به گزارش صبح توس؛ اینجا مشهد مقدس است، شهر امام مهربانی ها شهر امام رئوف و بارگاه منور اما هشتم علی بن موسی الرضا است و امروز روز اول از ماه اول سال 1397 هجری خورشیدی است. ساعت هنوز 10 صبح نشده است که اطراف رواق بزرگ امام خمینی (ره) شلوغ است و گویا مردم صف ایستاده اند تا وارد رواق امام خمینی (ره) شوند و با ولی امر مسلمین جهان دیدار کنند، در حرم امامت، دیدار با ولایت.

 

شروع مراسم ساعت 15 ظهر ست و با یک حساب سر انگشتی متوجه می شویم که تا شروع مراسم دقیقا 5 ساعت مانده است و شروع سخنرانی آقا نیز همواره ساعت 17 بعد از ظهر است؛ اما این چه روحیه ای است که این سیل افراد را 7 ساعت زودتر به این مکان می کشاند؟

شاید بهتر بود که از خودشان سوال کنیم تا متوجه شویم چرا 7 ساعت زودتر از شروع سخنرانی مقام معظم رهبری به محل سخنرانی آمده اند و منتظرند در باز شود تا به داخل بروند؟

از دور تعدادی جوان که به نظر می رسد دانشجو هم هستند دور یک دیگر جمع هستند و با هم خوش و بش هم می کنند، نزدیک تر رفتم و با آن یکی از آن ها شروع به صحبت کردم، ابتدا نام او را پرسیدم که رضا عاقبتی نام داشت.

 

از او در خصوص علت حضورش در این ساعت پرسیدم که به خبرنگار ما گفت: برای دیدار با حضرت آقا آمده ایم و تلاش کردیم که زودتر از دیگران به محل موعود برسیم تا بتوانیم از نزدیک تر جمال نورانی رهبری را زیارت کنیم.

 

وی ادامه می دهد: البته فقط دیدار با رهبری مد نظر نیست، مهم بیانات و عمل به منویات ایشان است که باید مدنظر همه باشد اما دیدار با آقا آن هم به صورت حضوری خود دو مزیت دارد که اولی کوری چشم دشمنان است و دیگری این است که نگاه به چهزه عالم عبادت است.

عاقبتی در حالی اشک در چشمانش حلقه زده می گوید: از هرچیز بگذریم سخن دوست خوش است، خب آقا برای من که نه برای کل عالم فرق دارد؛ همه عاشق می شوند، همه عاشقی میکنند و ما هم عاشق حضرت آقا هستیم دیگر!

 

کمی به دور و بر که نگاه می کنیم سیل مشتاقان لحظه به لحظه افزوده می شود، اذان را می گویند و بعد از اتمام اذان نماز جماعت در همان محل صف ها به صورت منظم برگزار می شود و بلافاصله بعد از نماز درهای رواق باز می شوند و مردم بعد از بازرسی وارد رواق می شوند.

رواق تقریبا تا اواسط پر شده است و من به دنبال فرد دیگری برای گفتگو می گردم، گوشه ستون رواق پیرمرد 70 ساله ای به ستون تکیه داده است و پاهایش نیمه دراز است، به سرعت نزدیک او می روم و با او هم صحبت می شوم.

 

بعد از سلام و احوال پرسی نام ایشان را می پرسم، حاج محمد بخته از آن پیرمردهای قدیمی مبارز مشهدی است که دوران انقلاب برای خودش از مبارزین قدیمی بوده است، جبهه هم رفته و با آن که 40 سال داشته مسئول تدارکات بوده و حدود 4 سال در منطقه حضور مستمر داشته است، گویا بهترین فردی که باید در این جمع پیدا می کردم را یافته ام، می دانم که نباید زیاد حرف بزنم، نشستم پای صحبت هایش و در خصوص حضورش در حرم سوال کردم.

 

آقای بخته به من گفت که نزدیک به بیست و اندی سال است که در سخنرانی آقا شرکت می کنم و به فرزندان و نوه هایم  نیز گفته ام که روز دوم تعطیلات به خانه ما بیایند چون من می خواهم به دیدار رهبری بروم، الان نوه هایم نیز هستند همراه من اما متاسفانه در بین جمعیت گمشان کردم.

 

حاج محمد با همان لهجه شیرین مشهدی می گوید: مردم هوای آقا را خیلی دارند و حرف ایشان را خیلی گوش می‌کنند اما بسیاری از مسئولان به حرف‌های آقا خیلی توجه نمی‌کنند اما خودشان حقیقتا متضرر می‌شوند زیرا پیشزفت در همه حوزه‌ها وابسته به کلام و بیان رهبری است.

 

 

این رزمنده دوران دفاع مقدس با ذکر خاطره‌ای ازآن دوران می‌گوید: در زمان جنگ وقتی دیدیم که کل دنیا مقابل ما هستند ما هم می‌دانستیم که باید مطیع امر ولی باشیم و حرف‌های آقا را گوش کنیم و همینطور هم شد و دیدیم که چگونه با دست خالی بینی صدام را به خاک مالیدیم.

 

بعد از صحبت‌های فراوان با حاج محمد به یک‌باره همه برخواستند، آری وصال محقق شد و آقا وارد رواق شدند، هیچ کس سر از پا نمی‌شناخت و همه با هم شعار می‌دادند "رهبر اگر فرمان دهد، جان را فدایش می‌کنیم"، " این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده"  شاید در چشمان کمتر کسی بود که اشک شوق دیده نمی‌شد.

بعد از چند دقیقه شعار و ابراز احساسات رهبری با مردم بالاخره زمان سخنرانی آقا فرا رسید و مردم نیز سکوت کرده و گوش جان سپردند به فرمایشات آقا.

 

انتهای پیام/