به گزارش صبح توس، ذکر این نکته در بادی امر خالی از لطف نیست که در هر صنف و گروهی، همه‎گونه عضو وجود دارد و ایضاً صنف شریف روحانیت نیز از این قاعده مستثنی نبوده و هماره عناصری غیر صالح در این قشر نفوذ کرده، علاوه بر کارشکنی علیه جریان روحانیت اصیل، سعی در لکه دار نمودن نام این نهاد داشته اند و حتی در مواردی به موفقیت هایی نیز نائل آمدند؛ از آن جمله می توان به روحانیونِ درباری اشاره نمود که با تقلیل شأن علمای اسلام به «مجیز گویان و دعاگویان شاه»، موجبات بدبینی برخی افراد به این نهاد را فراهم می‎آوردند و از آن جمله می‎توان به دکتر علی شریعتی اشاره کرد. شریعتی انسانی پرسوز و دردمند بود و در مقابل آنچه ناصحیح می دانست (هر چند در مواردی در تشخیص دچار اشتباه می شد)، دم فرو نمی بست و طریق مماشات در پیش نمی‎گرفت، بلکه شجاعانه فریاد برمی‎آورد. شریعتی در مواجهه با برخی روحانیون درباری و فاسد، دست به استقرایی ناقص زده و گمان برد که نهاد روحانیت، مرادف است با «ثناگویی شاهان» و «تخدیر ملتی که زیر یوغ استبداد اند»؛ فلذا ابتدائا اقدام به جبهه گیری و اتخاذ مواضع تند علیه روحانیت نمود. به طور نمونه در یکی از مکتوبات خود چنین می‎آورد: «خداوند اراده کرده است که دین خودش را از دست دکانداران و دین فروشان حرفه ای ... نجات دهد و اسلام را از انحصار نسل فرسوده و منحط و عوام و عقب مانده رو به زوال درآوَرَد و در زمان طرح کند و بر وجدان زنده و بیدار و مغز آگاه و دانشمند این نسل، عرضه کند.» (مکتوبات شریعتی،ص138) البته ایرادی که به شریعتی وارد می دانیم از باب عدم تفکیک میان روحانیت اصیل و برخی «روحانی نما» هاست و نه از حیث انتقاد به برخی نفوذی ها در کسوت روحانیت؛ چه حضرت امام خمینی(ره) بیش از هر شخصیت دیگری، این گروه را مورد شماتت قرار می‎دادند. اینک به بازخوانی برخی مواضع امام (ره)در مورد روحانیت غیر اصیل می‎پردازیم: «حوزه علمیه اگر درست بشود، ایران درست می شود و اگر-خدای ناخواسته- در حوزه علمیه فسادی به وجود آید ... در سرتاسر ایران فساد پیدا می‎شود و آنها که همیشه در فکر بوده اند که در حوزه علمیه نفوذ کنند، به همین خاطر است. نفوذ آن ها، نفوذ ظاهری نیست که معلوم باشد فلان آقا نفوذی است؛ چه بسا بیشتر از شما اظهار دیانت بکند. مع ذلک، در موقع مناسب کارش را انجام بدهد.» (صحیفه نور، ج20، ص190) ایشان در جایی دیگر نیز چنین می فرمایند: «خدای متعال می‎داند که من نسبت به آخوندهای فاسد، آن‎قدر شدید هستم که نسبت به سایر مردم نیستم. ساواکی پیش من محترم تر است از آخوند فاسد! آن‎قدر صدمه‎ای که اسلام از یک آخوند فاسد می‎خورد، از محمدرضا نمی خورد!» (صحیفه نور، ج10، صص 278 و 279) می‎بینیم که حضرت امام (ره)در انتقاد از قشری که از آن تعبیر به «آخوند فاسد»می‎کنند، گوی سبقت را از سایرین می‎ربایند. هم‎چنین تعابیری که خلفِ صالحِ امام روح الله(ره)، حضرت امام خامنه ای در مورد برخی افراد و جریان‎های نفوذی در بدنه روحانیت به‎کار می‎برند (از قبیل «باغی بر انقلاب»، «تشیّع انگلیسی» و...) مؤید این نکته است که دکتر شریعتی بیراه نیز نمی‎گفت و هماره دست‎هایی در کار بوده تا در مقابل خط اسلام، خطوط بدلی ترسیم نماید و تاریخ اسلام، سراسر شاهد«جدال دو اسلام» بوده است. شریعتی اما چندی بعد در نظریات خود پیرامون روحانیت تجدید نظر نمود. امام خامنه ای (حفظه الله) در این‎باره این‎گونه می‎فرمایند:«او (شریعتی) معتقد بود که روحانیون به آن رسالت، به‎طور کامل عمل نمی‏‎کنند. بر این اعتقاد بود تا سال حدود51 و نزدیک52. از آن سال در اثر تماس‎هایی که دکتر با چهره‎هایی از روحانیت گرفت، کلاً عقیده‎اش عوض شد؛ یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت در خطِ عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعاً هست؛ البته با روحانیونی که می‎فهمید در آن خط نیستند، با آن‎ها خوب نبود و شخصاً به امام خمینی (ره) بسیار علاقه‎مند و ارادتمند بود.» اظهارات خود دکتر شریعتی در حمایت از روحانیت نیز مؤید همین نظر رهبر انقلاب است. «علمای شیعه پاک‎ترین گروه روحانی از میان همه ادیان و مذاهب عالم به‎شمار می‎رود.» همان‎گونه که از نظر گذشت، تئوریسینِ تزِ «اسلام منهای روحانیت»، پس از چندی و در اثر آشنایی با روحانیون متعهد و راستینی همچون امام خمینی(ره)، آیت الله خامنه ای، شهید مطهری و سایرین از علمای متعهد، از نظریه خود عدول و عبور کرد امّا آن چیزی که از نظریه اسلام منهای روحانیت؛ خطرناک‎تر و مضرتر است، معضل «روحانیتِ منهای اسلام» است که قدمتی برابر با تاریخ اسلام داشته و آنچنان دیرپاست که به نظر می‎رسد تا ظهور یگانه منجی و مصلح عالم بشریت (روحی لتراب مقدمه الفداء) نیز کماکان وجود داشته باشد. انتهای پیام/