به گزارش صبح توس، به نقل از نسیم سرخس، سال ۱۳۵۶ من برای گذراندن خدمت سربازی اعزام شدم، چون سپاهی دانش بودیم باید ۶ ماه در پادگان می بودیم.   آن زمان اعتراضات و راهپیمایی ها در مشهد شروع شده بود و همه سپاوگان مشهد را به عنوان کنترل جمعیت به خیابان ها می بردند به جز سپاهی دانش را.   من یک همشهری داشتم در گردان ۱۴۸ احتمالا خدمت می کرد، پیش او رفتم و او برایم از مردم و جمعیت صحبت می کرد، به او گفتم که مبادا به سمت مردم تیراندازی کنی زیرا این ها مردم اند حواست جمع باشد.   آن زمان گویا سربازان تیراندازی هوایی می کردند من گفتم، که این ها مردم اند، بعد هم دیگر او را ندیدم تا اینکه خدمت مان تمام شده بود؛ او سربازی اش را و من دوره سپاهی ام، بعد هم من رفتم و معلم یکی از روستاها شدم.   در یکی از روزهای سال ۱۳۵۷ احتمالا مهر یا آبان ماه با لباس های فرم داشتم به سمت روستای محل خدمتم که معلم بودم می رفتم، در مسیر از چهارراه شهدای مشهد می گذشتم که عده زیادی در بیرون مسجد تجمع کرده بودند به طوری که رفت و آمد ماشین ها قطع شده بود من هم مانند خیلی از مردم بیرون ایستاده بودم و به سخنان خطیب مسجد گوش می دادم که دیدم خیلی کوبنده صحبت می کنند.   از یکی از اطرافیانم سوال کردم ایشان چه کسی هستند گفتند، سخنران آیت الله سید علی حسینی خامنه ای (حفظه الله) است که یکی از مبارزان انقلاب هستند؛ در انتها هم من به سمت منزل آیت الله شیرازی رفتم و از آنجا هم رفتم به روستای محل کارم قبل از اینکه کتاب ها درسی را بین دانش آموزان توزیع کنم، عکس های شاه و فرح و ولیعهد را پاره کردیم و به دانش آموزان گفتم که برای شاه شاخ بگذارند که این امر موجب اعتراض برخی از اولیای دانش اموزان شد که به آن ها گفتم بروید ببینید مردم مشهد به شاه چه می گویند و برخی شعارهای مردم را برای آن ها بازگو کردم و آن ها هم رفتند و چیزی نگفتند.   راوی: محمد علی تمدن ادامه دارد…