به گزارش صبح توس؛ نهج البلاغه را خیلی خوب می شناسد و هر هفته جلسه تفسیر این کتاب را در منزل برگزار می کند. مقالات زیادی هم از او چاپ شده است که بیشتر در ارتباط با خطبه های مختلف نهج البلاغه است.  زبان عربی را هم خیلی خوب می داند و علم لغت دارد تا آنجایی که بسیاری از منابع را به زبان عربی مطالعه می کند و به فارسی برمی گرداند و برای مستمعین در جلسات مختلفی توضیح می دهد.

 

بانو بتول نوقانی، فرزند آیت‌الله نوقانی از مبارزان انقلابی است که آشنایی او با مرحومه طاهایی موجب رشد حرکت‌‎های سیاسی او و نفر دوم مکتب نرجس بعد از خانم طاهایی شد و شروع فعالیت های انقلابیش به سال 1342 برمی گردد... آنچه در ادامه خواهید خواند حاصل گفت و گوی ما با این بانوی فعال انقلابی است...

 

*آن زمان مکتب هنوز ساخته نشده بود

 

قبل از انقلاب از حدود سال 42 در مکتب نرجس با خانم طاهایی همکاری داشتم، البته آن زمان مکتب هنوز ساخته نشده بود و ایشان در منزل شان در کوچه چهار باغ فعالیت می کردند. بعد از دوسالی که منزل شان رفت و آمد داشتم به این فکر افتادند که زمینی را برای مکتب تهیه کنند؛ خیلی هم سعی داشتند در همین محدوده چهارراه شهدا این کار را انجام دهند؛ اما به توافق نرسیدند و معامله شان نشد تا اینکه در محل کنونی، مکتب را احداث کردند که خیلی هم به من دور شد.

 

مکتب که پا گرفت دانشجویان زیادی به آنجا رفت و آمد می کردند. تبلیغات مارکسیسمی زیاد می شد. آن زمان دانشجویان سوالات زیادی در این زمینه داشتند. خانم های دانشجوی مکتب نرجس می آمدند و آقایان سمت شهید هاشمی نژاد می رفتند. آن زمان فعالیت ما با جوانان شروع شد و مکتب هم توسعه یافت؛ تنها قرآن و تفسیر مطرح نمی شد و از پایه شروع کرده بودیم. انقلاب که شد، کار ما هم زیاد شد و بحمدلله نیروهای زیادی ساخته شده بودند.

 

*منزل آیت الله قمی سه شبانه روز اعتصاب غذا کردیم

 

با شروع جریانات انقلاب، درگیر فعالیت های انقلابی شدیم و خانم ها را در این زمینه بسیج می کردیم. گاهی در راهپیمایی ها شرکت می کردیم و گاه هم در تحصن ها. یک دفعه منزل آیت الله قمی سه شبانه روز اعتصاب غذا کردیم. خانم صفری، خانم مقدسی و خانم طاهایی هم همراه ما بودند و در زمان تحصن برای ما سخنرانی می کردند. یک شب هم در ماه مبارک رمضان در منزل آیت الله شیرازی تحصن کردیم و روز بعد را بدون سحری روزه گرفتیم.

 

منزل ما (واقع در خیابان شیرازی) در مرکز فعالیت های انقلابی بود. بین منزل آیت الله قمی در چهار باغ و آیت الله سید عبدالله شیرازی بودیم. روزهایی که راهپیمایی می شد در حیاط را باز و یا شلنگ آب بیرون می گذاشتیم که مردم بتوانند به داخل حیاط پناه بیاورند یا اگر تشنه بودند آبی بنوشند. ماموران شاهی به احترام برادرم (مرحوم آیت الله نوغانی) داخل حیاط خانه نمی آمدند؛ اما پیش آمده بود که خانه ما را بگردند و برادرم را به زندان ببرند.

 

*با تفنگ سعی کردند ما را تهدید کنند

 

یک بار که آمده بودند خانه ما را بگردند من و دخترهای برادرم چادر پوشیدیم و گوشه حیاط ایستادیم. ماموران با تفنگ سعی کردند ما را تهدید کنند ولی ما محکم ایستادیم تا بفهمند ترسی از آن ها نداریم. البته برادرم را آن موقع دستگیر کردند و به زندان بردند که با تحصن بازاری ها، آزاد شدند.

 

مکتب دیگر مرکز تحصن ها شده بود. خانم طاهایی به شهرستان های دیگر می رفتند تا برنامه های مکتب را تبلیغ کنند و من بجای ایشان مکتب را به دست می گرفتم. یک بار که خانم طاهایی برای تبلیغ به زاهدان رفته بودند مشکلاتی پیش آمد که در نتیجه آن مکتب تعطیل شد. آن موقع همزمان شلوغی هایی هم در تهران شده بود و برادر خانم طاهایی (آقای خاموشی) یک آمریکایی را ترور کرده بود.

 

بعد از آن به سراغ آقای طاهایی هم آمده بودند و با زیر و رو کردن مغازه و پیدا کردن یک نوار از امام خمینی (ره) او را دستیگر کردند. آقای طاهایی سمت مدرسه نواب کنونی در ظاهر مغازه فروش وسایل چرخ خیاطی داشت؛ اما در باطن فعالیت های انقلابی انجام می شد و با تهران در ارتباط بودند.

 

آن موقع ماشین های چاپ را هم جمع و توقیف کردند. بعد از این دستگیری، فعالیت های خانم طاهایی را هم دنبال کرده بودند و به مکتب رسیده بودند. به آنجا ریختند و بعد از جستجو و نیافتن موردی انقلابی؛ مکتب را هم تعطیل کردند. بعد که مکتب را تعطیل کردند در مسجد النبی و گاهی هم در مدارس فعالیت می کردیم.

 

پیش از تعطیلی مکتب خانم طاهایی به من زنگ زده بودند که در مکتب تفسیر بگویم، خودشان بخاطر اوضاع نا آرام به مشهد نیامدند. من آن زمان تفسیر سوره ممتحنه را شروع کردم و با خودم گفتم اگر ساواک چیزی گفت می گویم: قرآن است! می خواهید قرآن را هم تعطیل کنید! همان زمان آقای هاشمی نژاد به برادرم گفته بودند به خواهرتان بگویید مراقب باشند!

 

بعد از مدتی خانم طاهایی به مشهد برگشتند. البته ایشان هم بارها دستگیر شده بودند. آقای طاهایی هم بعد از مدتی آزاد شدند. همان زمان بارها خانه ما را گشته بودند ولی چیزی پیدا نکردند. البته ما یک حیاط خرابه پشت خانه داشتیم که نوارهای امام و سخنان ایشان را بعد از مطالعه آنجا می گذاشتیم و هروقت ساواک برای جستجو می آمد؛ می گفتیم اینجا در و دیوار ندارد! ما مسئولیتی نداریم!

 

*زیاد شلوغ بازی درمی آوردند

 

مجاهدین خلق هم آن زمان خیلی فعال بودند و می خواستند انقلاب را به نام خودشان تمام کنند که الحمدلله موفق نشدند و چهره هایشان شناخته شد. حتی در زلزله طبس به دنبال این بودند که کمک های مردمی را جمع کنند و به نام خودشان به مردم زلزله زده بدهند.

 

تمام جوانان راهنمایی و دبیرستان را جذب اهداف خود می کردند. با لباس نظامی و عنوان هایی که می دادند جوان ها را فریب می دادند. بحث های مختلف مربوط به جهان هستی و طبیعت را مطرح می کردند و زیاد شلوغ بازی درمی آوردند، ولی توانستیم جلوی آن ها باستیم.

 

آن زمان ما در دبیرستان ها و مدارس سعی می کردیم مانع از رشد این افکار شویم. بسیاری از کتاب ها عربی بود و حتی تفسیر فارسی هم نداشتیم و با علاقه ای که داشتم سعی می کردم کتاب های عربی را بخوانم و برای دانشجویان و دانش آموزان توضیح دهم که البته بعد از پیروزی انقلاب هم به همین رویه ادامه دادم و سعی کردم در حوزه تفسیر بویژه تفسیر نهج البلاغه تلاش کنیم و این کتاب زندگی ساز را به متن جامعه بیاوریم.

 

انتهای پیام/