به گزارش  صبح توس، موضوع امامت و مسائل و ویژگی های آن، از زمان رحلت پیامبراکرم(ص) از مهم ترین موضوعاتی است که به طور کلی در اندیشه اسلامی و بخصوص تفکر شیعی مطرح بوده است. امام جواد(ع) نخستین امام از ائمه دوازده گانه بود که در خردسالی یعنی هشت سالگی متصدی شئون امامت گردید و مسئولیت های رهبری را برعهده گرفت. پس از آن حضرت، فرزندش امام هادی(ع) نیز در همین سنین متولی امر امامت شد و بعدها امام مهدی(عج) هم در حالی که بیش از پنج سال نداشت، به امامت رسید.

 

یکی از مسائلی که در عصر امام جواد(ع) مطرح شد این بود که آیا ممکن است کسی پیش از بلوغ به مقام امامت برسد؟ در سال 203 هـ.ق که امام رضا(ع) به شهادت رسید، شیعیان آن حضرت به علت اینکه تنها فرزند امام جواد(ع) بیش از هشت سال نداشت، در نگرانی و اضطراب عمیقی فرو رفتند. زیرا مسئله امامت برای شیعیان که مهم ترین رکن ایمان را اطاعت از امام معصوم(ع) دانسته و در مسائل و مشکلات دینی و فقهی خود به وی رجوع می کردند، اهمیت بسیاری داشت.

تولد و امامت

امام محمد تقی بن موسی الرضا(ع) نهمین پیشوای شیعیان، دهم رجب سال 195 هـ.ق در مدینه متولد و در ماه ذی القعده سال 220 هـ.ق در بغداد مسموم و به شهادت رسید. نام مادر آن حضرت «سبیکه نوبیه»از زنان با فضیلت روزگار است. بعد از اینکه امام رضا(ع) در ماه صفر سال 203 هـ.ق در طوس در سن 55 سالگی به شهادت رسید. امام محمدتقی الجواد، فرزند ایشان در سن هشت سالگی بر مسند امامت و رهبری قرار گرفت.

 

امام جواد(ع) در دوران امامت خود با دو تن از خلفای عباسی، مأمون و معتصم معاصر بوده است. مأمون کوشش می کرد با طرح نقشه ها، امام جواد(ع) را به محل حکومت نزدیک کند. او توطئه خود را برای از میان بردن جنبش و حرکت تشیع در چارچوب خلافت عباسیان همچنان ادامه می داد و هدفش از این کار ایجاد فاصله بین امام و پایگاه های مردمی او بود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد آن حضرت درآورد. موقعی که تصمیم به ازدواج دخترش با امام جواد(ع) گرفت، عباسیان برآشفتند، زیرا می ترسیدند پس از مأمون خلافت به خاندان علوی برگردد. ولی آنان مخالفت خود را به گونه ای دیگر اظهار و مطرح نمودند که خلیفه دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که آگاهی و دانش زیادی از دین ندارد. مأمون خود به درستی می دانست که امام جواد(ع) حجت خدا در روی زمین و بهره مند از علم لدنی است و به همه ارزش ها و کمالات انسانی آراسته است و لذا در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد(ع) را به مناظره علمی با بزرگترین دانشمندان آن عصر فراخواند تا بدین وسیله عباسیان را به اشتباهشان آگاه کند.

نبوت و امامت در کودکی

قرآن کریم رسالت در کودکی را ممکن شمرده و نمونه هایی از آن را ذکر می کند و آن را از پدیده های اعجازآمیز می شمارد.

 

خداوند در مورد حضرت یحیی(ع) و رسالت او می فرماید: ما فرمان نبوت را در کودکی به او دادیم. عیسی بن مریم هم در همان روزگار کودکی به نبوت و رسالت رسید: «آتانی الکتاب و جعلنی نبیا» سن اگر چه در اغلب امور در نزد مردم به عنوان مقیاس و سنجش در نظر گرفته می شود، اما در نزد خداوند اینگونه نیست. چه بسیار مردمانی بودند که چون می دیدند خداوند کودکی را به پیامبری به سوی آنان برانگیخته، در شگفت می شدند، اما خداوند به آنان نشان داد که این کار الهی بوده و برای آن است که مردم معنی نبوت و رسالت را دریابند و بدانند که نبوت و رسالت یک امر عادی و معمولی نیست که تنها در یک فرد و در اثر شرایط محیطی و تربیتی به ظهور برسد، بلکه امری صرفا الهی است که ممکن است برخلاف سنن جاری طبیعت باشد. امام جواد(ع) نیز طبق متون احادیث معتبر مشمول چنین عنایت و استعدادی بود و به عقیده شیعه امام به حق و پیشوای جامعه بشری بوده است.

 

جایگاه امام نزد خدا

امام جواد علیه السلام به دلیل قابلیت و لیاقت و بهره‌مندی از موهبت الهی از جایگاهی رفیع در پیشگاه خداوند، پیامبر اکرم، پدر بزرگوارش و تمام کسانی که بهره‌ای از شناخت امام دارند برخوردار است. 
اگر چه دشمنان دین و حاکمان معاصر امامان معصوم علیهم السلام همواره در مقام توطئه و سرکوب و تحقیر آنان بوده اند، اما حقانیت و صداقت و نورانیت امامان شیعه پیوسته نقشه‌های دشمنان را خنثی و بی‌تأثیر می‌ساخته است و در برخی موارد، حتی دشمنان تحت تاثیر وجود پر برکت آنان قرار می‌گرفته‌اند. 


ازدواج

امام جواد علیه السلام نیز با هوشمندی و درایت مخصوص‌به‌خود، در برخورد با حاکم ستمگر عباسی، مامون ، که قاتل پدرش امام رضا علیه السلام بود به گونه‌ای عمل نمود که مامون نیز افتخار خویش را در انتخاب او برای ازدواج با دخترش ((ام فضل (لبابه) ))می‌دید. 
در دوران زندگی مشترک امام جواد علیه السلام با ام فضل (تا هنگام شهادت) حوادث گوناگونی اتفاق افتاده است. 

 

دوران امامت تا شهادت

همسر دیگر امام جواد علیه السلام، سمانه مغربیه نام دارد که مادر امام هادی علیه السلام است. 
امام جواد علیه السلام همچون امامان دیگر با بهره‌مندی از علوم و معارف ناب توحیدی و دریافت حقایق از عوالم بالا در صحنه‌های مختلف، گوشه‌هایی از اقیانوس نامتناهی علم و حکمت خویش را در زندگی سراسر رحمت خویش به نمایش گذاشته است. 
دفتر زندگی امام همانند سایر ائمه معصوم علیهم السلام آکنده است از برگ‌هایی زرین از مکارم اخلاق ، مناقب و معجزات ، استجابت دعاها، ارتباط متواضعانه، صمیمانه و همدردی با اصحاب و یاران است. 

 

پیامبر اکرم(ص) و امامت امام جواد(ع)

پیامبر بر پایه وحی الهی به بسیاری از اتفاق ها و حوادث بعد از خود و حتی حوادث «آخر زمان» اطلاع داشت و در همان روزهای صدر اسلام، مسائل و خصوصیات جانشینان و امامان بعد از خود را بیان کرد.

 

پیامبر(ص) در باره جانشینان خود فرمود: اسلام همواره عزیز و قدرتمند خواهد بود تا مادامی که خلفای دوازده گانه که همه از قریشند، خلافت و زعامت داشته باشند. (مسلّم منظور ائمه(ع) هستند، چون عدد 12 بر هیچ یک از مدعیان خلافت صادق نبوده است.)

 

درباره خصوصیات بیشتر امامان(ع)، رسول خدا(ص) فرموده است: 9 نفر آنان از نسل حسین(ع) می باشند و تکلیف شما اطاعت از آنان خواهد بود. امام رضا(ع) نیز از پدران خود روایت می کند که رسول خدا(ص) فرمود: پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان که «نوبیه» بوده، یعنی فرزندی که مادر او پاک و پاکیزه دامن بوده است.

 

امام رضا(ع) و امامت امام جواد(ع)

در امر امامت آنچه مهم است تصریح امام سابق بر امامت امام بعد از خود می باشد. امام رضا(ع) نیز در موارد متعدد و مناسبت های گوناگون، امامت فرزند بزرگوارش را گوشزد کرده و اصحاب بزرگ خود را به این موضوع آگاه کرده است. در واقع، استقرار اکثریت اصحاب امام رضا(ع) بر امامت حضرت جواد(ع) به استناد فرمایش های امام رضا(ع) بوده است که ذیلاً به دو مورد اشاره می شود:

 

1ـ یکی از یاران امام رضا می گوید: در خراسان در محضر امام رضا(ع) بودیم، یکی از حاضران به امام عرض کرد اگر پیشامدی برای شما رخ داد، به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام فرمود: به فرزندم ابوجعفر! در این هنگام آن شخص سن حضرت جواد(ع) را کم شمرد، امام رضا(ع) فرمود: «خداوند عیسی بن مریم را در سنی کمتر از سن ابوجعفر، رسول و پیامبر و صاحب شریعت جدید قرار داد.»

 

2ـ در جای دیگر امام رضا(ع) برای آشنا ساختن اصحاب به امامت امام جواد(ع) بعد از آن که سخنی ـ راجع به امامت امام جواد(ع) ـ به یاد آورد، فرمود: «شما را چه نگرانی درباره امامت ابوجعفر، امام جواد(ع) است او را به جای خود نشاندم و جانشین خود گردانیدم.» و سپس فرمود: «ما خانواده ای هستیم که کودکانمان از بزرگانمان ارث می برند.»

 

امام جواد(ع) در مسند امامت

پس از شهادت امام رضا(ع) آنچه در مورد جانشینی و امامت امام جواد(ع) ضروری و مهم به نظر می رسید، تثبیت و تحکیم امامت ایشان بود. بنابراین، امام جواد(ع) پیش از آنکه شیعیان آن حضرت را مورد امتحان و پرسش قرار دهند، خود به مسئله امامت و شبهات پیرامون آن می پرداخت و از این رهگذر جانشینی و امامت شان را تثبیت می نمود.

 

امام جواد(ع) و شیعیان

شیعیان از یک سو امامت را از جنبه الهی آن می نگریستند و به همین دلیل کمی سن امام هرگز نمی توانست در عقیده آنان خللی وارد آورد، اما از سوی دیگر آنچه اهمیت داشت، این وجه الهی بود که باید چنین کودکی در علم و دانش همانند سایر امامان باشد. از این رو شیعیان، آن حضرت را در مقابل انواع پرسش ها قرار می دادند. امام جواد(ع) نیز در فرصت های مختلف پاسخ های پرسش آنان را داده و در این میان با استدلال علمی خود را برای منصب امامت آشکار می ساخت.

 

بعد از شهادت امام رضا(ع)، شیعیان در مجلسی گرد آمدند تا مسئله جانشینی را حل کنند یونس بن عبدالرحمن که از شیعیان قابل اعتماد نزد امام رضا(ع) بود، گفت: تا زمانی که این فرزند ـ امام جواد ـ بزرگ شود چه باید بکنیم؟ در این هنگام «ریان بن صلت از جای خود برخاست و به اعتراض گفت: تو خود را در ظاهر مؤمن به امام جواد(ع) نشان می دهی، ولی پیداست که در امامت او تردید داری! اگر امامت وی از جانب خدا باشد، طفل یک روزه هم به منزله شیخ است و اگر از طرف خدا نباشد، حتی اگر هزاران سال هم عمر کرده باشد، مانند سایر مردم است.

 

سرانجام در ایام حج هشتاد نفر از علمای شیعه از بغداد و دیگر شهرها گرد هم آمده و عازم مدینه شدند ابتدا پیش عموی امام جواد(ع) ـ عبداللّه بن موسی ـ رفتند، ولی هنگامی که گم شده خود را پیش او نیافتند، از وی روی برگردانده و به حضور امام جواد(ع) رسیدند. آن حضرت به سؤال های آنان پاسخ گفت و آنها از پاسخ های وی شادمان و خوشحال شدند.»

 

بار دیگر گروهی از شیعیان نزد حضرت آمده و پرسش های زیادی مطرح کردند، و امام جواد(ع) در حالی که بیش از ده سال نداشت، به تمام این پرسش ها پاسخ داد.

 

سرآمدی امام جواد(ع) در مناظرات علمی بخشی از ادله امامت و مقام علمی امام جواد(ع) را مناظرات علمی ایشان تشکیل می دهد، از آنجا که شیعیان معتقد به علم الهی برای امامان خود هستند سلاطین عباسی همواره می کوشیدند با تشکیل مجالس مناظره، آن حضرت را رو در روی برخی از دانشمندان بزرگ قرار دهند تا شاید در پاسخ برخی از پرسش ها درمانده شوند و شیعیان را در اعتقاد خود به وجود علم الهی در نزد ائمه(ع) دچار مشکل سازند و از پیروی آنان بازدارند.

 

از جمله مناظرات امام جواد(ع) می توان به مناظره با یحیی بن اکثم، دانشمند و فقیه پرآوازه آن زمان و نیز مناظره ایشان با برخی از فقیهان در مجلس معتصم، اشاره کرد.

یحیی بن اکثم در مناظره با امام جواد(ع) یک مسئله فقهی در مورد شخص محرمی که حیوانی را کشته، مطرح نمود، امام(ع) در جواب فروعی یازده گانه برای مسئله مطرح نمود، یحیی، متحیر و شرمسار شد تا جایی که همه حاضران از سرخی چهره اش، شکست او را به وضوح دیدند، سپس مأمون از امام خواست تا خود پاسخ فروعی را که جواب یحیی بن اکثم مطرح کرده بود، بدهد امام به یک یک آنها پاسخ داد آنگاه از یحیی بن اکثم مسئله ای فقهی، پرسش کرد او از پاسخ به این سؤال درمانده و امام به درخواست او جواب مسئله را روشن نمود. مأمون درمقابل دانش امام(ع) اظهار شگفتی کرد و گفت: کمی سن، مانع از کمال عقل برای این خاندان نمی شود.

 

امامت امام جواد با توجه به کودکی و کمی سن معجزه ای بزرگ در اسلام و در تاریخ تشیع شمرده می شود و این مسئله حکمتی الهی برای فهم حقیقت نبوت و امامت است، گرچه درک این جریان برای برخی دشوار بود، اما در حقیقت، مقام امامت تحقق وعده تخلف ناپذیر خداوند بر بندگان صالح و شایسته خود است، که می فرماید: عهد من ـ مقام پیشوایی و امامت ـ هرگز به مردم ستمکار نخواهد رسید.

 

شکوه وعده الهی امامت، بعد از شهادت امام رضا(ع) در وجود فرزند گرامی اش پدیدار گشت، همانگونه که پیامبر(ص) از تولد و امامت ایشان خبر داده بود. در واقع، امامت امام جواد(ع) این معنی را یادآوری می کند که زمین نباید لحظه ای از وجود حجت الهی خالی بماند. اگر چه این حجت الهی کودک باشد. بنابراین امام جواد(ع) در دوره امامت خودش در مدت کوتاهی توانست چهره علمی خود را در میان شیعیان و نیز حاکمان و دانشمندان آن عصر آشکار سازد و شیعه را به عنوان یک آیین قدرتمند فکری در جهان اسلام معرفی نماید.

 

اعجاز و کرامات

اعجاز و کرامات به اذن خداوند حکیم از  نشانه های ائمه معصومین (علیهم السلام) است. جلوه معجزات و کرامات ائمه اطهار(علیه السلام) از آغاز دوره امامت امام جواد(علیه السلام) به بعد در زندگی و سیره معصومین (علیهم السلام) از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ چرا که محدودیت شدید ائمه در این دوره از سوی مخالفین و ظهور فرقه ها و نحله های گوناگون موجب گشت تا امام جواد (علیه السلام) و ائمه پس از او برای اثبات حقانیت و امامت خویش بیش از ائمه قبل، از قدرتی که خداوند سبحان در این خصوص به آنها عطا کرده بود، استفاده کنند. 
 


 

در ادامه از معجزات و کرامات جواد الائمه (علیه السلام) را میخوانید:


شهادت عصا بر امامت 

یحیی بن اکثم از علمای دربار عباسی می گوید:
روزی برای زیارت قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته بودم که امام جواد (علیه السلام) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره کردم، همه را پاسخ داد. به او گفتم: خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش.
امام فرمودند: بدون آنکه سئوالت را بپرسی من پاسخ آنرا می دهم. تو میخواهی بپرسی امام کیست؟
گفتم: آری به خدا سوگند همین است؟!
فرمود: منم
گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید؟
در این لحظه عصایی که در دست امام بود به سخن آمد و گفت:
" اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة "همانا مولای من حجت خدا و امام این زمان است.



خشک شدن دست نوازنده

محمد بن ریان نقل می کند: مامون برای رسیدن به هدفش [بدنام کردن حضرت امام جواد(علیه السلام)] همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(علیه السلام) به کار برد اما هیچ کدام از آنها برای وی سودی نداشت.
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (علیه السلام)، صد کنیز زیبا را انتخاب کرد که هر یک جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به کنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. کنیزکان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نکرد.


در دربار مامون مردی به نام مخارق که ریشی بلند وصوتی خوش داشت و عود می نواخت وجود داشت. وی به مامون گفت من توان آنرا دارم که نقشه ات را  [وادار کردن حضرت به لهو و لعب] عملی سازم، از این رو در مقابل امام جواد (علیه السلام) نشست و شروع به خواندن آواز کرد. کسانی که در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی که مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی کرد، امام جواد (علیه السلام) سر مبارک خود را متوجه او کرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حرکت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.


روزی مامون از بلایی که بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال کرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد(علیه السلام) بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد که دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت.



خواندن شهادتین در روز سوم تولد

حکیمه خاتون، دختر امام موسی کاظم(علیه السلام) و خواهر امام رضا(علیه السلام) درباره ولادت برادرزاده‌اش می‌گوید: پس از آن‌که نوزاد را در جامه‌های مطهر پیچیده بودیم و حضرت رضا(علیه السلام) او را از ما گرفت، در گهواره گذاشت و به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو! چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(علیه السلام) دیده حقیقت بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ»، چون این حالت غریب را از آن نور دیده مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا(علیه السلام) شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را به خدمت حضرت عرض کردم، حضرت فرمود: «پس از این عجایب بسیار را بیش از آنچه مشاهده کردی، مشاهده خواهی کرد».

شفای چشم

محمد بن میمون می گوید: به همراه امام رضا(علیه السلام) در مکه بودم. به حضرت عرض کردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(علیه السلام) تبسمی کرد و نامه ای نوشت.

به مدینه رفتم در حالیکه چشمهایم به دردی مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (علیه السلام) رفتم، نامه را تحویل دادم. موفق غلام امام، گفت: سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده. این کار را کردم، آنگاه حضرت جواد (علیه السلام) فرمود: ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟ عرض کردم یا بن رسول الله، همانگونه که مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است.
حضرت جواد (علیه السلام) دستش را دراز کرد، بر چشمم کشید، بیناییم چون سالمترین زمانش گشت. دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم که بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود که سن حضرت کمتر از سه سال بود.



آزادی از زندان

اباصلت می گوید: پس از دفن حضرت رضا(علیه السلام)، به دستور ماُمون یک سال زندانی شدم. پس از یک سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم، دعا کردم و برای رهایی از زندان به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) متوسل شوم. از خداوند خواستم به برکت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)در کار من گشایشی انجام دهد.
هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که حضرت ابی جعفر(علیه السلام) نجات بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود: ای اباصلت از تنگنای زندان بی تاب شده ای .عرض کردم به خدا سوگند سخت بی تابم.
فرمود: برخیز، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت  و از کنار نگهبانان زندان عبور داد .نگهبانان در حالی که مرا نظاره می کردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم. سپس حضرت فرمود: برو در امان خدا که هرگز نه دست مامون به تو می رسد و نه دست تو به مامون.
اباصلت می گوید: همانگونه که حضرت فرمود تا حال مامون را ندیده ام.



طلا شدن خاک

اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد (علیه السلام) رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شکایت کردم. حضرت سجاده خود را بلند کرد، از خاک قطعه ای از طلا گرفت. یعنی خاک به برکت دست حضرت به پاره ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا کرد. من آنرا به بازار بردم شانزده مثقال بود.



نقره از برگ زیتون

ابو جعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می کند که: حضرت امام جواد (علیه السلام) را دیدم که بر برگ درخت زیتون دست می زد و آن برگها به برگ نقره تبدیل می شد. من آنها را از حضرت گرفتم، وبا آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بود و هرگز تغییری نکردند.

 

انتهای پیام/