به گزارش خبرنگار صبح توس؛ چه آبرویی برد این چشم ها از چشمهایی که هرگز نمی بینند آنچه را که باید ببینند و سالهاست که در قعر دنیا طلبی و جهالت خود مرده اند و بوی تعفن اجسادشان مشام انسانیت را آزرده است.

 

چشم های متورم تو، کوری ذاتی چشم هایی را بر ملا کرد که هزاران بار شاهد فجایع انسانی در هزاران نقطه از زمین بوده اند و سکوت کرده اند، حناق گرفته اند و حرفی نزده اند، تا شاید نانشان آجر نشود و لطمه ای به پرستیژ نوکرانه آنها نخورد.

 

خانه ات را ویران کردند و تو را یتیم و بی کس از دل خروارها آوار بیرون کشاندیم و تو در برابر دوربین های ذُل زده به چشمهای متورم خود برای چند لحظه به افشای سناریوی تحجر و جهالت برای انسانیت پرداختی.

 

به فاصله چند دقیقه یا شاید چند ثانیه بعد از چکاندن یک ماشه تو عزیزترین کسانت را از دست می‌دهی و داستان زندگی تو شبیه هزارن کودک بی سرپرستی شد که دستاورد تجاوز و توحش تحجر عبری- عربی به خانه و کاشانه تو می باشد.

 

ترزامی، ترامپ و عده ای جاهل تازه به دوران رسیده وقتی با چکاندن جوهر قلم های لوکس طلاکاری شده بر روی کاغذها، میلیاردها دلار تسلیحات سنگین را در اختیار متوحش ترین موجودات عالم می گذاشتند، این روزها و این چشم های متورم تو را می دیدند؛ اما کوری ذاتی آنها و خوی حیوانی شان مجالی برای درک دردهای تو به آنها نمی داد.

 

دست خودشان نیست، عادت کرده اند، یک روز برای دفاع از حقوق چند همجنس باز، یک روز برای تحقق حق چند دیکتاتور در بند و یک روز برای حمایت از چند شورشی علیه انقلاب و نظام ایران گلویشان را می‌درانند؛ اما کمی آنطرف تر را نمی ببینند.

 

همانجایی که هزاران بار هزاران خانه بر سر اهلش ویران می شود، هزاران کودک یتیم و هزاران زن و مردم بیوه می شوند، و همانجایی که هزاران بثینه از زیر آوار بتن و خاک به زیر آوار یتیمی و بی کسی پناه می برند.

 

فکرشان، مرامشان، تحلیل و تعقلشان با انسانیت و شرف صنمی ندارد، و شاید برای چشم های تو اشک تمساح بریزند و توجیح بتراشند؛ اما خوب می دانند چه میکنند و در کجای زمان و زمین بازی میکنند.

 

اینها می درند و می کشند و ویران میکنند و یونیسف، یونسکو، سازمان ملل، شورای امنیت، دادگاه بین الملل و غیره فقط نظاره میکنند، سکوت مرگ می گیرند، مصلحت نمیدانند که حرفی بزنند و کسی را برای خونهای برادران و خواهرانت محکوم کنند.

 

بثینه عزیز! چشم هایت را ببند! هرگز باز نکن و دنیایت را به پشت پلکهایت محدود کن، این طرف پلکهای متورم آن چشم های معصوم تو خبری از انسانیت نسیت، سیل جهالت و توحش خیلی ها را با خود برده است.

 

و تکرار کن راه مقاومت را و تفکر ایستادگی را و کامل کن سناریوی انقلاب پابرهنه ها در برابر اشرافیت و توحش مدرن را، و با نوای کودکانه ات برای لشکر ابرهه رجز بخوان.

 

و دعا کن برای مردان محکم تر از کوهی که در برابر متجاوزان سعودی سینه سپر کرده اند و شب را تا سحر و سحر تا شب برای چشاندن طعم انتقام به آنها بیدار می مانند و دستشان هرگز از روی ماشه های انتقام و مقاومت برداشته نمی شود.

 

قول شرف می دهم: که صبح پیروزی و موعود مالانده شدن بینی متجاوزان به خاک نزدیک است.

 

اسماعیل زمندی

 

انتهای پیام/