به گزارش صبح توس، به نقل از نسیم سرخس، از سرخس به مشهد آمده بودم و آن روز هم ۲۶ دی ماه بود که شاه فرار کرده بود؛ مردم شادی می کردند، ماشین ها بوق می زدند، چراغ ها را روشن کرده بودند و عکس های امام (ره) هم روی دست مردم بود.   دو تومانی و ۵ تومانی ها را هم عکس شاه را درآورده بودند و ماشین ها را نگه می داشتند؛ باید هر کس در ماشین بود پیاده می شد و دست می زد و می رقصید و گرنه شاهی حساب می شد؛ با این شیوه مردم شادی خود را از رفتن شاه ابراز می کردند، این کار استثنا هم نداشت همه تاکسی ها یا خودروها باید سرنشین هایشان پیاده می شدند و دست می زدند و می رقصیدند.   بعد از یک مدتی تاکسی رسید که سرنشین اش یک روحانی جوان بود؛ همه پیاده شدند و رقصیدند جز آقای روحانی؛ یکی گفت، حاج آقا شما شاهی هستید یا طرفدار امام خمینی گفت، معلومه حضرت امام، گفتند اینجوری نمی شود باید حتما برقصید تا معلوم شود، او هم تا نرقصید ولکن اش نبودند تا بالاخره دست زد و دستی تکان داد تا آزاد شد.   امام (ره) فرموده بودند سربازها پادگان ها را رها کنند و به ملت بپیوندند و همه داشتند اعتصاب می کردند ما هم که شنیدیم دیگر مدرسه را ترک کردیم و به سرخس آمدیم.   با برخی از دوستان مثل آقای تربت زاده و فروندی در ارتباط بودیم از جمله شهید دریادار؛ شهید کتاب های مذهبی بین جوانان با سبد خرید بازار توزیع می کرد، ما هم اعلامیه های حضرت امام (ره) را شب ها در خانه ها توزیع می کردیم.   سرخس خیلی رونقی نداشت و دلمان لک می زد که یکی از سخنران های مسجد جامع نام امام خمینی (ره) را در سخنانش ببرد.   البته حاج سیدعباس معتمدالشریعتی از منبری های سرخس بود که با انقلاب همراهی داشتند و از نهضت امام خمینی (ره) صحبت می کردند.   فکر کنم رادیو را که روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ گوش می کردم حدود ساعت ۶ بعداظهر انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده بود.   روز بعد  ۲۳ بهمن ماه  ۱۳۵۷ حدود ساعت ۹ یا ۱۰ صبح بود که عده ای از جوانان و مردم جمع شده بودیم همین میدان امام خمینی (ره) «میدان پهلوی سابق»؛ خلاصه یکی از مسئولان شهر هم با انقلاب اعلام همبستگی کرد و آن شهردار وقت آقای حاج مهدی کفاش بود که در سخنان کوتاهی اعلام همبستگی با انقلاب و مردم ایران کرد.   شهربانی هم کاری نداشت و بعد که فرمان تاسیس کمیته انقلاب توسط امام (ره) صادر شده بود عده ای از مردم طرفدار انقلاب و جوانان و مذهبی ها به شهربانی رفته و گفتند باید ما کنترل شهر را برعهده بگیریم که قرار شد با پاسبان ها مشترک شب ها نگهبانی بدهند، من هم با عده ای دیگر شب ها پست نگهبانی داشتیم که پاسبان ها هم با ما بودند و ماشین گشت شهربانی که یک پیکان هم غیر جیب داشت به ما کمک می کرد.   تفنگ هایی که به ما می دادند ام ۳ یا ام ۲ بود و چند عدد بیشتر هم نبود؛ افسر نگهبان شیفت های ما را عوض می کرد. در آن زمان برخی از نیروهای چپی و طرفدار کمونیست ها سعی می کردند که کنترل شهربانی را به دست بگیرند که موفق نشدند تا اینکه بعدا نیروهای انقلابی را جمع کردند و کمیته و سپاه در سرخس تاسیس شد.   راوی: محمد علی تمدن انتهای پیام/