به گزارش صبح توس؛ محمد رستمی در اول فروردین ماه سال 1325 شمسی در روستای رهورد از توابع قوچان متولد شد و قبل از ورود به مدرسه، مادر خود را از دست داد و زندگی او از همان دوران کودکی با فراز و نشیب های گسترده گره خورد.

 

با ورود به مدرسه تمام تلاشش این بود که با کسب نمرات خوب دل پدرش را شاد کند و در نهایت دوران ابتدایی را با نمرات خوب به پایان رساند و در همان دوران پدرش تصمیم گرفت به مشهد مهاجرت کند و محمد نیز همراه پدر راهی این شهر و مشغول کار شد.

 

در همین‌ زمان‌ها بود که‌ به‌ خاطر شخصیت‌ پر هیبت‌ و روحیه‌ی‌ پدرانه‌ای‌ که‌ داشت‌، از طرف‌ بعضی‌ از دوستان نزدیکش "بابا" نامیده شد و پس از آن این لقب از او جدا نشد و همه او را بابا محمد و یا بابارستمی خطاب می کردند.

 

با آغاز انقلاب، فعالیت های او نیز پررنگ تر شد و به عضویت کمیته انقلاب درآمد و با شکل گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید بابا رستمی نقش موثری در شکل گیری این سازمان در مشهد داشت.

 

با فعالیت گروهک های ضد انقلاب در شهرهای مختلف، محمد به‌عنوان‌ فرمانده‌ عملیات‌ سپاه‌ پاسداران‌ مشهد، به‌ همراه‌ نیروهایش‌ وارد ‌شهر گنبد شد؛ شهر درگیر بود؛ اما او توانست‌ باخوش‌فکری‌ نظامی‌ و جلب‌ اعتماد مردم‌ خیلی‌ زود نیروهای ‌ضدانقلاب‌ را تار و مار و شهر را پاکسازی‌ کند.

 

با آغاز جنگ تحمیلی در خط مقدم حاضر شد و در کنار نیروهای‌ چمران‌ در ستاد جنگ‌های‌ نامنظم ‌و دیگر نیروهای‌ مردمی‌، سپاه‌ و ارتش‌ در یک‌ عملیات‌ هماهنگ ‌توانستند نیروهای‌ دشمن‌ را به‌ عقب‌نشینی‌ وادار کنند و سوسنگرد را باز پس‌ بگیرند و به‌ این‌ ترتیب‌ نیروهای‌ ایرانی‌ اولین‌ عملیات‌آزادسازی‌ خاک‌ خود را با موفقیت‌ به‌ انجام‌ رساندند.

 

عباس نعلبندان صالح، هم رزم این شهید با اشاره به خاطره ای از یکی از عملیات ها که در آن شهید چمران و بابا رستمی حضور داشت، گفت: در منطقه غرب روزی در محل بستان نشسته بودیم و مشغول خوردن غذا بودیم، ساعت 11 و نیم شب دشمن به مقر ما حمله کرد،  تعدادی از بچه ها حضور نداشتند و هیچ کس نمی دانست بابا رستمی این ها راکجا برده است،  یک بینش اطلاعاتی و امنیتی خاصی داشت که حتی به پرسنل خودش هم نگفته بود.

 

وی ادامه داد: آتش از در و دیوار می بارید اینجا بود که دلاوری دکتر چمران و بابا رستمی را با چشم خود دیدیم و این دو نفر یک خمپاره ۶۰ را برداشتند و رفتند بالای پاسگاه لوله را وسط پایشان گذاشته بودند و شلیک می کردند اینقدر خمپاره ۶۰ زدند که بعد از دو ساعت منطقه آرام شد.

 

وی افزود: هنگام شلیک سعی می کردند از همه اطراف پاسگاه تیراندازی کنند که دشمن تصور کند از چند نقطه دارد ضربه می خورد و مرتب بلند اعلام می کردند که بچه ها غصه نخورید آقا امام زمان(عج) اینجا حضور دارد، فاطمه زهراء(س) شمارا حفظ می کند، شهید بابا رستمی هم می گفت از جایتان تکان نخورید که هدف قرار نگیرید، گاهی هم می دیدیم تیراز پشت سر می آید می گفتیم چه شده است؟ بابا رستمی می گفت: این کمین هایی است که من فرستاده ام، درگیری تمام شد و ما هیچ تلفاتی ندادیم و فقط انگشت یکی از نیروها قطع شد و در آنجا پاسگاه بستان را گرفتیم و پاکسازی کردیم.

 

فرازی از وصیت نامه شهید

 

در فرازی از وصیت نامه این شهید آمده است: برادران عزیز! خودتان میدانید که هر کس مسئولیت شما را قبول کند، باید بدانید که دوست دارد، بیشتر خدمت کند و الا اگر در غیر اینصورت باشد، یک انسان بى اجر خواهد بود، پس امیدوارم که براى شما همگى یک ارزش معنوى را داشته باشد، چون هر قدر که احترام براى همدیگر قائل باشید، همان قدر خداوند متعال به شما امتیاز خواهد داد و به امید آن روزى که همه با هم در یک صف و اجر در پیشگاه عدل الهى همدیگر را زیارت کنیم.

 

شهادت در جاده سبزوار

 

هجدهم دی ماه سال٥٩ شهیدرستمی و شهید نوراللهی در حادثه تصادف و در حال ماموریت به شهادت رسید و در حرم مطهر امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.

 

انتهای پیام/