به گزارش صبح توس؛ مرد یهودی که از شام به مدینه آمده بود وارد شهر شد و با عصبانیت این سو آن سو می رفت و از برخی سوالی را می پرسید، انگار که دنبال آدرس می گشت و چون مدینه را نیز نمیشناخت برایش سخت بود.

اندکی بعد حرکت کرد و مسیرش را به سمت کوچه بنی هاشم کج کرد و وارد کوچه شد، به محض اینکه وارد شد عربده کشان فحاشی می کرد و همه محل را کلافه کرده بود.

در کوچه بنی هاشم نیز گویا به دنبال خانه خاصی می گشت، سریع مقابل یکی از رهگذران ایستاد و پرسید: خانه ی حسن بن علی کدام است؟ پاسخ داد: سائلی یا کار دیگری با او داری؟ مرد شامی پاسخ داد: کار دیگری با او دارم. رهگذر خانه مجتبی (ع) را نشان داد.

 

مرد که گویا آن چه که در این شهر به دنبالش آمده بود را یافته بود شتابان به سمت درب دوید و با ضربات محکم پا و مشت های محکم درب را می کوبید و ناسزا می گفت.

امام مجتبی (ع) بیرون آمدند و مقابل مرد ایستادند، مرد پرسید: تو مجتبی هستی؟ امام آرام پاسخ داد: آری بفرمایید. مرد بدون اینکه بگذارد امام سخنش را تمام کند شروع کرد به بی ادبی و ناسزا گویی و هرچه لایق خودش بود به امام گفت.

امام کاملا سکوت اختیار کرده بودند، پس از اینکه مرد از بد دهنی خسته شده بود و صدایش افتاده بود امام فرمود: به گمانم مسافری و از راه دور آمده ای و در مدینه هم کسی را نداری، بفرمایید منزل ما تا از شما پذیرایی کنیم.

 

مرد شامی جاخورد؛ امام (ع) ادامه داد: اگر مسافری خانه من برای پذیرایی از تو مهیاست، اگر سائلی من تو را از مال بی نیاز می کنم، اگر گرسنه ای بیا داخل تا با هم اندکی غذا بخوریم. مرد شامی هاج و واج فقط نگاه می کرد و چشمانش به لبان امام دوخته شده بود.

ناگهان مرد شامی افتاد و بر پاهای امام بوسه زد و گفت: به من گفته بودند به مدینه برو و به یک دشمن خدا و مردم دشنام بده، اما شما کریم ترین مردی هستید که دیده ام، این مرد مرید امام شد و در رکاب امام نیز به شهادت رسید.

زندگی نامه

حسن بن علی بن ابی طالب(ع) مشهور به امام حسن مجتبی(۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند.

امام حسن (ع) هفت سال اول زندگی خود را با حضرت رسول (ص) گذراند. تا قبل از کشته‌شدن عثمان بن عفان ایشان از لحاظ سیاسی غیرفعال بود. پس از به‌خلافت‌رسیدن امام علی و شروع جنگ‌های داخلی، او از طرف پدر به کوفه فرستاده شد تا از بیعت مردم کوفه با حکومت علی اطمینان حاصل کرده و در صورت امکان، سپاهی از مردم آن شهر را برای حمایت لشکریان امام در جنگ جمل فراهم آورد.

 

حسن، محبوب دل رسول االله

روزی رسول خدا بر منبر در حال صحبت با مردم بودند و ناگاه دیدند که حسن به‌علت لغزش روی لباسش بر زمین افتاد، با دیدن این موضوع، پیامبر از منبر پایین آمدند و حسن را بغل کردند و سپس به مردم گفتند: که فرزندان و اموال، محک و آزمایشی (فتنه) برای آنان هستند.

 

نوجوانی و جنگاوری امام حسن (ع)

نوجوانی امام حسن (ع) همراه با دوران به خلافت رسیدن پدر بود و اتفاقات آن دوران نیاز بود تا امام مجتبی (ع) جنگاوری را خوب بدانند تا در لحظات حساس یاری رسان پدر باشد.

به دلیل توانایی های امام حسن، پدر ایشان را به عنوان سفیر خود در قلمرو حکومت می فرستادند تا  سرکشی کند.

امام حسن (ع) نیز در جنگ جمل و صفین در کنار پدر و از فرماندهان لشکر علی(ع) محسوب می شدند و مبارزات بسیار جانانه ای کرده و بسیاری از دشمنان را به درک واصل کرده است.

 

مدت کوتاه خلافت

امام حسن مجتبی از ۲۱ رمضان سال ۴۰ق[ به مدت ۶ الی ۸ ماه خلیفه مسلمانان بود، اهل سنت او را با توجه به حدیثی منسوب به پیامبر(ص)، آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. خلافت او با بیعت مردم عراق و همراهی سایر سرزمین‌های اطراف آغاز شد.

 اهالی شام به رهبری معاویه با این خلافت مخالفت کردند و معاویه با همراهی سپاهیانی از شام به جنگ اهل عراق آمد، اما امام مجتبی (ع) به دلیل مظلومیت و اینکه معاویه یاران امام را خریده بود این جنگ در نهایت به صلح و واگذاری خلافت به معاویه، نخستین خلیفه اموی انجامید.

 

مظلومیت امام حسن(ع)

امام حسن علیه السلام همانند پدرش، به مدت 10 سال، خار در چشم و استخوان در گلو، وضعیت را می ‌دید و تحمل می‌کرد.
در ماجرای ساباط امام حسن مجتبى علیه السلام، در حال حرکت از تاریکى هاى ساباط مدائن بود، که ملعونى از قبیله بنى اَسد، بنام جرّاح بن سِنان رسید و به حضرت گفت: اى حسن آیا کافر شدى؟ سپس، خنجرى مسموم، به ران حضرت زد. حضرت از شدت درد دست بر گردن او انداخت و هر دو به زمین افتادند. همراهان حضرت، آن ملعون را به هلاکت رسانده و امام حسن علیه السلام را به مدائن، خانه والى مدائن، به نام سعد بن مسعود (عموى مختار) بردند. سعد جرّاحى آورد و جراحت آن حضرت را مداوا نمود.

 

الگوی زندگی امام حسن یک الگوی بسیار مناسب برای شیعیان است تا بتوانند در مراحل حساس زندگی سیاسی و شخصی خود بهترین عملکرد را داشته باشند.