امید آن می رفت که پس از طلوع انقلاب اسلامی، همه ی هنرها و بیش از همه ادبیات و سینما و معماری، دِین خود را به انقلاب ادا کنند؛ ادبیات و سینما بخشی از این بار امانت را بدوش کشیدند؛ اما معماری... فاش بگویم؛ ایران بیش از پنج هزار سال معماری دارد و این معماری بومی به سبک ها و شیوه های مختلف تا زمان قاجار به طور خالص ادامه داشته است. از زمان قاجار تا پایان پهلوی، معماری ناب اسلامی ایرانی، رو به زوال و التقاط نهاد و به معماری غربی آلوده شد. اما با کمال تاسف پس از انقلاب اسلامی، برای همیشه معماری اسلامی ایرانی رخت بربست و این بار نه التقاطی بلکه به طور خالص غربی شد! و این مولودِ شومِ همان التقاطی است که نطفه آن، در دوران پهلوی نهاده شد و کلاهی بود که پهلوی برسر ما نهاد. سخن از اقتصاد، سیاست، نظام سازی، فقه حکومتی، رسانه اسلامی و دیگر شئون حکومتی نیست که عدم تولید آن، و لزوم جنبش نرم افزاری برای احصای آن را حکم کنیم؛ بلکه معماری، هنری است اسلامی ایرانی که شیوه ی ایرانیِ بومی و اصیل آن به اعلا مرتبه وجود دارد، تا آنجا که سیاحان را از اقصا نقاط به تماشای خود می کشاند؛ اما افسوس که ما، به سیاق از خودبیگانگان، چشم به غرب دوخته ایم و خود داشته را ز بیگانه تمنا می کنیم و آمال خود را بر سبیل لیبرالمعماری می جوییم.
آهن‌پاره‌هایی به ارتفاع بیش از 4 برابر قد انسان که در حاشیه میدان امام حسین (ع) کشیده شده‌اند
چشم آن داشتیم که میدان امام حسین (ع) و خیابان انقلاب و میدان آزادی، که محوری فرهنگی است و دنیا بدیلی بر آن ندارد و شاهد حوادث و وقایع بسیار بوده است؛ پژواک معماری اسلامی ایرانی را پرطنین کند و آنچنان معماری شود که چشم همه ی دنیا بر سراپرده آن خیره شود و معماری نابی که سر در چشمه ی انقلاب اسلامی دارد بر تارک آن نشانده شود؛ اما دریغ که روزهایی را برخود می بیند که مساجدی با معماری موهن، همچون مسجد حضرت ولیعصر (عج) و مسجد امام رضا (ع)  (که پیش از این به آنان پرداختیم) و بناهای مدرن و پست مدرن دیگر، قارچ گونه در گوشه و کنار آن می رویند. حالا وقاحت غربزدگی در عرصه معماری، به میدان امام حسین (ع) رسیده است و آنچه که رهبرمان آن را معماری وحشی  می نامد، به تمامی تبلور یافته است.
بدون شک مشتی آهن پاره ی زنگار زده، که مولود معماریِ شهریِ پست مدرن است؛ در میدانی مزین به نام حضرت حسین (ع) و در پایتخت یگانه سرزمین شیعه، نماد استیلای فرهنگ غرب بر پایتخت کشوری است که رهبر فرزانه اش آن را قبة الاسلام نامیده است.
طرح اجرا شده ساماندهی میدان امام حسین(ع)، با مناره‌هایی مدرن که در مقابل مناره‌های مسجد، قد کشیده‌اند
 
مناره‌های پولادین و زنگاری اجرا شده طرح ساماندهی میدان امام حسین(ع)، که ارتفاع آنها در مقایسه با عابران، چشمگیر است
طرحی که شاهد آن هستیم، به سفارش سازمان زیباسازی و همچنین مشاوره افرادی زیادی در قالب مشاوران و متخصصان تهیه شده است که از بردن نام آنها خودداری می کنیم.
طرح ساماندهی و بهسازی میدان امام حسین(ع) در محیط نرم افزارهای رایانه
طرح ساماندهی و بهسازی میدان امام حسین(ع) – محور 17 شهریور – میدان شهدا
کارفرما (سازمان زیباسازی) بنا به گفته خود، ابتدا قصد آن را داشته که با پیاده سازی محور میدان امام حسین(ع) – میدان شهدا؛ شهروندان را از دوزخ آشفتگی و ازدحام، آلودگی هوا، ترافیک و اغتشاشِ محیط، برهاند و به کنجی خلوت برساند.(که البته این امر فی نفسه پدیده مبارکی است)
جداره اجرا شده در  میدان امام حسین(ع)
اما حالا این طرح اجرا شده و ستبرای این آهنپاره های زنگار زده و چاک چاک، نه تنها آلام زندگی شهری را تسکین نمی دهد؛ بلکه خشن و وحشی، آرامش از دست رفته انسان را به دست معماری پست مدرنی که با فطرت خاکی انسان سرناسازگاری دارد، محاکات می کند. چه رسد به آنکه آیتی باشد به بلندای تعالی حضرت حسین (ع) و شایسته ی هنر معماری ناب انقلاب اسلامی! بطور مسلم هنر مدرن تنها درد فقدان حضور خدا در جوامع غربی را تسکین می دهد؛ و اما اکنون در کشور اسلامی ما این معماری ناب اسلامی ایرانی است که در غربت به اسارت همان هنر مدرن درآمده است.
تصویری از میدان امام حسین(ع) که از اسارت معماری ایرانی به دست معماری مدرن حکایت دارد
می‌دانم که این شیوه معماری فضاهای شهری، تقلیدی سطحی از بازی تکتونیکِ لیبرال‌معماریِ پاویلیون‌های غربی است که با پترن‌های (pattern) شکننده‌اش، فضاها و لحظات و احساسات متفاوتی را می‌سازد؛ و معماری این میدان ارزش نگاه نقادانه ندارد. اما گریزی از نقد اجمالی آن نیست.
پاویلیون طراحی شده توسط تویو ایتو، به نام سرپنتین پاویلیون گالری، در هاید پارک لندن، سال 2002 که به شیوه تکتونیک و با دستکاری در الگوهای اسلامی طراحی شده است؛ که آن را در مقایسه با الگوی طراحی میدان امام حسین(ع) می‌بینید
نقد معماری طرح جدید میدان منهاي الگوي خاص پياده شده در جداره هاي مشبك طرح ميدان امام حسين (ع)، آنچه كه بيش از همه جلب توجه مي‌كند، جنس مصالح پولادين آن است. وقتى سابقه استفاده از فلزات را در تزيينات معماري اسلامى-ايراني پى مى‌گيريم، بيشترين استفاده را از طلا و نقره مي‌يابيم. گنبد طلا، ايوان طلا، گلدسته هاى طلا، درب‌هاى طلا و نقره، و ضريح‌هاى نقره‌ى بقاع متبركه.
حرم حضرت ابوالفضل العباس‌(ع)
راز اين سابقه عریق استفاده از اين منابع فلزى گران و كمياب، نه تنها در بهاى گرانى است كه براى آن بزرگواران قايليم؛ بلكه انتخاب طلا و نقره، چيزى است كه از مبانى نظرى هنرمندان و معماران ما برمى خيزد. چه اينكه معماران ايراني طلا و نقره را عطیه‌ای بهشتي تلقى كرده و بر اساس روايات اهل بيت، قصرهاي بهشتي را ساخته از خشت‌هاي طلا مي‌دانستند.
ایوان ورودی حرم حضرت ابوالفضل العباس‌(ع)
نگارگران و معماران ايرانى نيز انتخاب رنگ‌ها را هيچ گاه فارغ از مباني نظري بكار نگرفته‌اند. آنها رنگ‌ها را نور مجسم و نور را رنگ مجرد مي‌دانستند و بر اساس آنكه در مبانى نظرى هنر و معمارى اسلامى، طلا به مفهوم نور جامد است، لذا در جايى كه قلب انسان را در كانون انوار قدسى تعريف مى كردند، طلا را به عنصر اصلى تزيينات معمارى  بدل مى نمودند. حالا وقتي طلا نور جامد است، كه گويي بازتاب نور طلايي رنگ خورشيد حقيقت است و قلب انسان در جهان نور و ظلمت، مثل كُره زمين در معرض تابش آن قرار مي گيرد؛ فولاد سياه و زنگاري جز نشان ظلمت متجسد نيست و قلب انسان در برابر آهن پاره هايي زنگار بسته و سياه، اگر راه ظلمت را برود انتظار ديگرى نيست! مراد ما نيز اين نيست كه ستبراى اين جداره هاي پولادين بايد از طلا مي بود! اما يكي از اركان توحش اين معماري، فولاد زنگاري آن است؛ و حالا اگر از مصالح بومي و بوم آورد مانند مصالح معمارى بومى مان كه با مردمان عجين و آشناست بهره بگيريم، آيا معمارى شايسته ترى براى مردمانِ كشورِ معمارىِ اسلامى به ارمغان نياورده ايم؟ انسان در عصر مدرن وقتى از زندگى سخن مى‌راند، مفتخرانه از پيچيدگى عصر حاضر مي گويد. معماران ما نيز اينچنين مي انديشند كه زندگى پيچيده ى انسان هاي مشوش و مضطرب امروز، نيازمند فضاى پيچيده و تشويش آور است. حال آنكه اين انسان، بيش از همه به آرامش نيازمند است و اگر هنر معمارى ما با الهام از تصوير بهشت و با ايجاد فضاهاى تذكر و اطمينان قلبى، وى را با ياد خداى بهشت به آرامش نرساند، لاجرم با ايجاد فضاهاي وحشي و خشن او را بيمارتر مي كند؛ همچون پزشكي كه بيمار عصبي اش را قرص توحش بخوراند! جاى آنكه چون طبيبى مسيحا دم و مشفق، مرهمى بر زخم بى قرار انسانى باشد كه نجواى آخرالزمانى شيطان، عرصه را بر قلبش تنگ كرده است. معماري اين ميدان، با بهره گيرى از فرم هاى خشن، فلزهاى تيز گوشه و درنده، سياه و زنگارى و همچنين الگويى پيچيده (كه با فاصله اي كه ميانشان ايجاد شده بغرنج تر هم مي شود) قلب مخاطب را به فضايى ظلمانى مى كشاند. در طرح معمارى اين ميدان از عناصر معمارى مسجد استفاده شده است اما معمارش، از آنكه شباهتي به مساجد اسلامي-ايراني بيابد كراهت دارد. فى المثل اين طرح، صاحب محراب است و صاحب مناره، اما محراب و منار نيز از اين گزند مصون نمانده است. به اين دليل: محراب قلب مسجد است و آنگونه كه حتی در كلام مستشرقينى چون هيلن برند  انعكاس يافته؛ در اعتقاد عمومى مسلمانان محراب دروازه بهشت است  و قرار است كه محراب محل محاربه با هواهاى شيطانى باشد، قرار است كانون اشتياق به خدا باشد و مهبط اشراق؛ و اين كاركرد را با فرم هاى قوسى شكل مقرنس و چراغ مسجدي، مشكات وار، در مركز و با قاب بندى انجام مى دهد.
محراب مسجد جامع یزد
كمال هنر هنرمند معمار چيره دست ايرانى ما، در مقرنس كنج محرابش متجلى شده است كه با ظرافت و لطافت تمام، ديوار عمودى محراب را به طاق مى رساند و نمازگزارش را با نقش و هندسه و شمسه، و با كاشي هاي الوان و با اسليمى هاى تافته چون گيسوى يار و با مقرنس پُر چين و مُجعدش به مهماني آسمان مي برد و به سفره نور؛ كه مقرنس همچون چلچراغيست آويخته از آسمان كه حاصل همنشيني و ملاعبه رنگ و نور است؛ و به گرد آن به زيبايى ثلث، مي نويسد: الله نور السموات والارض مثل نوره كمشكوه ... حالا اين همه ظرافت و طراوت محراب هاي مساجد گذشته، به برخورد خشن و تيز دو ديواره فولادي تقليل يافته است؛ و نور كه حكمت محراب است، از سجاده رخت بربسته و جاي خود را به تيرگى و ظلمت آهن زنگارى سپرده است.
مناره نيز نقطه نوراني مساجد است كه نگاه نمازگزاري كه به سوي نماز مي رود را معطوف به آسمان مي كند تا وى را به آرامى از اغتشاش و هياهوى بازار دور كند و مهياى نماز كند. مناره خود داراى گنبدى كوچك است و در سلسله همان اصل كثرت به وحدت قرار مي گيرد كه هستى را از كثرت به وحدت فرا مى خواند. اما مناره هاى طرح مذكور، واگراست و به وحدت نمى رسد.
از سوي ديگر تناسبات ايرانى يكى از مولفه‌هاى اساسى در ايجاد مردم‌واري يك بناست. بخشى از مردم‌واري اين است كه ارتفاع بنا به گونه‌اى باشد كه نزديك و متناسب با قامت انسان ايرانى باشد و آنقدر بلند نباشد كه مخاطب در كنار آن احساس حقارت كند. ما اکنون در تمدنی زندگی می‌کنیم که صاحب هفت هزار سال تاریخ مدون است و اکنون پس از انقلاب اسلامی و عبور از معبر غرب‌زدگی، هنوز چشم انتظاریم تا در آئینه معماری شهرهای کشورمان، این سابقه عریق را نظاره کنیم. بهتر است رشته سخن را با این ابهام ختم کنیم که؛ آیا طشت رسوایی و بی آبروی غربزدگی و تقلید از معماری وحشی غرب! در نگاه مسئولین ما از آسمان به زمین خواهد افتاد تا شاهد ردای زیبای معماری انقلاب اسلامی بر قامت آن باشیم؟