به گزارش صبح توس؛به نقل از آل نور، 21  فروردین، سالروز شهادت امیری است که اسوه وفاداری و عشق بود؛ سردارعلی صیاد شیرازی؛ همو که می گفت: «قهرمان کسی است که در جهاد اکبر، بر نفس اماره خود غالب آمده باشد، قهرمان کسی است که در وابستگی به خدا و خط ولایت، آن چنان توانمند شده باشد که با اطمینان قلبی، مهیای انجام هر تکلیفی باشد که از محور ولایت بر عهده او بسپارند.»

بيست و يكم  فروردین 1378 روزي بود كه يكي از پهلوانان اين مرز و بوم با خنجري از پشت به خاك افتاد.

خنجري از دشمني كينه توز  و منافق كه نمي دانست، پهلوانان هرگز نمي ميرند، پهلواني كه نامش با دلاوري و ايمان گره خورده بود و دريادلي كه سالها در جنوب و غرب كشور در برابر دشمنان متجاوز قامت برافراشت

.
روز21 فروردين به نام امیر سپهبد شهيد علی صیاد شیرازی ثبت شده است، شهيدي با سجایای اخلاقی برجسته و متعدد كه  ثابت نمود  می شود در عين نظامي بودن ، دارای لطیف ترین روح ها هم بود.

 

زندگی نامه

شهید امیر سپهبد علی صیاد شیرازی ، سال 1323 در شهرستان درگز از توابع استان خراسان دیده به جهان گشود . پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه به دانشكده افسری راه یافت و با موفقیت آن را پشت سر گذاشت ،او سپس برای تكمیل دوره توپخانه به امریكا اعزام شد و بعد از دو سال آموزش شبانه روزی ، بر اثر هوش فوق العاده و توان نظامی بالا ،‌ممتازترین دانشجوی آن دوره شناخته شد و به كشور بازگشت .

شهید صیاد شیرازی در كنار تحصیل علوم نظامی و ارتقا به مدارج بالا ، ضمن شناسایی و ارتباط با نیروهای مبارز و تشكیل هسته های انقلابی در داخل ارتش ، فعالیتهای اسلامی را نیز دنبال می كرد تا آنجا كه به علت این فعالیتها توسط ساواك دستگیر و زندانی شد . با پیروزی انقلاب اسلامی ، او به طور كامل خود را وقف انقلاب و نظام اسلامی كرد و تا هنگام شهادت هیچ گاه از مجاهدت در راه خدا و خدمت به نظام و كشور اسلامی ، غافل نشد .

سرانجام این سرباز فداكار اسلام در تاریخ 21 فروردین 1378 در حالی كه فقط چند روز از اهدای درجه سرلشگری از طرف مقام معظم رهبری به ایشان گذشته بود ،‌هدف گلوله های منافقین بزدل قرار گرفت و عاشقانه به شهادت رسید .

 

لحظه شهادت از زبان فرزند شهید :

مهدی صیاد شیرازی فرزند سپهبد شهید صیاد شیرازی که شاهد به شهادت رسیدن پدرش بود ،اینگونه نقل می کند : پدرم مطابق معمول صبح روز شنبه حدود ساعت 45/6 دقیقه صبح بود که منزل را به قصد محل کارش ترک کرد و قصد داشت سوار خودروی خود شود که مردی با لباس رفتگرها به او نزدیک شد و چنین وانمود کرد که می‌خواهد نامه‌ای را به پدرم تسلیم کند .

وی گفت : درگذشته نیز مردم به دیدار تیمسار شهید می‌آمدند و بعضاً وقتی که وی قصد ترک و یا ورود به منزل را داشت با او دیدار می‌کردند و نامه و یا درخواستی را به وی تسلیم می‌کردند .

مهدی صیاد شیرازی افزود پدرم زمانیکه تروریست مسلح به وی نزدیک شد و با در دست داشتن نامه چنین وانمود کرد که می‌خواهد آن را تسلیم شهید کند ، حتی در سلام کردن پیشقدم شد که فرد تروریست اسلحه خود را بیرون کشید و پدرم را به شهادت رساند . وی گفت : فرد تروریست چهار تیر بسوی تیمسار شهید شلیک کرد که به سر و سینه و قلب او اصابت و باعث شهادت ایشان شد

 

 

شهید صیاد شیرازی، مرد اخلاص و تقوا

اخلاص، تقوا، شجاعت، صداقت، ولایتمداری محض و تخصص بسیار بالا در امور نظامی از خصایص شهید صیاد شیرازی بود و همین امر موجب می شد که ایشان در مقام معظم رهبری جایگاه ممتازی داشته باشد و این جایگاه برجسته را می توان در تعابیری که  رهبر معظم انقلاب پس از شهادت شهید صیاد راجع به ایشان به کار بردند دید.

 مقام معظم رهبری در پیامی به مناسبت شهادت این شهید گرانقدر فرمودند: «امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن، نظامىِ مؤمن و پارسا و پرهیزگار، سپهبد على صیاد شیرازى امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید.

این نه اولین و نه آخرین بارى است که دلى نورانى و سرشار از عشق و ایمان و وفادارى به آرمان هاى بلند الهى، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوى زمره‏ جنایتکار و فاسدى که ادامه ‏ حیات خود را در خدمتگزارى به دشمنان اسلام دانسته است، قرار مى ‏گیرد و دست خائنِ خود فروخته اى، نهال ثمربخش انسان والایى را قطع مى‏کند.

او مانند دیگر مردان حق از روزى که قدم در راه انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را براى نثار در راه خدا بر روى دست داشتند. سرزمین هاى داغ خوزستان و گردنه ‏هاى برافراشته‏ کردستان، سال ها شاهد آمادگى و فداکارى این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه ‏هاى دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خودگذشتگى او حفظ کرده است.»

 

چند خاطره از شهید صیاد شیرازی

 

برای حفظ بیت المال حساسیت داشت

گاهى قوم و خویش‌هاى شهرستانی‌مان گله مى‌کردند که «جناب صیاد، هم وسیله دارن، هم راننده. اون موقع ما باید با تاکسى از ترمینال و فرودگاه بیاییم خونه تون. این درسته؟ ما که تهران را بلد نیستیم.
به پدر که مى‌گفتیم، مى‌گفت: «مسأله‌اى نیست. فوقش دلخور مى‌شن. اونا که نمى خوان جواب بدن، من اون دنیا باید جواب بدم. راننده و ماشین که اموال شخصى من نیست.

فرزند شهید

 

یار مستمندان بود

اواخر دبيرستان‌ با يك‌ پسر رفتگر دوست‌ شده‌ بود و با يكديگر به‌ مدرسه‌ مي‌رفتند. يك بار براي‌ او و برادر كوچكش،‌ باراني‌ زمستاني‌ خريديم. تا زماني كه‌ با اين‌ پسر رفتگر بود، باراني‌ نو را به‌ تن‌ نمي‌كرد و لباس‌هاي‌ كهنه‌اش‌ را مي‌پوشيد. همسايه‌ها ‌هميشه‌ مي‌گفتند: "چرا بچه‌هاي آقاي‌ شيرازي‌ (پدر شهيد) لباس كهنه مي‌پوشند؟ آن‌ زمان‌ در گرگان‌ زندگي‌ مي‌كرديم و وضع‌ مالي ‌نسبتا خوبي‌ داشتيم، ولي‌ اين گونه‌ رفتار مي‌كرد.

مادر شهید


کمک به آدم‌هاى مستحق، کار همیشگی‌اش بود. یک سوم حقوقش را به من مى‌داد براى خرجى، بقیه اش را صرف این جور کارها مى‌کرد. چهل، پنجاه روزى از شهادش مى‌گذشت که چند نفرى آمدند خانه‌مان. مى‌گفتند: «ما نمى‌دونستیم ایشون فرمانده بوده. نمى‌‌شناختیمش. فقط مى‌اومد بهمان کمک مى‌کرد و مى‌رفت. عکسش رو از تلویزیون دیدیم.

همسر شهید

 

انتهای پیام/