به گزارش صبح توس، فعالیت های انقلابی اش را از نوجوانی در زادگاه خود آغاز کرد و در تمام آن سال ها فراز و نشیب های زیادی را به چشم دید و مبارزه را با گوشت و پوست و استخوان خود درک کرد و بارها به زندان افتاد اما از آرمان ها و اعتقادات خود دست نکشید، مردی که پس از پیروزی انقلاب هم تا به امروز این مسیر را ادامه داده و بر عهد و پیمان خود مانده است. حمید رضا ترقی یکی از جوانان نیشابوری است که نقش پر رنگی در فعالیت های انقلابی در نیشابور داشت.

به بهانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی دقایقی به گفتگو با او نشستیم تا حال وهوای آن سال های نیشابور را برایمان بازگو کند.

*از چه سالی فعالیت های انقلابی و جلسات در نیشابور آغاز شد؟

نقطه آغاز فعالیت ها به سال 47 برمی گردد که جلسات سخنرانی هفتگی مقام معظم رهبری در نیشابور برگزار می شد؛ محور اصلی این جلسات خود مقام معظم رهبری بودند و افرادی هم مثل مرحوم حاجی خوش تیغ، جناب فکور و تعدادی از بازاریان و پدر بنده در این جلسات شرکت می کردند و نطفه اصلی مبارزه آنجا ریخته شد و بعد از آن در مراحل مختلف افراد دیگر اضافه شدند.

همچنین طی سال های 47 تا 52 سفر های آیت اله نوری همدانی به نیشابور نقش مهمی در گرایش مردم به حضرت امام(ره) داشت، ایشان در سخنرانی های خود بحث مرجعیت حضرت امام(ره) را بعد از فوت آیت اله شاهرودی مطرح کرده و این موضوع را با کمک ایشان در حوزه و در بین روحانیت دنبال می کردیم و همت بالایی در توجیه و تبیین این مسئله برای روحانیت نیشابور داشتند.

در سال 53 تعدادی از ما به زندان افتادیم و طبیعتا وقفه ای در حرکت مبارزه در نیشابور رخ داد و پس از آن محور مبارزه شکل جدیدی گرفت و افراد جدیدی وارد عرصه شدند؛ طرفداران مجاهدین خلق فعال شدند و ما هم در مکتب الزهرا فعالیت هایمان را آغاز کردیم و جلسات مخفی شروع شد ولی افراد قبلی به دلیل زندان تا سال 56 حضورشان کمرنگ تر بود.

طی این مدت روش ساواک مشخص شده بود که بیشتر دنبال چه نوع تحرکاتی است و لذا سعی می کردیم مخفی تر کار کنیم.

*از چه سالی آقای انصاری راد وارد مبارزات انقلابی نیشابور شد؟

سال 56 که زمینه فعالیت انقلاب درنیشابور افزایش پیدا کرد آقای انصاری راد هم به نیشابور آمد و روحانیت نیشابور کم کم شکل مبارزه به خود گرفت که آقایان موسوی، عظیمی، بلبلی، محیطی و شیخ کریمی در روحانیت فعال بودند و آقای انصاری راد هم به آن ها پیوست.

از طرف دیگر جوانان و بازاریان هم حضور بیشتری در صحنه پیدا کردند و با پیوستن به مجموعه، حرکت انقلاب، راهپیمایی ها، تجمعات و تظاهرات ها را هدایت می کردند.

*یعنی تا قبل از آن در جریان انقلاب در نیشابور حضور نداشتند؟

 تا قبل از آن سال آقای انصاری راد در نجف بود و چون مبانی فکری اش بیشتر مبانی آیت اله خوئی بود و با مبانی فکری امام هم تقریبا همخوانی نداشت، با مبارزه خیلی میانه ای نداشت و به نوعی در حرکت های نیشابور نقشی نداشت؛ بعد که شرایط مساعد شد آقای انصاری راد در جلسات تفسیری که در مسجد جامع داشت با کنایه از امام(ره) صحبت می کرد و ما با صلوات فرستادن سعی می کردیم فضای مجلس را به سمت بردن نام حضرت امام(ره) ببریم و شاید خیلی طول کشید تا ایشان وارد فازی شد که حتی اسم از آیت اله خمینی(ره) ببرد.

*این صحت دارد که ساواک شما را مجبور به ازدواج کرده بود؟

بعد از آزادی از زندان ساواک من را زیر نظر داشت و دو بار عوامل آن ها برای بازرسی به خانه ما ریختند که مدرکی پیدا نکردند. در یکی از این بازرسی ها در سال 55 از آنجایی که از فعالیت های ما خبر داشتند ولی مدرکی نداشتند نهایتا تعهدی از پدرم گرفتند که بنده باید ازدواج کنم. هدف شان کاهش فعالیت های من بود و فکر می کردند اگر ازدواج کنم از فعالیت های سیاسی دست برمی دارم و به فکر زندگی هستم ولی من بعد از ازدواج با یکی از شاگردان مکتب الزهرا، توان مضاعفی برای ادامه فعالیت پیدا کردم.

*سر آغاز ارتباط شما با آقای انصاری راد چه بود که توانست شما را به هم نزدیک کند؟

شروع ارتباط مربوط به جلسات تفسیر آقای انصاری راد در مسجد بود چون در بین روحانیت نیشابور تقریبا کسی که تازه وارد بود، بیشتر جاذبه داشت و ایشان هم درباره نفت، وضعیت اقتصادی و مشکلات جامعه در بین تفسیر صحبت می کرد سبب شد که ما جوان ها به سمتش برویم. البته ما آن زمان از سوابق آقای انصاری راد هم هیچ اطلاعی نداشتیم که مبانی فکری و روحیاتش چگونه است این شد که در بین مبارزات با هم آشنا شدیم و خیلی زود هم ارتباط مان به جدایی انجامید.

*چه شد که رابطه شما بهم خورد؟

 

مواضع آقای انصاری راد در زمان ریاست جمهوری بنی صدر و مجلس خبرگان برای ما روشن شد؛ از زمانی حمایت شان از بنی صدر ما دچار اختلاف شدیم. بنده چندین جلسه به ایشان اعتراض کردم که بعد از آن به حزب جمهوری اسلامی آمدند و روحانیت را آوردند که من را اخراج کنند وآنجا بود که اعلام کردم از بنی صدر به خاطر مخالفتش با ولایت فقیه حمایت نمی کنیم و حزب جمهوری اسلامی بنا به نظر جامعه مدرسین از دکتر حبیبی حمایت می کند.

*بعضی ادعا می کنند شما مسئول اجرایی آقای انصاری راد در نیشابور بوده اید، آیا این صحت دارد؟

خیر، مسئول اجرایی آقای انصاری بیشتر آقایان سوسنی، بلالی و حمید حسامی وگاها آقای جوادی بودند.

*آقای انصاری راد چه نقشی در مبارزات پیش از انقلاب داشتند؟

زمانیکه شورای انقلاب در نیشابور تشکیل شد ما نیروهای انقلابی، شهربانی و دادگستری را به تصرف در آوردیم و حتی واحد اطلاعات شهربانی را گرفته و در دادگستری آن ها را گروگان گرفتیم تا بتوانیم چماق دارهای نیشابور را دستگیر کنیم، آن وقت تازه آقای انصاری از در پشتی دادگستری آمدند ببینند چه شده است.

ایشان گاهی ترمز حرکت انقلاب بودند مثلا تصمیم داشتیم همزمان با عید غدیر راهپیمایی کنیم شب قبل پلاکاردها را آماده کرده بودیم و قرار بود از مسجد ارگ تظاهرات شروع شود، آقای انصاری و کسانی که با ایشان بودند از بنده کتبا تعهد گرفتند که در راهپیمایی شعار مرگ بر شاه گفته نشود. ما هم پلاکاردهایی مبتنی بر قانون اساسی رژیم قبل تهیه کردیم تا نتوانند از متن آن ایراد بگیرند. قرار بود آقای غرویان پلاکاردها را از منزل شان به خیابان دارایی بیاورد تا از کوچه ها ببریم و به دست راه پیمایان برسانیم که ایشان ترسید و نیاورد. یک ماشین استیشن گرفتیم و پلاکاردها را به محل راهپیمایی آوردیم که یک خیاط در پاساژ سعید ما را شناخته و به ساواک لو داد بود. زمانیکه که منتظر مردم برای تحویل پلاکاردها بودیم ساواکی ها ما را گرفتند و بردند، خبر که به آقای انصاری راد رسید دیگر به مسجد نیامدند و راهپیمایی را لغو کردند ولی خب من که در سلول شهربانی بودم؛ از صحبت های نیروهای شهربانی متوجه شدم جنگ و گریزی در خیابان بوده و راهپیمایی هم انجام شده است؛ منتها روحانیت و همین طور آقای انصاری راد بعد از اطلاع از دستگیری ما حاضرنشدند به صحنه بیایند تا جایی که همسر من نزد آقای انصاری راد رفته بود و از تنها گذاشتن ما شکایت کرده بود. بعد از برگزاری محاکمه که آن ها را محکوم کردیم، مجدد پس از آن توانستیم برای ادامه مبارزه با این افراد ارتباط برقرار کنیم.

*بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آقای انصاری راد چه مسیری را در پیش گرفت؟

در دولت موقت، طاهر احمد زاده استاندار خراسان شد که در اولین سفرش به نیشابور با آقای انصاری راد در باغرود دیدار کرده بود، آنجا ما متوجه شدیم بین این دو تنها ارتباط کاری نیست بلکه ارتباط فکری است. از آن زمان ما به رفتار آقای انصاری راد مشکوک شدیم و احساس کردیم که خط و ربطش بیشتر به جریان ریبرال مذهبی می خورد تا انقلابی های طرفدار امام و با همین مسئله اصطکاک افزایش پیدا کرد.

*موضوع اعلام نام انصاری راد به عنوان امام جمعه نیشابور و سپس صدور حکم توسط امام(ره) برای شخص دیگر چیست؟

گویا اطرافیانش گفتند از دفتر امام(ره) اعلام شده ایشان امام جمعه نیشابور باشد، وقتی پیگیری کردیم متوجه شدیم هیچ حکمی از حضرت امام(ره) نگرفته اند اما خودشان را به عنوان امام جمعه نیشابور معرفی کردند. اینگونه اصل امام جمعه بودن ایشان زیر سوال رفت چون بحث مشروعیت امام جمعه منوط به حکم امام(ره) بود.

*آیا به دلیل انتخابش به عنوان نماینده مجلس حکمش نخورد یا امام(ره) به دلیل خاصی حکم را نزدند؟

فکر می کنم امام(ره) تا آن زمان با توجه به اختلاف بین علما و روحانیت در اینکه چه کسی امام جمعه نیشابور باشد، تصمیمی نگرفته و حکمی نداده بودند که به نام آقای انصاری راد سوء استفاده شده بود؛ فکر می کنم امام(ره) مقداری تامل کردند و دیرتر حکم آقای غرویان را زدند.

*سوالم را شفاف تر می پرسم چرا حضرت امام(ره) حکم آقای انصاری راد را نزد؟

قطعا امام(ره) ایشان را از زمانی که در نجف بود، می شناختند و از مبانی فکری اش اطلاعات داشتند. او در پای درس آیت اله خوئی می نشست که اصل ولایت فقیه را قبول نداشت و بیشتر در کلاس های آیت اله نائینی حضور داشت که مرتب مورد انتقاد حضرت امام(ره) بود؛ قطعا حضرت امام(ره) و اطرافیانش این افراد را می شناختند و من یقین دارم امام(ره) بر اساس شناخت این حکم را صادر نکردند.

*در جریان مبارزات انقلاب شما که ملبس نبودید توسط ساواک دستگیر شدید، چرا آقای انصاری راد با توجه به ملبس بودن، اصلا دستگیر نشدند؟

در آن مقطع کسانی که موضع محافظه کارانه داشتند و از رادیکالی شدن مبارزه جلوگیری می کردند و با عنوان اینکه باید مسالمت آمیز موضوع را دنبال کرد، سیاسی باید دنبال کرد و خشن نبود و با ادبیات خود سعی در کاهش شدت مبارزه داشتند، بیشتر مورد حمایت دولت بودند.

مثلا یک روز جلوی مسجد جامع قصد راهپیمایی داشتیم که شهربانی نیروهای کوماندویش را از مشهد به نیشابور فرستاده بود و جلوی مسجد جامع گارد گرفتند. زمانیکه داخل مسجد می خواستیم راهپیمایی مسالمت آمیز را شروع کنیم، فرماندار گفته بود اگر راهپیمایی شود ما دستور تیر داریم. همانجا آقای انصاری راد تلفنی با فرماندار صحبت کرد وگفت برنامه ما مسالمت آمیز است و شعار تند نمی خواهیم بدهیم، مرحوم موسوی و بقیه دوستان هم آنجا ایستاده بود کهمتئوجه شدیم این ها حاضر نیستند راهپیمایی انجام شود.

برای آزمایش یک عده را از درب شمالی مسجد بیرون فرستادیم که با تیر اندازی روبرو شدیم و همه متفرق شدند. با سختی خودم را به داخل مسجد رساندم، گاز اشک آور داخل انداختند که آن را برداشتم و به سمت خودشان پرت کردم و درب های مسجد را بستیم و مجبور شدیم خانم ها را از بالای پشت بام پشت مسجد به سمت کوچه آقای موسوی هدایت کنیم تا پایین بروند و بقیه را هم از درهای مسجد متفرق کردیم که درگیری تمام شود؛ همان جا آقای انصاری راد نقش یک واسطه بین جریان تظاهر کنندگان و فرمانداری را ایفا می کرد و آن ها باز هم قبول نکردند که راهپیمایی انجام شود.

*قضیه نامه شما در زندان که حمید حسامی مطرح کرده چیست؟

زمانی که به زندان افتادم 19 سال بیشتر نداشتم و ممکن است آدم در برخورد بدون ضعف نباشد ولی افرادی که با ما بودند می دانستند من در کنار مبارزه، قبل از دستگیری نحوه بازجویی در ساواک و همچنین نحوه پاسخگویی به سوالات شان و حتی نقشه داخل زندان ساواک را مکتوب به همه دوستان داده بودم؛ حال قطعا چنین آدمی آگاه هست زمان بازجویی باید چه کند. روش برخورد ساواک روش مشخصی بود که ما باید در درجه اول از گسترش دامنه دستگیری ها و دسترسی ساواک به اطلاعات افراد تیم مان جلوگیری می کردیم و در مرحله بعدی مسائلی که توسط افراد لو می رفت را جمع کنیم که بار اتهامات را نتوانند سنگین کنند؛ خصوصا اینکه اگر اینها  تبدیل به یک گروه هدفمند و با برنامه تبدیل می شد کیفر سخت تری در نظر می گرفتند. بنابراین با توجه به این روند سعی کردیم بازجویی ها حساب شده باشد که با کمک دوستان همین طور هم شد.

بعد از حزب رستاخیز، از زمانیکه اطلاعیه علیه این حزب دادم تا زمانیکه به زندان وکیل آباد آمدم کمتر از 3 ماه گذشته بود ولی رژیم حرفش این بود که همه آحاد جامعه موظف هستند فرم عضویت در حزب رستاخیز را امضا کنند، از همه امضا گرفته می شد و ساواک هم از همه زندانیان امضا می گرفت منتها امضا را انسان می توانست به صورت غیر واقعی انجام دهد حالا کسی که با اصل حزب مخالفت کرده و به خاطر آن به زندان رفته اگر هم به زور از او امضا بگیرند دلیل بر این نیست که به آن مسئله رضایت داده است.

نکته دیگر زمانی که در زندان بودیم، از طرف زندانی های تهران و بقیه که دستگیر شده و در زندان بودند اعلام شد کسانی که می توانند در خارج از زندان فعالیت بیشتری برای مبارزه انجام دهند، در بیرون به وجودشان بیشتر از اینجا نیاز است لذا اگر مطلبی هم بنویسند که موجب کاهش محکومیت شان شود و بیرون بیایند و کار مبارزه را ادامه دهند اشکالی ندارد، این بحثی بود که در زندان مطرح شد، البته آن زمان بحث محکومیت بنده گذشته بود و حکم برایم صادر شده بود محکومیتم یک سال ونیم بود و بقیه هم به همین نسبت حکم شان بالا بود که اگر حکم من پایین می آمد حکم آن ها هم نصف می شد. بر این اساس ما یک نامه اولیه نوشتیم و حکم من به یک سال تقلیل یافت و بقیه هم به همان نسبت همین طور ولی اینها هیچ کدام مانع مبارزه ما نشد و بلافاصله بعد از بیرون آمدن از زندان همان مسیر را ادامه دادیم و روی همان خط مستحکم تر از گذشته حرکت کردیم. طبیعتا اگر کسی در آنجا مطلبی را بنویسد و بعد هم همان را عمل کند روشن است که قصد همکاری با رژیم را داشته است در صورتیکه ما هیچ همکاری نداشتیم بلکه همچنان به مبارزه ادامه دادیم. در زندان هم وضعیت مان کاملا روشن بود درگیری با منافقین و چریک های فدایی خلق به گونه ای بود که ما را تحریم می کردند و نمی گذاشتند زندانی ها با ما صحبت کنند چون روی شان تاثیر می گذاشتیم.

در زمان بنی صدر نقش دفتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور یعنی طرفداران بنی صدر و امثال آقای حسامی در مقابله با شهید بهشتی نقش بسیار مهمی بود که مدتی به خاطر برخورد ما دستگیر شدند. اواخر سال 59 که شهید بهشتی به نیشابور سفر کردند جمعی از طرفداران بنی صدر در مسجد جامع تظاهرات کردند و علیه بهشتی شعار دادند و موجب درگیری بین مردم و آن ها شد که دفتر هماهنگی رئیس جمهور نقش اصلی را در آن داشت و بر همین اساس از طرف حزب جمهوری اسلامی شکایتی علیه آن ها صورت گرفت که دستگیر شدند و به زندان افتادند. بعد از حادثه 7 تیر که مقام معظم رهبری دبیر کل حزب شده بودند نامه ای به من دادند که نسبت به آزادی این افراد اقدام کنید که ما شکایت مان  را پس گرفتیم و آن ها را آزاد کردیم.

انتهای پیام/