به گزارش صبح توس به نقل از منشور خواف ،فردا مردم ایران همانند سال‌های گذشته با برگزاری راهپیمایی‌های میلیونی پیروزی انقلاب اسلامی را در سالروز قیام شکوهمند 22 بهمن جشن می‌گیرند. هم‌زمان، ملت ایران  شرکت در دو انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی را که به زودی و در 7 اسفند برگزار می‌شود، تدارک می‌بیند. این رویدادها فرصت مناسبی به وجود آورده که ببینیم 37 سال بعد از پیروزی انقلاب، شرایط ایران چه‌گونه است. 1- واقعیت این است که ايران بعد از توافق هسته‌اي شرايطي متناقض را سپري مي‌كند.  از يك‌طرف، با اجرايي شدن اين توافق حق ايران – هر چند مشروط و محدود – براي توسعه انرژي هسته‌اي توسط دول سلطه‌گر آمريكا و متحدين اروپايي‌اش به رسميت شناخته شده و برخي از تحريم‌هاي ايران برداشته شده است، كه اين خود دستاوردي است كه به شكرانه خون شهدا، پايداري ملت ايران و مواضع قاطع رهبري انقلاب به دست آمده است.  و از جانب ديگر، با امتيازهايي كه ايران داده و بهاي آن هم به تعبير رهبر معظم سنگين بوده است، اشتهاي حكومت ايالات متحده براي ايجاد تغيير در محاسبات و اثرگذاري بر تصميمات جمهوري اسلامي تحریک شده است. در یک قیاس تمثیلی رابطه ایران و آمریکا در جریان برجام همانند آن مال‌باخته‌ای است که با تعقیب سارق بخشی از مال از دست رفته خود را به طور مشروط پس می‌گیرد – که تا اینجای کار و به خاطر تعقیب سارق یک جنبه و صرفا یک جنبه مثبت دارد – لکن با زورگویی سارق بخش دیگری از اموال مال‌باخته نزد سارق باقی‌می‌ماند و استرداد آن منوط به واگذاری امتیازهای بیشتر از جانب مال‌باخته می‌شود.  این جنبه است که ایراد دارد‌ و اگر این ایراد دیده نشود خطر این وجود دارد که مال‌باخته به جای تظلم‌خواهی برای باز پس گرفتن مال خود هیاهوی "برد برد" به راه اندازد و هم خود و هم سارق قلدر را به عنوان برنده معرفی کند! 2- تبلیغ و ترویج سازش و کنارآمدن با آمریکا اگر با انگیزه آگاهانه تسلیم در مقابل دشمن و خیانت به آرمان‌های انقلاب اسلامی نباشد، در خوش‌بينانه‌ترين حالت ناشي از خام‌انديشي و توهم است. مبلغین این مشی خفت‌‌بار و دولتمردان سست‌عنصر و غرب‌زده‌ای که با آنان همصدا شده‌اند، با دست رد زدن به آرمان‌خواهی انقلابی، ‌واقعیت‌‌ها را نیز یکسره انکار می‌کنند.  آنها چشم خود را بر این واقعیت می‌بندند که حكومت وال‌استريت قصد كنارآمدن با انقلاب اسلامي را ندارد، چرا که منافع ایندو ذاتا متضاداند.  آنها تهدیدات دولت آمریکا را نمی‌شنوند و از کنار توهین‌ها و اظهارات تحقیر‌آمیز مقامات آمریکایی نسبت به ملت ایران به سادگی می‌گذرند.  و آنجا که حکومت ایالات متحده وارد عمل می‌شود و در دوره پسا‌برجام مقدمات وضع تحریم‌های جدید علیه ایران را فراهم می‌کند، این اقدامات را بی‌اهمیت و کم‌رنگ جلوه می‌دهند.  عمق فاجعه نه تنها در بزک کردن دشمن توسط نیروهای سازشکار بلکه اسف‌بارتر در این است که حتی رئیس‌جمهور منتخب ملت نیز برخی نیروها در اردوگاه دشمن را به عنوان عاملینی که مي‌خواهند براي جوانان ايران كار ايجاد كنند، معرفی می‌کند! نادیده گرفتن واقعیت‌ها از جانب مبلغین کنار آمدن با آمریکا حد ندارد.  در این مشی ذلت‌‌بار، این واقعیت دیده نمی‌‌شود که هدف اصلی از جنگ سوريه مهار ايران است و دیده نمی‌شود که این هدف با پشتيباني همه جانبه دولت آمریکا از جنگ‌هاي نيابتي وحشي‌ترين نيروهاي تروريست دنبال می‌شود.  جنگ عربستان سعودی به نیابت از نظام سلطه در يمن و بمباران و کشتار هزاران بچه‌، زن و مرد بي‌گناه در آنجا دیده نمی‌شود.  به راستی، اين قربانيان بي‌شمار در فلسطین، سوریه، یمن و عراق به غير از مخالفت با سلطه آمريكا و پيروي از آرمان‌هاي آزاديبخش نهضت مقاومت اسلامي به چه جرمي در  خون در مي‌غلطند؟ 3- فهرست جنایات دولت آمریکا علیه ملت ایران آنقدر طولانی است که نه یک مقاله بلکه کتابی قطور را پر مي‌كند.  کودتای آمریکایی 28 مرداد به کنار، کودتای نافرجام طبس و 8 سال پشتیبانی از تجاوز نظامی صدام علیه ایران و حمایت از گروه‌های تروریست که هزاران تن از مردم بی‌گناه را به شهادت رساندند و دیگر جنایت‌های دولت آمریکا در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اينها فعلا همه به کنار.  اجالتا، تنها به برخی از اقدامات خصمانه دولت آمریکا هم‌زمان با مذاکرات هسته‌ای و در دوره پسابرجام نگاه کنیم.  از اين جمله‌اند: پائين آمدن شديد قيمت نفت به عنوان برنامه هماهنگ شده شركت‌هاي نفتي غول‌پيكر آمريكا با عربستان سعودي براي ضربه‌زدن به اقتصاد ايران، روسيه و ونزوئلا به علت ايستادگي اين كشورها در مقابل سلطه‌‌جويي آمريكا، وضع تحريم‌هاي جديد و دخالت در امور داخلي ايران و حمايت از نيروهاي اپوزيسيون براي ايجاد بي‌ثباتي و رسيدن به هدف "تغيير رژيم" در ایران. آمريكا كه از ضعف خود در جنگ سخت در اين مقطع، به علت توان بالاي دفاعي ايران آگاه است، جنگ نرم و فرو‌پاشي جمهوري اسلامي از درون را در دستور كار خود قرار داده است.  هدف اين است كه با ادامه سياست ‌"چماق و هويج"، جمهوري اسلامي به تدريج از مواضع استقلال‌‌طلبانه خود عقب‌نشيني كند و در همين راستا با دست برداشتن از حمايت جنبش‌هاي آزاديبخش تغيير ماهيت دهد و به حكومتي مطيع نظام سلطه تبديل شود.  اين نقشه شوم و خطرناك كه تحقق آن به منزله شكست انقلاب اسلامي است هم‌اكنون در دست اجراست و نيروهاي سازشكار به عنوان جاده صاف‌كن آن عمل مي‌كنند.  جلوگيري از اجراي اين نقشه كه بزرگ‌ترين تهديد عليه نظام جمهوري اسلامي است، هم اكنون وظيفه مركزي نيروهاي مدافع انقلاب را تشكيل مي‌دهد. 4- نيروهاي سازشكار در توجيه كنارآمدن با آمريكا به اختلافات درون طبقه حاكمه ايالات متحده متمسك مي‌شوند و با عوام‌فريبي اين‌گونه نتيجه مي‌گيرند كه بخشي از هيئت حاكمه آن كشور كه طبق ادعا، اوباما و جناحي از حزب دموكرات آن را نمايندگي مي‌‌كنند، از سياست "تغيير رژيم" در ايران دست برداشته است.  در اين ارزيابي غيرواقعي دو نكته اساسي مغفول مي‌ماند.  اول اين كه، صرف‌نظر از بار معنايي واژه‌ها، سياست جاري آمريكا نسبت به ايران خارج كردن جمهوري اسلامي از مسير استقلال‌طلبي است و اين چيزي نيست به غير از تغيير ماهيت و ساختار نظام كه همان "تغيير رژيم" است.  آيا سياست‌هايي از قبيل ادامه تهديدات نظامي، حفظ بخشي از تحريم‌ها و وضع تحريم‌هاي جديد، حمايت‌هاي همه جانبه و از جمله حمايت مالي از اپوزيسيون متكي به آمريكا و سركوب خونين حاميان بين‌المللي انقلاب اسلامي هدفي ديگر به غير از "تغيير رژيم" در ايران را دنبال مي‌كند؟  نكته دوم اين كه، در صورتي هم كه ادعاي اين نيروهاي متوهم را بپذيريم، آيا عنصر ديگري به غير از مقاومت ملت و پايداري رهبري در ايجاد اين "تغيير" در خط‌‌مشي بخشي از هيئت حاكمه آمريكا نسبت به ايران نقش داشته است؟   به نظر مي‌رسد كه نيروهاي سازشكار و ترسيده از دشمن درخت را مي‌بينند لكن جنگل را نمي‌بينند و در درگيري سرنوشت‌ساز انقلاب اسلامي با نظام سلطه و براي برون رفت از اين تقابل اجتناب‌ناپذير، لبخندهاي ديپلماتيك را چاره‌ساز مي‌بينند!  "دستكش مخملي" را مي‌بينند لكن "پنجه چدنی" پنهان در زیر آن را نمي‌بينند و درست‌تر آن كه نمي‌خواهند ببينند! 5- آمريكا نه تنها دست از خصومت با ايران استقلال‌طلب برنداشته بلكه از بين بردن اين استقلال را بيش از هر زمان ديگر، با روش جنگ نرم دنبال مي‌كند.  حكايت دشمني است كه از در بيرون‌اش مي‌كنيد و از پنجره در مي‌آید.  ولی اين‌بار نه آنقدر متكي به تجاوز نظامي و نقشه كودتا – كه در تجربه عملا ناكارآمد بوده – بلكه با افزايش نفوذ در نظام سياسي، اقتصادي و فرهنگي كشور.  اين حوزه‌هاي نفوذ هر يك آنقدر حائز اهميت است كه لازم است آنها را نه جداي از هم و مهم‌تر از دیگری، بلكه در كنار هم و مكمل يكديگر ببينيم.  در حوزه سياسي، آمريكا مي‌خواهد الگوي برجام را دنبال كند.  بدين معني كه با استفاده از اهرم فشارهاي اقتصادي در تصميم‌گيري‌هاي سياسي مستقلانه جمهوري اسلامي تأثير بگذارد؛ تأثيری در جهت تمكين ایران به سياست‌هاي مستكبرانه آمريكا.  جوهر اين سياست و پيام آن به مردم ايران و مسؤلين كشور روشن است: براي اين كه تهديدات نظامي عليه‌تان متوقف شود، براي اين كه فشار تحريم‌هاي اقتصادي از دوشت‌تان برداشته شود و براي اين كه با تأييد ما به "جامعه جهاني" برگرديد، لازم است دست از مقاومت "لجبازانه" برداريد و لازم است به حمايت از نهضت‌هاي مقاومت در فلسطين، سوريه، لبنان، عراق و يمن خاتمه دهيد.  جالب اينجاست كه اين پيام‌ها را به مناسبت‌هاي مختلف و از جمله تبريك سال نو به ايرانيان به طور علني و جسورانه اعلام مي‌كنند و در فرصت‌هاي ديگر وقاحت را به جايي مي‌رسانند كه از مردم ايران مي‌خواهند براي رشد و توسعه در سايه حمايت‌هاي آمريكا به تقويت جناح "ميانه‌رو" كه منظور همان جناح ليبرال غرب‌زده است دست به کار شوند و از نامزدهاي این نيروها در انتخابات حمايت كنند. 6- نفوذ اقصادي نظام سلطه خطر واقعي ديگري است كه ايران پسابرجام را به شدت تهديد مي‌كند.  اين كه از سرمايه‌گذاري خارجي در جهت حفظ منافع ملي و تقويت و شكوفايي اقتصاد بومي ايران استفاده شود يك مقوله است و اين كه راه نفوذ شركت‌هاي بزرگ غرب سلطه‌گر در اقتصاد ايران با فروش كالاهاي در انبار مانده نظام سرمايه‌داري جهاني و بهره‌گيري سودجويانه اين شركت‌ها از منابع و امكانات بومي در ايران هموار شود، مقوله‌ايست ديگر.  تجربه هم نشان مي‌دهد كه هدف نظام امپریالیستی از صدور سرمایه و کالا به بازارهای جهانی و بالاخص به کشورهای استقلال طلب چون ایران همواره چیزی به غیر از غارت اقتصادی و حفظ منافع سلطه‌طلبانه خود نبوده است.  و در مورد ايران، تازه يك سؤال اساسي ديگر هم مطرح مي‌شود: دولتي كه نتوانسته و نشان مي‌دهد كه نمي‌تواند سرمايه‌هاي هنگفت بومي را در جهت تقويت اقتصاد مقاومتي و توسعه توليدات ملي فعال كند و به همين خاطر ميلياردها دلار نقدينگي سرگردان در كشور در دلالي و  اقتصاد سوداگرانه جولان مي‌دهد، آري از چنين دولتي چگونه انتظار می‌رود كه سرمايه خارجي را در جهت افزايش كميت و كيفيت توليدات ملي به كار گيرد؟  در اينجا، كم نيست فاصله ادعا و عمل. 7- خطر نفوذ فرهنگي نظام سلطه در شرايط حاضر در ايران اگر از دو حوزه سياسي و اقتصادي بيشتر نباشد، قطعا كم‌تر نيست.  هدف مركزي نفوذ فرهنگي دشمن در اين مقطع ايجاد خدشه و در نهايت از بين بردن فرهنگ مقاومت در ايران است.  آنها بدنبال تغيير فرهنگ سياسي و اعتقادات رهائي بخش مذهبي ملت ايران هستند و در اين صحنه، مقابله اصلي آنان با پيروان جان بر كف شعار "هيهات من ‌الذله" است. 8- رهبري انقلاب و نهادهاي برخواسته از انقلاب اسلامي كه تشكلاتي چون سپاه پاسداران و بسيج مستضعفين و تشكلات سياسي / فرهنگي حزب‌اللهي در كانون آن قرار دارند، اهداف اصلي هجمه تبليغاتي دشمن را تشكيل مي‌دهند.  چرا كه دشمن به‌درستي پيروي راسخ همين نيروها از مشي مقاومت را عمده‌ترين مانع پيشبرد اهداف استراتژيك سلطه‌طلبانه خود مي‌داند.  به همين خاطر است كه در اين مقطع نامبردن از نيروهاي سرسخت در مبارزه استقلال‌طلبانه به عنوان "تندرو" و "افراطي" كليد واژه‌های موذيانه و القایی برگزيده شده توسط دشمن است.  در اين حال، همين تبليغات چه از روی جهل و چه با آگاهی از جانب نيروهاي سياسي داخلي طرفدار كنار آمدن با آمريكا نيز به كرات شنيده مي‌شود. 9- اشتباه است اگر صرفا به تهديدات دشمن در شرايط فعلي انقلاب اسلامي توجه شود و فرصت‌های اعلا دیده نشود‌.  در كنار اين تهديدات كه بخشي از واقعيت است، فرصت‌هاي بي‌نظير نيز بدون اغراق به عنوان واقعيتي ديگر، در مقابل ايران به عنوان مهد انقلاب اسلامي قرار گرفته است.  سرفصل این فرصت‌های طلایی شامل این موارد است: ‌تعميق همبستگي و تداوم حمايت از نهضت‌هاي آزاديبخش و بالاخص جنبش‌هاي مقاومت اسلامي، همکاری‌های استراتژیک با بلوک‌های اقتصادی جدید هم‌چون شانگهای، بریکز و سلاک که کشورهای قدرتمندی مثل چین، روسیه، هند، برزیل و آرژانتین را در بر می‌گیرند، پيروي راسخ از خط‌مشي مقاومت هم در داخل و هم در خارج از كشور، تقويت بنيه انقلاب از طريق برنامه‌ريزي و سازماندهي اقتصاد مقاومتي، و بالاخره و از همه مهم‌تر ترغيب ايجاد و گسترش جنبش‌هاي اجتماعي و تشکلات مردمی و وحدت مابین آنها برای مطالبه خواست‌های استقلال‌طلبانه و عدالتخواهانه. 10- با توجه به مراتب مذکور، تکلیف نیروهای انقلاب در دو انتخابات پیش‌رو و در زمینه‌ای وسیع‌تر در شرایط کنونی کشور که دوران بعد از انتخابات را نیز شامل می‌شود، روشن است.   اول این که به چه چیزهایی باید دست رد زد: به سیاست سازش با دشمن، به سیاست کوتاه‌آمدن و عقب‌نشینی در مقابل دشمن، به سیاستمداران ترسیده از بمب‌های تخریبی دشمن و به سیاست دفاع حداقلی در مقابل دشمن.  هم‌چنین باید دست رد زد به دولتمردان و اقتصاددانانی که نهایت قابلیت ملت ایران را در طبخ آبگوشت می‌بینند و توانمندی‌های خیره کننده جوانان این مرز و بوم در دفاع نظامی از انقلاب و توسعه علم و فن‌آوری در حوزه‌های مختلف را نادیده می‌گیرند، دولتمردانی که با ادعای دانش اقتصادی لکن با بی اطلاعی کامل از حقایق مربوط به علم اقتصاد، در شرایط تحمیل فشارهای خردکننده اقتصادی به مستضعفین و طبقات محروم اجتماعی، حمایت از مصرف‌کنندگان را به عنوان سیاست سوسیالیستی نفی می‌کنند و اقتصاد لجام گسیخته سرمایه‌داری آنهم از نوع نو- لیبرال آن را تجویز می‌کنند.  باید طرد کرد آنان را که راه توسعه کشور را در دست سرمایه‌گذاران غربی می‌بینند و به اقتصاد مقاومتی و اتکا به امکانات اقلیمی، منابع سرشار و نیروی توانمند و کارآمد انسانی به عنوان سرمایه اصلی کشور بی‌توجه‌اند.  به اینها باید دست رد زد هم‌چنان که باید به اشخاص و نیروهایی دست رد زد که از حب قدرت و عطش جاه‌طلبی و مال‌اندوزی به‌دنبال تضعیف جایگاه رهبری انقلاب و بدیل‌سازی در مقابل ولایت فقیه آزادیخواه و ظلم‌ستیز موجود هستند و می‌خواهند تیغ برنده رهبری در مقابل سلطه‎گری نظام استکباری را کند کنند.  ‌ در مقابل، باید به تقویت جایگاه رهبری در مسیر استقلال‌طلبی همت گماشت.  باید پای کار آمد و با کمک به راه‌انداختن جنبش‌های اجتماعی و تشکلات مردمی عدالتخواه در روستاها و محلات شهری و تشکلات کارگری در کارخانجات پایه‌های مردمی ولایت فقیه را به عنوان عامل اصلی و ستون فقرات اقتصاد مقاومتی به وجود آورد.  و باید به عنوان یک اقدام عالی و غیرقابل جایگزین انقلابی، با ایجاد تشکلی سیاسی به نام حزب و یا هر نام دیگر و با ارائه برنامه عمل برای توسعه اقتصادی مبتنی بر عدالتخواهی آحاد مردم و جمعیت 99درصدی آزادیخواه و استقلا‌طلب ایران را فراتر از جناح‌های سیاسی اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بسیج و سازماندهی کرد.  این گونه تمامی نقشه‌های دشمن چه در جنگ سخت و چه در جنگ نرم خنثی می‌شود، انقلاب اسلامی بیمه می‌شود و هیچ قدرتی و هیچ توطئه‌ای قادر به شکست آن نخواهد بود.  و به فضل الهی و با همت ملت، آینده ایران این گونه خواهد بود. انتهای پیام/