به گزارش صبح توس؛ نخستین روز ماه مبارک رمضان 1395، محمد اسدی 31 ساله با نام‌های جهادی «غلام عباس» در عراق و «ابوزینب» در سوریه به شهدای جاوید الاثر پیوست. او رفت و ما جا ماندیم، سوی دنیای بی وفا راندیم؛ میلاد عرفان پور چه خوب گفت:

 

                                                                         ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند

                                                                         از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند​

                                                                         ما مدعیانِ صفِ اول بودیم

                                                                          از آخر مجلس شهدا را چیدند

 

شهید محمد اسدی، دلباخته شهید محمود کاوه، با مدرک لیسانس حقوق، در دفاع از حرم حضرت زینب(س) همواره جانشین محور و فرمانده گردان(خط شکن) بود و سرانجام در سوریه و در جنوب حلب (خلصه) دعوت حق را لبیک گفت و به همرزمان شهیدش پیوست.

شهید اسدی قبل از رفتن به سوریه چهار دوره با هزینه شخصی خود در جهاد عراق مشارکت کرده بود؛ او که همواره آرزو و رویای دفاع از عمه سادات را در دل و جان پرورانده بود سرانجام اجازه جهاد در سوریه را از اربابان و ولی نعمتان خود(حضرت علی (ع) امام حسین (ع) حضرت ابوالفضل العباس (ع)) گرفت.

 

شهید اسدی قبل از اعزام به سوریه برای اینکه بتواند برود و کسی سد راهش نشود چهل روز روزه گرفت و شام تا سحر به نماز شب و عبادت پرداخت، همچنین سه شبانه روز در حرم منور امام رضا(ع) نیز به عبادت پرداخت تا برای دفاع از ناموس اهل بیت(ع) بدون مشکل به سوریه برسد.

 

همرزمان این شهید می‌گویند: محمد پس از اینکه به سوریه رسید به پاس اینکه به او اجازه دفاع از حریم ناموس حضرت علی(ع) داده شده است نیز هشتاد روز دیگر روزه گرفت و سرانجام در اولین روز ماه مبارک رمضان با دهان روزه به فیض شهادت نائل آمد.

 

همرزمان پاکستانی شهید محمد اسدی از دوربین پیکر چند شهید را بین نیروهای خودی و دشمن  مشاهده می‌کنند و به جانشین او(شهید اسدی) می‌گویند، در همان لحظه شهید اسدی سر رسیده و می‌گوید:«مادران این شهدا چشم به راه فرزندانشان هستند.» محمد می‌رود که پیکر شهدا را با چند نفر دیگر که داوطلب شده اند برگرداند بی خبر از آنکه در نزدیکی پیکر شهدا کمین خواهند خورد و به شهادت می‌رسند.

 

اینجا انتهای شهید محمد اسدی بود که در جوانان دیگر آغاز و متبلور ‌شد؛ مادر شهید اسدی نیز همچون مادران شهدای جاویدالاثر چشم انتظار فرزندش ماند تا امروز که «از شام آخر صبح ظفر بر آمد» و پیکر شهید اسدی به فرودگاه مشهد رسید.

شهید اسدی بازگشت و من در ذهن خود گفت‌وگوی اخیر با مریم خلقی، همسر شهید جواد جهانی را مرور می کنم که گفت: جواد همواره ما را با خانواده شهدای مدافع حرم آشنا می کرد، به ویژه با خانواده شهید جاوید الاثر محمد اسدی که مرا به خانه این شهید برد و گفت دوست دارم با مادر شهید اسدی آشنا شوید زیرا چند فرزند این مادر مدافع حرم هستند و همیشه می‎گفت الگوی من باید مادر شهید اسدی باشد تا آنجا که من هم دوست داشتم همسرم در این راه شرکت کند.

 

خلقی همواره با عشق از شهدای جاوید الاثر یاد کرده و می افزاید: شهید محمد اسدی جایگاه ویژه دارد زیرا جاوید الاثر بوده و گمنام محسوب می شود و قطعا شهدای گمنام درجه و رتبه بالاتری نسبت به شهدای دیگر دارند و حضرت فاطمه زهرا(س) همیشه مادر این چنین شهدایی خواهند بود؛ به نظرم حضرت زهرا(س) به صورت ویژه به شهدای گمنام سر می زنند.

 

همسر شهید جهانی ابراز کرد: میان شهدای ایرانی مشهد، شهید اسدی شهید جاوید الاثر است و  قبل اعزام به سوریه به پدر و مادرش گفته بود که حتی اگر پیکرش بازنگشت قوی و آماده باشند تا برای همه مردم الگو شوند. شهید اسدی گفته بود:«دوست دارم مادرم مثل مادر وهب باشد» تا آنجا که در وصیت نامه اش نوشته بود:«دوست دارم پیکرم هیچ گاه بازنگردد تا زمانی که امام زمان(عج) ظهور کنند و من از کنار قبر بی بی رجعت کرده و در رکاب امام(عج) باشم.»

 

شهید اسدی دوست داشت بماند اما بازگشت تا صراط مستقیم را از راه مورد غضب واقع شدگان و گمراهان باز شناساند؛ بازگشت تا معصومیت مسلمانان را بی جان، بی صدا و «اِرباً اِرباً» فریاد زند.

 

او که یکی از وصیت هایش از زبان همرزش این بوده که:«دوست دارم من هم مثل مادرم فاطمه الزهرا(س) پیکرم مجهول المکان بماند و پیکرم در اینجا نزد بی بی جان عمه جانم زینب(س) بماند.» با اقتدا به اربابش بی کفن و دور از وطن به شهادت رسید اما بازگشت تا ندای حق سر دهد.

 

علی اسدی، برادر شهید محمد اسدی در گفت‌وگو با خبرنگار صبح توس می‌گوید: دیروز یکی از دوستان به ما اطلاع داد ساعت 16 پیکر برادر شهیدمان وارد فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد شده و به معراج شهدا منتقل شده است.

او با بیان اینکه یکی از دوستان عکس تابوت به همراه نامه شناسایی DNA را برایمان ارسال کرده است، ابراز می‌کند: بر روی تابوت نوشته شده است متلاشی و اربا اربا؛ سکوت می‌کند؛ اما صدای خفیف شکستن بغض و دویدن اشک ها این سکوت را بر هم می‌زند.

 

علی اسدی ادامه می‌دهد: هنوز اعلام رسمی نشده است؛ رسم بر این است که چند تن از مسئولین استان به همراه هیئتی به منزل آمده و این خبر را به خانواده شهید ابلاغ می‌کنند.

 

او بیان می‌کند: هشت خواهر و برادر بودیم؛ سه خواهر و پنج برادر. سه تن از برادران جزو مدافعین حرم هستند تا آنجا که برادرم بهزاد که متولد سال 74 است در عراق و سوریه به دفاع از اسلام و حرم حضرت زینب(س) می‌پردازد.

 

برادر شهید محمد اسدی که بی تاب دیدن برادر همرزمش در عراق است می‌گوید: امروز به معراج می‌روم شاید بتوانم برادرم را ببینم و باز سکوت و سکوت و سکوت و باز هم صدای اشک و بغض.

 

او در مورد مراسم تشییع و تدفین برادرش اظهار می‌کند: بسیاری از دوستان پیشنهاد کرده اند که شهید اسدی در کنار شهید جواد جهانی در پارک خورشید به خاک سپرده شود، خانواده نیز با در نظر گرفتن مسائل فرهنگی و ترویج فرهنگ شهادت و ایثار به اجماع رسیده و برای دفن شهید اسدی در کنار همرزمانی همچون شهیدان عطایی(ابوعلی)، عارفی، کوهساری و جهانی تصمیم خواهند گرفت.

 

گفت‌وگو را تمام می‌کنم شاید علی اسدی منتظر تماس برای دیدار است، چشم به راه آمدن برادری است که حدود یک سال از دیدنش محروم بوده.

 

شهید اسدی در قالب زمین نمی‌گنجید، آزاد و رها بود با آرزوی شهادت. تا آنجا که گفته بود:«این دنیا بسیار کوچک وگذراست و مثل یک دیوار میماند که ما بر لبه آن راه میرویم و انتهای این دیوار که هدف ماست شهادت است و ما باید هدف خود را با دقت و هوشیاری ببینیم و با سرعت و اشتیاق به طرف آن بدویم و مواظب باشیم که در این مسیر کوچکترین لغزشی در ما به وجود نیاید که ممکن از این دیوار سقوط کنیم و به هدفمان که شهادت است نرسیم.»

 

شهید اسدی گنجی است که به امتداد تاریخ جاری است تا آنجا که رهبر معظم انقلاب نیز در دیدار با خانواده شهید محمد اسدی فرمودند:«این جوانها واقعا هرکدامشان یک گنج اند، یک گنج اند؛ اگر خود این جوانها و آنهایی که با اینها سروکار دارند بفهمند!».

 

گنجی به امتداد تاریخ بازگشت، بازگشتی با هدف رویش.

 

گزارش از سعیده حیه‌در

 

انتهای پیام/