همه ما داستان ملانصرالدین را شنیده ایم که به مهمانی رفت و چون لباس های معمولی و کهنه ای بر تن داشت کسی او را تحویل نگرفت و به توصیه فردی رفت و لباس نو پوشید و برگشت و این بار دید او را به صدر مجلس برده و از او پذیرایی می کردند و ملا هم برای اینکه قباحت و زشتی کار میزبانان را به آنان بفهماند ، غذا را در آستین لباسش می ریخت و می گفت « آستین نو، پلو بخور‌»
جالب است که همه ما هم با این عقیده موافقیم که ارزش هر کسی به نوع لباس و میزان دارایی او نیست ، اما متاسفانه این بیشتر در مقام حرف زدن است ،‌نه در عمل.
جای تاسف است که باید بنویسیم در جامعه فعلی ما، آدمها را بیشتر بر اساس میزان داشته ها و وضعیت ظاهریشان که به چشم می بینیم محک می زنیم و نه بر اساس شخصیت حقیقی شان .
و شاید فراموش کرده ایم که « نه همین لباس زیباست نشان آدمیست » . نمی دانم چرا ، اما می دانم خواسته یا نواخواسته، رفتارهای دو گانه ای داریم و با آنکه در مقام حرف زدن، خوب حرف می زنیم و به کلی اینگونه رفتارها را نکوهش می کنیم، اما در مقام عمل – خود نیز همین گونه عمل می کنیم و برای کسی که وضعیت مالی و ظاهر بهتری دارد، ارزش و احترام بیشتری قائل می شویم و این درد است.
درد است که به اداره و یا سازمان و نهادی مراجعه کنیم و ببینیم اگر کت و شلوار اتو کشیده و سامسونتی در دست و گوشی موبایل لوکسی در دست داشته باشیم زودتر کارمان به انجام می رسد و اگر این ها را نداشته باشیم باید آنقدر معطل بمانیم و کمی هم خواهش تمنا بکنیم تا کسی ما را جدی بگیرد .
براستی چرا ما اینگونه ایم ؟
چرا آدمها را بر اساس ظاهرشان قضاوت می کنیم ؟
این رفتار ناپسند در همه سطوح زندگیمان رخنه کرده و شایسته مسلمانی ما نیست.
ما پیرو دینی هستیم که پیامبرش(ص) بوسه بر دست پینه بسته کارگر می زند و باید در محضر آن حضرت از این اعمالمان شرمنده باشیم.
چرا ظواهر دنیوی به راحتی ما را فریب می دهد ؟
آدمهایی را می شناسم که می گویند اگر میخواهی کارت زود راه بیفتد باید به ظاهرت برسی و جوری رفتار کنی که برای طرف مقابل ، مهم جلوه کنی ، در آن صورت تو را جدی می گیرند ، و گرنه کلاهت پس معرکه است .
و سخن اصلی این است که:‌ بیائید انسانها را نه به اعتبار حساب بانکیشان، بلکه به اعتبار شخصیت و انسانیتشان بها بدهیم و فراموش نکنیم که:
« تن آدمی شریف است به جان آدمیت » یار خراسانی انتهای پیام/