به هدفمان در این راه تلاش کنیم مسلما خداوند دستمان را میگیرد و هدایتمان میکند.جریان مدافع حرم امروز این استدلال که نسل امروز مثل نسل زمان انقلاب نیستند را نقض میکند. معجزه خمینی(ره) بود که از یک جوان آن زمان یک شهید ساخت و امروز نیز تحت رهنمودهای مقام معظم رهبری پا درکابیم و مشتاق شهادت.خداوند به ما توفیق دهد تا راه شهدا را ادامه دهیم و شرمنده آنها در این دنیا نباشیم و امیدوارم که ما نیز به درجه شهادت برسیم.

 

انتهای پیام/