به گزارش صبح توس؛ کتاب «از مشهد تا کاخ صدام» روایتگر خاطراتی ناب از محمود رعیت نژاد (یکی از آن 23 نفر) است که برای نخستین بار به چاپ رسیده است؛ خبرنگار ما در همین خصوص با سعیده زراعتکار، نویسنده کتاب که استاد دانشگاه و ساکن شهرستان کاشمر است گفت‌و‌گویی تفصیلی ترتیب داده که در ادامه تقدیم می‌شود.

 

صبح توس: لطفا در رابطه با کتابتان کمی توضیح دهید.

زراعتکار: کتاب «از مشهد تا کاخ صدام» برگفته شده از خاطرات یکی از خاص‌ترین و ناب ترین و منحصرترین شخصیت‌های دفاع مقدس به نام محمود رعیت‌نژاد است؛ خاطرات نابی که تا کنون به صفحه کاغذ آورده نشده و در حال حاضر بعد از گذشت 30 سال به رشته تحریر درآمده است.

 

محمود رعیت نژاد یکی از آن 23 نفری (گروهی از رزمندگان نوجوان ایرانی بودند که در جریان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۱ به اسارت نیروهای عراقی درآمدند. این گروه کم سن و سال بین ۱۳ تا ۱۷ سال سن داشتند و اکثراً از تیپ ثارالله کرمان اعزام شده بودند و در اردیبهشت ۱۳۶۱ در مرحله مقدماتی عملیات بیت‌المقدس در مناطق مختلف جبهه اسیر شدند) است که طبق یک برنامه‌ریزی قبلی آنها را از بقیه اسراء جدا می‌کنند و یکبار به شهربازی و دفعه بعد به زیارت کاظمین (ع) و بعد به دیدار با صدام می‌برند.

 

رعیت نژاد از سال 1361 تا سال 1369 یعنی از سن 16 سالگی تا 25 سالگی اسیر بوده است که در این بازده زمانی اقدام به حفظ قرآن می‌کند و این مقدمه‌ای می‌شود تا کمک کند حدود 1100 نفر از اسیران ایرانی در اردوگاه موصل عراق یا حافظ کل قرآن و یا حافظ اکثر جزء های قرآن کریم ‌شوند.

 

صبح توس: چگونه با رعیت نژاد آشنا شدید؟

زراعتکار: من در دفتر حمایت حقوقی قضایی رزمندگان و ایثارگران کاشمر مشغول به خدمت هستم و رعیت نژاد هم یکی از مراجعین من بود ولی شناختی از وی نداشتم تا اینکه در برنامه ماه عسل که همه 23 نفر را دعوت کرده بودند، وی را در این برنامه دیدم و متوجه شدم که یکی از آن 23 نفر و جزو اسرای دفاع مقدس است و  مصمم و مشتاق شدم که حتما خاطراتشان را بنویسم؛ خاطراتی که خیلی جذاب و خیلی شیرین است.

 

صبح توس: از چه سالی شروع به جمع آوری خاطرات کردید؟ لطفا توضیح دهید؟

 

زراعتکار: از سال 93 کار جمع‌آوری خاطرات رعیت نژاد را که خود راوی دفاع مقدس است با همکاری و همراهی بسیار خوبی که داشت آغاز کردم و می‌توان گفت بیش از 200 ساعت مصاحبه انجام شد و خوشبختانه در سال 96 که چند روزی به تولد دخترم مانده بود کار نگارش کتاب به پایان رسید و انتشارات نشر ستاره‌ها چاپ کتاب را برعهده گرفت.

 

با توجه به اینکه محل سکونت رعیت نژاد و خانواده‌اش مشهد است و راوی دفاع مقدس هم است، بعضی اوقات رفت و آمدشان به کاشمر با تأخیر انجام می‌شد اما با وجود مشغله کاری همراهی بسیار خوبی داشت و البته ناگفته نماند که همسر و اقوام پدری این رزمنده و راوی دفاع مقدس کاشمری هستند.

 

صبح توس: چطور شد که به این وادی قدم گذاشتید؟

زراعتکار: از قبل به نویسندگی و مخصوصا حوزه دفاع مقدس علاقه داشتم و خاطرات شیرین رعیت نژاد شروعی شد تا برای نخستین بار در این حوزه دست به قلم شوم و خاطراتشان را که برایم بسیار جالب بود به رشته تحریر در بیاورم.

 

البته از مقطع کارشناسی تا ارشد و دکتری رشته حقوق را در دانشگاه تحصیل کردم اما احساس یک خلأ در زندگی‌ام داشتم و تنها راهی که می‌شد این خلأ را پر کنم نوشتن در مورد دفاع مقدس بود و نوشتن این کتاب و کتاب دیگری با عنوان «در حسرت یک آغوش» که خاطرات جانباز و شهید دفاع مقدس سید محمد موسوی فرگ است، باب جدیدی را در زندگی من باز کرد.

 

صبح توس: می‌توانستید این خلأ رو با داستانهای تخیلی یا موضوعات دیگری پر کنید چرا به سمت نوشتن در مورد شهدا و دفاع مقدس آمدید؟

زراعتکار: از کودکی با فرهنگ دفاع مقدس انس داشتم؛ در یک خانواده ایثارگر بزرگ شدم؛ پدرم رزمنده و جانباز هشت سال دفاع مقدس است و از خاطراتشان برای ما تعریف

می‌کرده است و عمویم، محمد حسین زراعتکار مغانی هم در دوران دفاع مقدس به درجه رفیع شهادت نائل آمده است.

 

از سویی دیگر موقع نوشتن در مورد شهدا و دفاع مقدس، حس بسیار خوبی به من منتقل می‌شود که در دیگر موضوعات یا داستانهای تخیلی اینگونه نیست و چنین حسی به من منتقل نمی‌شود و واقعا تفاوت می‌کند؛ نمی‌شود این حس و احساس را بیان کرد و واقعا شهدا کمکم می‌کنند.

 

صبح توس: در حال حاضر چه برنامه‌ایی دارید؟

زراعتکار: نوشتن خاطرات سردار شهید یوسف براهمی فر از شهدای کاشمر را شروع کردم و جالب است یک روز که فکر می‌کردم از کجا شروع کنم و چه بنویسم؟ خود شهید را خواب دیدم و در خواب تمام آن چیزهایی که تردید داشتم که چگونه شروع کنم و چه بنویسم؟ شهید براهمی فر در عالم خواب به من می‌گفت و من می‌نوشتم.

 

این نوع نوشتن حس خیلی عجیب و حس خیلی خاصی به من منتقل می‌کند و این ده سالی که در حوزه‌های دیگر کار کردم این حس را به من منتقل نمی‌کرد.

 

صبح توس: نهاد یا افرادی با شما همکاری کردند؟

زراعتکار: نوشتن و تایپ کتاب «از مشهد تا کاخ صدام» را از ابتدا تا انتها خودم انجام دادم و زمانی که به اتمام رسید نوشته‌هایم را با همکاری مدیریت فرهنگسرای دفاع مقدس کاشمر در اختیار مرکز حفظ نشر ستاره‌ها قرار دادم که زحمت چاپ را به عهده گرفتند و در این مدت سه سال که نوشتن کتاب طول کشید تمامی هماهنگی‌ها را با محمود رعیت نژاد (راوی خاطرات یا یکی از آن 23 نفر ) خودم انجام می‌دادم و همانطور که گفتم در مرحله چاپ و نشر کتاب، مدیریت فرهنگسرای دفاع مقدس کاشمر همکاری بسیار خوبی کرد و تمامی زحمات این مرحله با وی بود.

 

صبح توس: «از مشهد تا کاخ صدام» چندمین کتابی است که در حوزه دفاع مقدس نوشته اید؟ و آیا تصمیم دارید که این مسیر را ادامه دهید؟

 

زراعتکار: نخستین کتابی است که موفق شدم در حوزه دفاع مقدس بنویسم البته کتاب حقوقی در خصوص حقوق زنان هم نوشتم اما در حوزه دفاع مقدس «از مشهد تا کاخ صدام» اولین کتاب من است.

 

تصمیم دارم که این مسیر را ادامه دهم و در فاصله‌ای که کتاب «از مشهد تا کاخ صدام» مراحل چاپ خود را طی می‌کرد خاطرات جانباز شهید سید محمد موسوی فرگ از شهدای کاشمر را نوشتم که منتظریم در سالگرد شهید از این کتاب هم رونمایی شود و اکنون هم نوشتن خاطرات دو سردار شهید کاشمر را شروع کردم.

 

صبح توس: این مسیری که شروع کردید چه تأثیری در زندگی شخصی شما و شخصیت شما داشته است؟

 

زراعتکار: در مورد شهدا نوشتن و با شهدا بودن قطعا در زندگی تأثیرگذار است و اینکه فکر و ذهن انسان مدام دنبال این باشد که در مورد شهید چگونه بنویسد؟ و اینک شهید چگونه شخصیتی داشته است؟ و یا چگونه زندگی کرده؟ مطمئنا خیلی تأثیرگذار است ولی آنچه که می‌خواهم بیان کنم شاید خیلی از چیزها بیان شدنی نباشد ولی حسی ایجاد می‌کند که غیر قابل وصف است.

 

به عبارتی امکان ندارد که در مورد شهدا بنویسی و تأثیری در زندگی و شخصیت فرد نداشته باشد و غیر ممکن است که در روحیات فرد تأثیرگذار نباشد و در واقع این نوع نوشتن که مدام به آن فکر می‌کنی و باید مدام قلم بزنی ‌امکان ندارد که در روحیه و کلام نویسنده، تأثیر نگذارد.

 

صبح توس: به عنوان نویسنده کتاب «از مشهد تا کاخ صدام» چه توصیه‌ایی به نوجوانان و جوانان دارید؟

 

زراعتکار: متأسفانه آمار مطالعه در کشور ما خیلی پایین است و مسیر زندگی خیلی از ما را مطالعه روشن می‌کند ولی اینقدر آمار مطالعه پایین است که جای تأسف دارد بیان این مطلب که در یک کشور اسلامی اینقدر آمار مطالعه پایین باشد.

 

چقدر خوب بود که مردم به سمت مطالعه و مخصوصا کتابهای دفاع مقدس سوق پیدا کنند. من برای این کتاب حداقل سه سال وقت گذاشتم در شرایطی که باردار بودم، در دانشگاه تدریس می‌کردم و دیگر مشغله‌های زندگی که داشتم  اما اکنون شخص بخواهد این کتاب را بخواند شاید که سه روز بیشتر زمان نبرد.

 

 قطعا این مهم مختص من نویسنده این کتاب نیست بلکه همه نویسندگان ما برای نوشتن مطالب باارزش خود زمان زیادی گذاشتند تا ما بتوانیم در فاصله زمانی بسیار کمتری کتاب مورد علاقه خود را مطالعه کنیم بنابراین قدر بدانیم و  توصیه می‌کنم که مردم به سمت و سوی مطالعه بیایند و بیشتر وقت بگذارند.

 

صبح توس: حرف آخر؟

 

زراعتکار: حداقل کاری که برای شهدا می‌توانیم انجام دهیم این است که فراموششان نکنیم و یکی از راهها همین مطالعه کتابهای دفاع مقدس است.

 

گفت‌و‌گو و تنظیم از: حوریه صادقی زیرک آباد

انتهای پیام/