به گزارش صبح توس؛ زمانى كه وليدبن‌عبدالملك خليفه شد، چون خيلى اهل جمع كردن ثروت و جواهرات و اشياء قيمتى بود، مردم كوچه و بازار وقتى به همديگر می‌رسيدند، مكالماتشان از اين قبيل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خريديد؟ آقا! فلان نگين را فلان كس آورده، شما خريديد؟ يعنى مردم همه‌اش راجع به خريدوفروش وسايل و اشياء زينتى و امثال اين‌ها حرف می‌زدند!

 

بعد از وليد، سليمان‌بن‌عبدالملك خليفه شد. او اهل ساختمان‌سازى بود و به كاخ‌سازى و ساختمان‌سازى خيلى عشق می‌ورزيد. مورخ می‌گويد مردم حتّى وقتى براى نماز به مسجد می‌آمدند، يكى می‌گفت: آقا! شما كار ساختمانىِ منزلتان را تمام كرديد؟ ديگرى می‌گفت: آقا! شما فلان خانه يا زمين را خريديد؟ ديگرى می‌گفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه كرديد؟ حرف‌هايشان همه از اين قبيل بود!

 

بعد از اين دو نفر، عمربن‌عبدالعزيز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ می‌گويد مردمِ كوچه و بازار وقتى به هم می‌رسيدند، يكى می‌گفت: آقا! راستى شما ديروز دعاى ماه رجب را خوانديد؟ ديگرى می گفت: آن دو ركعت نماز را خوانديد؟!

 

پرده اول

دهه اول انقلاب است به واسطه موجی که بر اثر انقلاب ایجاد شده‌است فضای انقلابی و تق تقی خدمت به محرومین و مستضعفین در بین مسئولین نظام بسیار پررنگ است. زندگی غالب مسئولین در حد متوسط مردم یا حتی پایین‌تر است. به طوری که رئیس جمهور کشور همانند محروم‌ترین اقشار مردم زندگی می‌کند. (شهید رجایی). جهاد سازندگی، نهضت سواد آموزی، بسیج مستضعفین، دغدغه‌های فرهنگی و دینی همه و همه تکمیل کننده پازل تفکرات انقلابی سیاسیون در این دوره است.

 

البته چیزی که ما از آن سخن می‌گوییم فضای غالب مسئولین نظام است. این دهه همراه می‌شود با هشت سال دفاع مقدس و بی‌نظیر در برابر رژیم بعث عراق و تمام قدرت‌های جهانی متحد وی. شاید بیشترین بروز مدیریت انقلابی را ما در جنگ شاهد باشیم. جایی که شایسته‌سالاری از مهمترین ارکان آن است. به طوری که حتی یک جوان ۲۰ ساله می‌تواند فرمانده گردان باشد و نه فقط در جنگ که حتی جوان شایسته‌ای مثل شهید مهدی باکری شهردار ارومیه می‌شود.

در چنین شرایطی بود که فداکاری‌ها و از خودگذشتگی‌های بی‌مثال مردم را می‌دیدیم. تلاش‌های جهادی برای سازندگی کشور، قناعت و صداقت بیشتری که جامعه آن روزها داشت.

 

 

پرده دوم

در ابتدای دهه دوم انقلاب تغییر رفتار مسئولین و مدیران نظام شروع می‌شود. آن هم با کلید واژه ی «مانور تجمل» که در آن سخنرانی معروف گفته شد. اشرافی گری که مردم در بهمن ۵۷ با دستان خودشان به گور سپرده بودند دوباره در حال احیا شدن بود. و حقا که اشرافی‌گری قتلگاه انقلاب است. سیاستی که از بالا شروع شده بود و کم کم به تمام لایه های پایین‌تر رسوخ پیدا کرد.

 

قرار بود مانور تجمل در حد مانور و آن هم در سطح مدیران دولت باشد اما کم کم این مانور به بخشی اصلی از زندگی واقعی خیلی از مسئولین تبدیل شد. اختلاف طبقاتی که قرار بود برداشته‌شود برمی‌گردد و مستضعفین که تا چند روز پیش همه به دنبال احقاق حق آنان بودند با تغییر نام به «قشر آسیب‌پذیر» رو به فراموشی رفتند.

 

 حالا سرانجامی که بعد از حدود سه دهه شاهد آن هستیم و بنگرید به حقوق‌های نجومی، املاک نجومی، وزرای هزارمیلیاردی، اختلاس‌های هزارمیلیاردی، کاخ‌نشینی و مانور تجمل و اشرافی‌گری، پرادو سواری فلان امام جمعه، زمین‌خواری‌ها و کوه‌خواری‌ها و... و از طرفی بستن دهان منتقدان و دادگاهی کردن عدالتخواهان چه بلایی قرار است بر سر فرهنگ عمومی جامعه داشته باشد.

البته باز هم می‌گوییم که نباید نگاه صفر و یکی داشت و در کنار تمام این مشکلات خیلی از مسئولین هستند که واقعا نیت خدمت به مردم را دارند. اما این موارد چیزهایی است که حتی موارد محدود آن هم صدمات جبران ناپذیری به جامعه می‌زند.

 

 

راه چاره چیست؟

دیدیم که فرهنگ و رفتار مردم به شدت تحت تاثیر سیاست‌ورزان و مسئولین است. آیا می‌توان همین طور مسئولین را اصلاح کرد و افراد درست را در مسئولیت‌ها قرارداد؟! یا ابتدا باید از اصلاح فرهنگ مردم شروع کرد؟! چون مسئولین هم کسی غیر از مردم نیستند. در جواب باید گفت که نمی‌توان افراد درست را همین طور ساده در مسئولیت‌ها قرارداد. چون کسانی که در قدرت هستند خود چنین اجازه‌ای نمی‌دهند و انتخاب مردم هم احتمال خطای زیادی دارد. و نه می‌توان بدون در نظر گرفتن تأثیر سیاسیون و ابزار قدرت به اصلاح فرهنگ و رفتار جامعه پرداخت.

 

در عمل چیزی که بر روی رفتار جامعه و حاکمان آن تأثیر می گذارد «فرهنگ سیاسی» حاکم بر جامعه است. فرهنگ سیاسی یعنی گفتمان سیاسی مردم. دغدغه‌ها و اولویت‌های سیاسی جامعه و حساسیت‌ها و واکنش‌هایی که جامعه به اتفاقات سیاسی نشان می‌دهد. اگر در دهه دوم انقلاب اشرافی‌گری به لایه‌های مسئولین نظام رسوخ پیدا می‌کند به این علت است که قبل از آن توانستند فرهنگ سیاسی مردم را با ابزارهایی مثل رسانه و روزنامه و فیلم و سریال و... تغییر دهند. اگر در یک دوره‌ای فیلم‌ها و سریال‌هایی که تجمل و اشرافی‌گری بخشی جدانشدنی از آن ها است رایج می‌شود، نباید از کنار آن ساده گذشت.

 

در این بستر است که «مانور تجمل» فرهنگ سیاسی جامعه می‌شود. اگر فرهنگ سیاسی جامعه درست شد مردم می‌دانند چه چیزی را و چگونه و با چه اولویت‌هایی از مسئولین مطالبه کنند. فرهنگ سیاسی مردم است که برای مسئولین تصمیم‌ساز می‌شود. بصیرت، تحلیل سیاسی، ولایت‌مداری و آداب آن و .... همگی فرهنگ سیاسی مؤمنان را تشکیل می‌دهد. اگر در راه اصلاح فرهنگ سیاسی مردم قدم برداریم می‌توانیم به اصلاح رفتار سیاسیون و در نتیجه اصلاح فرهنگ و دین مردم امید داشته باشیم.

 

انتهای پیام/