به گزارش صبح توس؛ او فرزند سوم از فرزندان زوج آسمانی مدینه بود، او را پرستار خواندند چراکه در کودکی مادر را، تا جوانی خانه را و در کرب‌وبلا همه را همدم و سپر بلا بود.

دردانه‌ای که او را عمه سادات می‌خوانند و به حق نامی برازنده برای اوست.

اوست که پا جای پای مادر گذاشته و زینِ اَب است و پدر او را به قمر منیر بنی‌هاشم به امانت سپرد تا به رسم امانت‌داری همچون پروانه‌ای به دور شمع وجود زینت پدر بگردد، او را شبیه‌ترین مردم به مادرش خواندند.

او را همیشه به جز مدتی کوتاه و اما بسیار بزرگ نگاهبان بود، حتی عده‌ای که بعد از 1400 سال قصد جسارت حرم او را داشتند عده‌ای با شعار «کلنا عباسک یا زینب» مانع از دست‌درازی عده‌ای کوتاه‌فکر به حرم ایشان شدند.

هر آنچه که در خواب برای آن یار مهربان آسمانی تعریف کرد به وقوع پیوست و تک تک شاخ‌های درخت تنومند رؤیاهایش را شکستند و تنه آن را به جفا بریدند.

او را عقیله بنی هاشم، صدّیقة الصغری، عالمه غیر معلّمه (کسی که بدون معلم عالم است)، سر اَبیها، معصومه، اُمِّ کلثوم، ناموس الکبری، شریکه الحسین، عارفه، کامله، عامله، مخبره، محدثه، محبوب مصطفی، باکیه، البلیغه و فاضله خواندند.

در وصف او می‌توان گفت:

آنچه همه دارند تو یک جا داری

او به بزرگی بی‌همتا، به شور بی‌مثل، به وفاداری مثال‌زدنی، به عاشقی بی‌نظیر، به عطوفت پرنیان بهاری و به صبر همچون سدی پولادین است.

اگر نبود چون اویی در کرب‌وبلا، اگر نبود چون اویی در سفر پر مشقت و غصه تا شام، اگر نبود چون اویی در کاخ یزیدیان شام، چه کسی ندای آزادی و سرافرازی را به گوش جهانیان می‌رساند؟ چه کسی بار این همه مصیبت را به دوش می‌کشید.

فریاد او جمعیت را به سکوت فرمان داد و حتی شاخ و برگ درختان از برخورد به یکدیگر امتناع کردند و بلافاصله شروع کرد:

خدا را سپاس گفت و به پیامبر (ص) و خاندانش درود فرستاد و از پلشتیِ زشتی‌ها و استهزاءکنندگان گفت و گفت که یزید تو نمی‌توانی دنیا را به ما تنگ آوری و ما را نزد خدا خوار کنی و خودت به مقام و منزلت برسی.

فراموش کرده‌ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته‌اند این که ما آن‌ها را مهلت می‌دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می‌دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک»

یا ابن الطلقا را اینجا گفت و همه شگفت‌زده شدند و گفت که ما فرزندان و خاندان بهترینان خلق هستیم و چگونه به پسر هند جگرخوار داشته باشیم که در او در دشمنی ما شتاب دارد.

و آنجا بود که آن بوزینه‌باز فریاد چوب را بر آورد و در اینجا نیز زینت پدر ساکت نماند و او را با شلاق حق حقیر شمرد و از خدا مدد جست و آن پسر را سوار بر گردن مسلمانان خواند و خود را مجبور به سخن گفتن با چون اویی دانست.

او را به کار بردن تمام مکر و حیله دعوت کرد و گفت که تو نمی‌توانی نام ما را از بین ببری، چنان که آدمیان 1400 سال بعد خود را با «لبیک یا حسین» به آرامش نزدیک می‌کنند و امروز کسی از آن آل خبیث اثری نمی‌بیند.

و او این مژده را داد که هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌ در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.

و در آخر نیز شهادت را راه فوز خود دانست و سپاس خدای متعال را به همگان تذکر داد.

او ماندگارترین نام‌های تاریخ، معنابخش صبر و شکیبایی و اسطوره و اسوه جهاد در مقابل ظلم و جور زمان است.

او زینب است....